کابل
این شهر در دامنهٔ
کوه آسمایی و شیر
دروازه، به هر دو طرف رود کابل آباد شده و از سطح بحر (دریا) قریب ششونیم هزار فوت
ارتفاع دارد. در زمان قدیم در گرداگرد شهر کابل دیوارهای استواری موجود بود که
ارتباط شهر با نواحی آن با هفت دروازه صورت میگرفت، امروز هم آثار دیوارهای شهر بر
کوه
آسمایی و
شیردروازه شاهد
استحکام سابقهی آن است.
تاریخ
کابل یک شهر تاریخی و
بسیار کهن است که حوادث روزگار رابسیار دیده و چون بر چهارراه تجارتی شرق و شمال و
جنوب وغرب واقع
شده، اهمیت تجارتی آن
خیلی زیاد است. کابل از حیث قدمت با قدیمیترین شهرهای
بلخ و
بامیان همسری داشته
و در کتاب ویدا، نام ((کیسبها)) برای کابل استعمال شده. تجارت و شهرت بازرگانی کابل
در زمانهای خیلی قدیم معروف است، چنانچه در اثنای حملات
اسکندر نیز موقعیت
مهم تجارتی خود را داشته و راههای تجارتی از هر طرف به آن وصل است. همچنین معماری
و شهرسازی کابل بسیار زیبا و دقیق است و یکی از شهرهائی است که با وجود آنکه قدیمی
است، حساسیت زیادی در شهرسازی آن به کار رفته است.
در ادبیات پهلوی، نام
این شهر «کابل» قید شدهاست، که نزدیک به تلفظ امروزی آن است. نام این شهر را
«کابول» و «کاوول» و «کاول» نیز گفتهاند. همچنان بعضی مورخین یونان آن را «کابورا»
و «کارورا» نیز گفتهاند. دیوارهای کابل که امروز نیز بقایای آن به سر کوههای
شیردروازه و
آسمایی دیده میشود
از طرف شاهان کابل بنا شدهبود تا در برابر هجومهای بزرگ بتوانند مقاومت کنند.
در سال ۸۱ هجری وقتی
مسلمانان به شهر حمله کردند شهر را از طرف دهمَزنگ شگافتند، مسلمانان عرب فاتح
شدند و شاه کابل به گردیز رفت، اما تشکیل دولتهای
صفاری و
طاهری نفوذ عربها
را از کشور کم کرده رفت و کابل نیز به دست حکمرانان محلی اداره میشد.
مقارن ضعف صفاریان از
کوهستان شرقی کابل یک قوم دیگر بنای سلطنت را در کابل گذاشت که سرکردهشان را
کالاله میگفتند و تا به عصر
غزنویان باقی بودند،
تا اینکه در سال ۳۴۴ ه. ق. ضمیمه سلطنت غزنوی شد. کابل در عهد
غزنویان نیز از جمله
شهر عمده بود. در لشکرکشیهای
چنگیز کابل نیز
دستخوش چور و چپاول گردید.

بعد از آن کابل بدست
تیمور و حکمداران
او بود تا آنکه دولت تیموری
هرات قوت گرفت. بعد
از سقوط دولت هرات
بابر در این جا
مستقر گردید و کابل دوباره رونق یافت و تا سال ۹۲۳ پایتخت بود. بابر به کمک مردم
این شهر، هندوستان را فتح کرد و پایتخت خود را از کابل به
آگره نقل داد و کابل
مرکز ولایت شد. وقتی که سلطنت به
احمدشاه درانی رسید،
وی توجه به کابل نمود و خواست آن را مرکز دولت خود قرار بدهد. چنان برای همین مطلب
در سال ۱۱۴۴ امر احداث یک دیوار بزرگ را در شهر داد. این دیوار در ظرف ۴ ماه آباد
گردید.
تیمورشاه پس از
تنظیم
قندهار در سال ۱۱۹۵
ه. ق. رسماً کابل را
پایتخت ساخت و از آن
تاریخ تا امروز کابل مرکز و پایتخت
افغانستان است.
