spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
فرهنگی

 

رودکی سمر قندی

 

هرکه ناموخت ازگذشت روزگار

 چیز  ناموزد زهیچ آموزگار

 

       رودکی شاعر آغاز قرن چهارم است  که اورا بسبب مقام بلندش در شاعری وبه علت پیشوايی فارسی گویان و آغازیدن بسیاری از انواع شعر پارسی بحق (استاد شاعران )  لقب داده اند .

    در قد یم ترین ودرست ترین مأ خذ ی که از او یاد شده ، کنیه ونام ونسبش " ابو جعفر بن محمد " می باشد که به حدس قریب  به یقین در نیمۀ دوم قرن سوم هجری در درۀ بنج  مرکز نا حیه رودک سمر قند تولد گردیده  واشتهارش به رودکی نیز از همین جا نشأت نموده است .

        از آغاز حیات او  وکیفیت تحصیلاتش اطلاعی در دست نیست. عوفی در لباب الا لباب گفته : 

        « چنان ذکی وتیز فهم بود که در هفت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد وقرائت بیاموخت وشعر گفتن گرفت ومعانی دقیق میگفت، چنانکه خلق بروی اقبال نمودند ورغبت او زیادت شد و او را آفرید گار تعالی ، آواز خوش وصوت دلکش داده بود وبه سبب آواز در مطربی افتاده بود ، بربط بیاموخت ودر آن ماهر شد وآوازۀ او به اطراف واکناف عالم برسید وامیر نصر بن احمد سامانی که امیر خرآسان بود ، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید، وکارش بالا گرفت ».

    عوفی در مقدمۀ همین سخنان نوشته است که از " مادر نابینا آمد ه" وشاعران نزدیک به عهد او هم که در همان محیط زندگانیش میزیسته وشاعری می کرده اند ، به این مطلب اشاره نموده اند.اما برخی از تذکره نویسان را عقیده بر آنست که رودکی در قسمتی از زندگانی خود بینا بود ه وبعد ها به علتی که معلوم نگردیده  نا بینا شده است . وليک اتفاقاً یک اشاره  تاریخی دراین باب وجود دارد که ما را ازاین تحیر می رهاند و آن تصریح محمود بن عمر نجاتی است ، درکتاب بساتین الفضلا ء وریاحین العقلا فی شرح تاریخ العتبی که بسال 709 هجری تا لیف گردیده ؛ بر اینکه رودکی در آخر عمر خود کور شده است .اینکه برخی از نویسندگان وصاحبان تذکره پنداشته اند که رودکی کور مادر زاد بوده و یا در طفولیت نابینا شده است آنقدر قرین به حقیقت نمی باشد . زیرا اگر چنین مطلبی صحت میداشت ، رودکی در قصیدۀ بی مانندی  که در وصف پیری وفروریختن دندان خود گفته است بطور قطع ویقین از رنج نابینایی نیز سخن میگفت و آن درد جانسوز را شرح میداد .

 

مرا بسود وفرو ریخت هرچه دندان بود         نبود دندان ، لا ، بل چراغ تابان بود

سپید صبح زده بود ودر و مرجان  بود          ستارۀ سحری ،  قطره  های  باران   بود

همی   ندانی  ای   آفتاب  غالیه   موی         که حال بنده  ازین  پیش،برچه سامان  بود

شد آن زمانه ،  که رویم بسان دیبا بود           شد آنزمانه، که مویم به رنگ قطران بود

نبید روشن و دیدارخوب وروی لطیف          کجا گران  بد ،زی من هماره ارز ان   بود

بسا دلا، که بسان  حریر کرده به شعر         ازآن سپس ،که به کردار سنگ وسندان بود

همیشه  دستم زی زلفکان  خوشبو بود         همیشه    گوشم ، زی   مردم  سخندان بود

بدان زمانه ،ندیدی که زی  چمن رفتی         سرود  گویان ،  گویی  هزار  دستان   بود

عیال نه،   زن و فرزند  نه،  مونث نه          ازین   همه  تنم  آسوده    بود و آسان بود

شد آنزمانه،که شعر ورا جهان بنوشت         شد آن زمانه  که او  شاعر   خرآسان بود

 

     به همین ترتیب رودکی در سایر قطعات خود نیز نه تنها راجع به نا بینایی خویش هرگز شعری نسروده ؛ بلکه در اشعار او گاه به اشاراتی که دال بر بینایی اش در مدتی از حیات وی بوده بر میخوریم .