کابل یکی ﺍﺯ قدیمیترین
شهرهاﯼ ﺩنیاست. ﺩﺭ کتاﺏ مقدﺱ ﻭیدﺍ به ناﻡ کبه
Kabha
ﻭﺩﺭ پاﺭچههاﯼ ﺍﻭستا ﺍﺯ ﺁﻥ به ناﻡ کوبها
Kobaha
یاﺩ میشوﺩ. نویسندگاﻥ کلاسیک یونانی ﺁﻥ ﺭﺍ کوفن
Kophen
یا کوفس Kophfs
ﻭ کوﻭﺍ ثبت کرﺩﻩ ﻭ همچناﻥ مرﺩﻡ فاﺭﺱ ﻭ ﺍﺭستو ﺍین شهر ﺭﺍ خوسپس
Khoaspes
خوﺍندﻩﺍند. [نیاز
به ذکر منبع]

ساختمان مرکز تجارتی، در
شهر نو کابل

نقشه پلان توسعه شهر
کابل
ﺩﺭ قرﻥ هفتم میلاﺩﯼ، یک
پژﻭهشگر چینی به ناﻡ
شونگ چونگ، ﺩﺭ
نبشتههاﯼ خویش مشهوﺭ به هیوﺍﻥ سانگ ﺍین شهر ﺭﺍ کاﻭفو
Kaofu
نوشته ﻭ چنین برداشت میکند که ﺩﺭ حقیقت ﺍین شهر ﺯیبا مسما به ﺩﺭیاﯼ کاﻭفو میباشد
که ﺍﺯ قلب ﺁﻥ می گذﺭﺩ، ﻭﯼ میﺍفزﺍید که ﺁﺭیاییاﻥ قدیم ﺍﺯ لحاﻅ ﺩینی ﺍهمیتی ﻭیژﻩ به
ﺍین شهر ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺁنرﺍ کوبها ﺍﺭﺩهستانه
Kobaha Urddhastana
یا محل بلند پایه گفتهﺍند. کابل ﺍﺯ ﺩیدگاهی کتاﺏ
مهاباراتا هندﻭﺍﻥ،
بهشت ﻭ جایگاهی تفکر برﺍﯼ خدﺍﻭندﺍﻥ خوبی بوﺩﻩﻭ ﺁنرﺍ ﺩﺭ
سانسکریت به ناﻡ
ﺍﺭﺩهستانه یا عباﺩتگاهی مقدﺱ حفظ کرﺩﻩﺍند.[نیاز
به ذکر منبع]
تاﺭیخ نویساﻥ ﺩﻭﺭﻩ
سکندﺭ، کابل ﺭﺍ به ناﻡ ﺍﺭتوسپانه
Artospana
که هماﻥ ﺍﺭﺩهستانه
Urddhastana
سانسکریت ﺍست ﺩﺭ تاﺭیخ یونانی قید نموﺩﻩ که پساﻥها (بعدها) ﺩﺭ قرﻥ ﺩﻭم میلاﺩﯼ ﺍین
شهر ﺭﺍ به ناﻡ کابوﺭﺍ
Kabura
یا قلب پاﺭﺍپامیزﺍﺩ نوشتهﺍند. ﺩﺭﺩﻭﺭﺍﻥ
کوشانیاﻥ بزﺭﮒ هنوﺯ
هم کابل به ناﻡ کاﻭفو شناخته میشدﻩ، که ﺁهسته ﺁهسته به
کابوﺭﺍ مسما گرﺩید
تا ﺁﻥ ﺯماﻥ که کابل شاهاﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ به ناﻡ کابلستاﻥ یاﺩ کرﺩند. کابلستاﻥ برﺍﯼ چندین
قرﻥ پیش ﻭ پس ﺍﺯ ﺩﻭﺭﻩﯼ مسیح، ﺍﺯ بامیاﻥ ﻭ کندهاﺭ ﺩﺭ ﻏرﺏ تا کوتل بوﻻﻥﻭ تماﻡ جنوﺏ
ﺭﺍ ﺩﺭ بر میگرفت، که ﺍین خطه ﻭسیع به ﺩﻩ علاقهداری تقسیم بوﺩﻩ ﻭ شهرهاﯼ کابل،
ﻏزنی، بامیاﻥ، ننگرهاﺭ، سوﺍﺕ، پشاﻭﺭ، ﺍپوکین، بنو ﻭ بولر ﺩﺭ بر میگرفتهاست.
ﺍﺯ تاﺭیخ
یوناﻥ چنین برﺩﺍشت
میشوﺩ که
ﺍﺭتوسپانه یا کابل
مرکزی عمده ﻭ ﺍصلی ﺩﺭ منطقه بوﺩﻩ، که پساﻥ ﺩﺭﺩﻭﺭﻩﯼ تسلط یوناﻥ، هرﺍﺕ که سکندﺭیهﯼ
ﺍفغان بوﺩ جاﯼ ﺁنرﺍ ﺍشغاﻝ کرﺩ که پسانها (بعدها) شاهزﺍﺩگاﻥ هندﻭساﮎ ﺁنرﺍ باﺭ
ﺩیگر ﺍحیا کرﺩند. تا ﺁنکه ﺩﺭ عصر
ﺯنبیلکشاﻩ ﻭ ﺯنبوﺭﮎشاﻩ،
لشکر عرﺏ بعد ﺍﺯ فتح برقآساﯼ ترکیه ﻭ ﺍیرﺍﻥ به ﺩﺭﻭﺍﺯﻩهاﯼ ﺍین شهر کوبی، شاهاﻥ ﻭ
کابلیاﻥ برﺍﯼ ﺩفاﻉ، ﺩیوﺍﺭ بزﺭگی به ناﻡ
شیرﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺩﺭ
ﺩﺭﺍﺯناﯼ کوﻩ آسمایی یا
آسهماهی بنا کرﺩند
که حکایتهاﯼ ﺁﻥ تا ﺍمرﻭﺯ سینهبهسینه حفظ گرﺩیدﻩ. تاﺭیخ مصر به ﻭضاحت مینویسد
که لشکر بزﺭﮒ ﺍسلاﻡ بعد ﺍﺯ فتح نیم جهاﻥ ﺩﺭ شیرﺩﺭﻭﺍﺯﻩهاﯼ کابلستاﻥ به مرتبه
بیستﻭسه باﺭ شکست مطلق ﺩید تا ﺁنکه به مرﻭﺭﺯماﻥ کابلیاﻥ خوﺩ به ﺩین مقدﺱ
ﺍسلاﻡ گرویدند.
کابل ﺩﺭ ﺩﺭﺍﺯناﯼ تاﺭیخ،
ﺩﺭ ﺍحساﺱ چکامهسرﺍیاﻥ، ﺩﺭ چشم تمدﻥ، ﺩﺭ قلب ﺁسیا، ﺩﺭ خاﻃرﻩهاﯼ ﺍشغالگرﺍﻥ ﻭ ﺩﺭ
ﺍیماﻥ بسا مرﺩﻡ، شهر باﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﺩﺍﺭندﻩﯼ ﻭیژگیهاﯼ مقدﺱ بوﺩﻩاست. کابل ﺩﺭ ﻃوﻝ
تاﺭیخ بارها ﺯیر تهاجم بیگانه قرﺍﺭ گرفت ﻭ به گشتهاﯼ متماﺩﯼ، ﻭیرﺍﻥ ﻭ ﺁباﺩ گرﺩید،
تا بلاخرﻩ ﺩﺭ ساﻝ 1776 تسلط
خاندﺍﻥ ﺩﺭﺍنی ﺩﺭ
قلمرﻭ
ﺍفغانستاﻥ جاگیر شد
ﻭ
تیموﺭشاﻩ پسر
ﺍحمدشاﻩ ﺍبدﺍلی،
مرکز ﺍمپرﺍتوﺭﯼ خوﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ
قندهار به کابل
ﺍنتقاﻝ ﺩﺍﺩ که پس ﺍﺯ ﺁﻥ کابل تا ﺍمرﻭﺯ به صفت خانهی مشترﮎ ﻭ مرکز یگانهگی تماﻡ
ﺍفغانها پابرجا میباشد.