جنانچه که درین بیت :

چادرکی دیدم رنگین بر او            رنگ بسی گونه بر آن چادرا

 

       رودکی درعصر سامانیان میزیست ودردربار آنها که مردمان آزاد اندیش وهنر پرور بودند ، از مکنت، شأن وتجمل بسیار بر خوردار بود . وی مردانی چون امیر نصر سامانی ، ما کان کاکی  از سران وامیران دیلمی وابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند دربار سامانی را که تحایف بزرگ وصلات وجوایز بیشمار از آنها در یافت میداشت ، در اشعار بسیار زیبا واستادانه خود ستوده است .

     از میان این ممدوحان، ابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند سامانیان به رودکی اعتقاد وافر داشت واو را میان شاعران عرب وعجم بینظیر میدانست وظاهرا مشوق رودکی در نظم کلیله ودمنه ، همین وزیر ادب دوست بوده است .

    رودکی سمر قندی از گویندگان چیره دستی است که علاوه بر قوت طبع وقدرت شاعری، از فنون   موسیقی وقوف کامل داشته وچنگ نواز ماهر وخواننده شور انگیز بوده است. یکی از علل مهم تاثیر اشعار وی، آن بود که ترانه های شیوای خود را با آواز گرم وحزین فرو میخواند  وبا نوای چنگ آنها را توأم می ساخت. تاثیر عظیم شعر معروف او " بوی جوی مولیان  آید همی " در ادب فارسی مثل است. دراین باره نوشته اند که امیران وسپاهیان دربار امیر نصر سامانی در توقف طولانی او در هرات که حدود چهار سال به طول انجامید ، ملول شده بودند ، نا چاربه رودکی روی آورده بودند  تا بطریقی میل امیر را مبنی بررفتن بسوی پایتخت یعنی بخارا متمایل سازند . رودکی بر بط گرفت وبحضور امیر رفت و با آواز خوش چنین برخواند :

 

بوی جوی  مولیان    آید همی      یاد یار     مهربان  آید همی

ریگ   آمو و  درشتی های او     زیر    پایم   پرنیان آید همی

آب جیحون با همه   پهناوری      خنگ ما را تا میان آید همی

میر ماه  است وبخارا  آسمان      ماه سوی    آسمان آید همی

میرسرو است وبخارا بوستان       سرو سوی بوستان آید همی

ای بخارا شاد باش ودیر زی       میرزی تو شاد مان آید همی

 

       این نغمه های خوش چنان دردل امیر موثر افتید که نوشته اند حتی به قدر پوشیدن کفش معطل نشد ه ، پای در رکاب اسپ نهاد وبسوی بخارا راه افتاد .

       اشعار رودکی روان ، ساده ، دل انگیز وسرشار از شوق وستایش  لذت وشادی های  زندگی است. این اشعار در بلاغت اسلوب ، رقت معانی وانسجام واستحکام کلام ممتاز است .سبک وشیوۀ اشعار وی دلکش ولطیف است ودر عین حال جزالت خاصی دارد که کمتر شاعری بدان پایه رسیده است .

     استفاده از اشعار رودکی برای ما فقط از زاویه تاریخ ادبیات نیست؛ بلکه با معیار های امروزین شعر هم میتوانیم ازاین آثار بهرۀ هنری ببریم . از همین جاست که رودکی را میتوان از نادر شاعرانی دانست که شعرش تا امروز حضور دارد وارزش هنری خود را حفظ کرده است .این اشعار برای شاعر امروز نیز میتواند سرمشقی باشد از صداقت تو أم با شاعرانگی واین چیزیست که پس از او تا قرن حاضر ضعیف وکمرنگ بوده، مگر در شعر محدودی از اساتید نامور ، بلند مرتبه ونخبه گان بعد از وی . در آخرین تحلیل شعر رودکی بشکل شگفت انگیزی احساس برانگيز وبی شایبه است؛ چون بیش ازاین که متوجه  یک سنت دیر پای ادبی ومخاطبان محفلی باشد ، متکی به تجربیات  شخصی خویش نيز بوده والبته این توانایی را هم داشته که با این تجربیات رنگ شاعرانه بزند.   چنانکه عصارۀ این همه تجارب را در یکی از بیت های شعر وی که فرموده :

 

هرکه ناموخت از گذشت روز گار        چيزنا موزد زهیچ آموزگار

 

میتوان به خوبی درک نمود . رودکی نزد همه شاعران وادیبان معاصر خود در خرآسان وماوراءالنهر بمثابۀ يک شاعربا عظمت ووالامقام شناخته شده وتوصیف گرديده است. بعد از او نیز بسیاری از شاعران بزرگ مانند دقیقی بلخی، کسایی مروزی ، فردوسی طوسی ، فرخی سیستانی ، مسعود سعد ، امیر معزی ، ودیگران اورا به بزرگی مرتبت ستوده وبسا که از او به عنوان "استاد  شاعران " و "سلطان شاعران " یاد کرده اند.

   عنصری ملک الشعرای دربار سلطان محمود غزنوی با همه قدرت طبع وبلندی مقام به قصور خود واستادی رودکی در فن غزل سرایی اعتراف کرده و گفته است :

 

غزل رودکی وار نیکو بود            غزل های من رودکی وار نیست

 

    رودکی شاعری است پرکار وتقریبا در همه مضامین رایج شعر آن روز  یعنی مدح ، وصف ، رثا ، پند وحکمت وغیره ودر انواع شعر از قصیده وغزل ، قطعه ورباعی طبع آزمایی نموده ومثنوی های گوناگون ساخته است . وی به کثرت شعر در زمان خود معروف بوده ورشیدی سمر قندی مدعی است که اشعار او را بر شمرده واز صد هزار بیت متجاوز بوده است .

 

شعر او را بر شمردم سیزده ره ، صد هزار          هم فزون تر آید ، ار چونا ن که باید بشمری

 

      محمد عوفی نیزدرلباب الباب نقل کرده  که اشعار رودکی یکصد دفتر بوده است. به هر حال مسلم است که او طبیعتأ شاعر بود وبی تکلف وزحمتی شعر میساخت . چنانکه ترجمۀ کلیله ودمنه را که به امر نصربن احمد صورت گرفته بود ، بر او می خواندند واو می شنید وبه شعر در می آورد؛  ولی اکنون از آن همه اشعار رودکی جز چند قطعه وقصیده که در کتب قدیم نقل شده و بعضی ابیات پراگنده که در دفاتر اشعار کتب لغت وتذکره ها آمده است، چیزی در دست نیست . برخی از اشعار رودکی در دیوان قطران تبریزی راه جسته ودیوانی هم که از رودکی  به طبع سنگی رسیده حاوی اشعاری از قطران است. یکی از علل این اختلاط آنست که نام ممدوح رودکی (نصر ) برای غیر اهل تحقیق قابل اشتباه با کنیه ممدوح قطران (ابو نصر، مملان بن وهسودان حکمران آذربایجان) بوده است .

       مهمترین اثر رودکی که اکنون جز ابیات پراگنده یی از آن باقی مانده ،کلیله ودمنه منظوم است .

رودکی پیرو طریقۀ اسما عیلی بود وابو نصر سامانی نیز نخستین امیری بود که با این مذهب گرایید وازاین رو به مبلغین اسما عیلی اجازه داد تا در قلمروش آزادانه مذهب خود را تبلیغ کنند . پس از خلع نصر سامانی عده ای در پی آزار و اذیت رودکی وسایر اسماعیلیان  برآمدند، وی از دربار طرد شد وبعد عمری مشقت وخواری در سال 329 هجری در مولد خود قصبه بنج رودک در گذشت ودر همانجا بخاک سپرده شد . اینک نمونۀ چند از کلام وی :

          

پند زمانه

 

            زمانه پند  آزاد وار داد مرا

 زمانه ، چون نگری، سر بسر همه پند است

           بروز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری

بسا کسا که بروز تو آرزو مند است

          زمانه گفت مرا : خشم خویش دار نگاه

که را زبان نه به بند است، پای در بند است

 

 

 

سوگ پیری

 

من موی خویش را نه از آن میکنم سیاه

تا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه

چون جامه ها بوقت مصیبت سیه کنند

من موی از مصیبت پیری کنم یساه

 

شاد زی

 

شاد زی باسیه چشمان،شاد

که جهان نیست ، جز فسانه وباد

زآمده ، شاد مان نباید بود

وز گذشته ، نکرد باید یاد

من و آن مشک موی غالیه بوی

من و آن ماه روی حور نژاد

نیک بخت، آن کسی که داد وبخورد

شور بخت ،آن که او نخورد ونداد

باد وابر است ، این جهان افسوس

باده پیش آر ، هرچه باد آباد

                                                                    

                                                                   

                                                                   

عقیق

 

رودکی چنگ بر گرفت ونواخت

باده انداز ، کو سرود انداخت

زان عقیقین می ، که هرکه بدید

از عقیق گداخته،نشناخت

نابسوده ، دودست رنگین کرد

نا چشیده به تارک اندر تاخت

 

footer
footer
Copyright 2003 © Parastoha.dk