spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یاب 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
 
footer
سیا سی

با( ظاهر شريفانه)« ! » ويا وجدانهای سالم ومتعهد ؟

 



رفقای گرامی ودوستان عزيز !




شما دراين صفحهً انترنيتی ، متن نوشتهً محترم اسدالله( كشتمند) يكی ازاعضای برجسته ً قبلی بخش فعاليتهای ايدولوژ‍يك وسياست خارجی حزب دموكراتيك خلق افغانستان، حزب وطن ،دولت جمهوری دموكراتيك وجمهوری افغانستان وفعلاً عضو هيت رئيسهً اروپايی نهضت ترقی ودموكراسی را مطالعه خواهيد كرد كه درمورد پرابلم های موجود درراه تامين وحدت مجدد رفقا وسايرمسايل مرتبط به اين موضوع حياتی، نگاشته اند.

من به نماينده گی ازده ها رفيقی كه با عشق بی پايان به عدالت ، آزادی ، دموكراسی ،تامين سعادت واقعی تمام مردم ما يكجا رزميده ايم وخواهان جدی  قطع مداخلات و حضورمسلح  وغير مسلح نيروهای فكری بنياد گرا وخونريزمذهبی (منطقه وجهان)ونظامیان دارای اهداف سيطره جويی وجهان كشايی خارجی درافغانستان هستيم. سال هاست كه مشتركاً با فريادهای وحدت طلبی ، خواهان آشتی ووحدت همرزمان وتشريك مساعی عملی وصادقانه باسايرنيروها وحلقات ترقيخواه ووطن پرست برای مبارزه درداخل وطن وبرای دفاع ازميهن وهم ميهنان مظلوم خود گرديده وصدای مان را بلند كرده ايم. با ابرازحرمت دربرابر جناب نويسندهً مقاله، مطالبی را به حيث نقاط نظر مان مطرح ميكنم . لذا ،برای اينكه مسايل بيمورد مطرح نشود وبه هرنقطهً نظرشامل نوشته ً كشتمند صاحب ، تماس مستقيم گرفته شده واز نظرخود آن رامورد ارزيابی قرار دهيم ، لازم پنداشته ميشود كه درختم هر پراگراف نوشتهً تحليلی شان ، نقاط نظرخودرابه رنگ وسايزديگری ، نوشته واضافه كنيم ؛ تا باشدهرچه بهتر نظرمان را به شما انتقال داده و هردونقطهً نظر وساير طرحها ونظريات همسان قبلاً ارائه شده را مورد قضاوت قرار دهيد.

يادآوری :
مقالهً محترم اسد كشتمند، ازسايت مشعل كاپی گرديده است . اميداست درارائهً نظريات مان ، حرمت لازم به نويسندهً محترم مقاله حفظ شود.

 
                              
وجوه اشتراک نوین و راه مشترک را باید پیداکرد


اسدالله كشتمند:
درین اواخر عده ای از اعضای سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان( حزب وطن)، با تردید و دو دلی بر سر دوراهی انتخاب برای پیوستن به جریان مبارزه در یکی از احزاب متشکل از اعضای سابق حزب هستند، برپایه یک سلسله توهمات و اتکا بر بخشی از تاریخ گذشته احزاب چپ در افغانستان ،عده ای در تردید عذاب آلود بسر می برند واین امر مانع شرکت فعال آنان در امر مبارزه می گردد.


ج . پرشور  :


رفيق گرامی اسدالله كشتمند!

برخلاف ادعای شما، اعتقاد ما اينست كه سالهاست كه نه يك عده بلكه اكثريت مطلق اعضای حزب دموكراتيك خلق افغانستان ويا حزب وطن،باثر تصميم گيريهای خودسرانهً سران وبزرگان حزب درمسايل كليدی وسرنوشت ساز وطن ،بدون مراجعه به آرا، نظريات وتفاهم با صفوف هميشه فداكار وفداشده ً حزب وحاكميت ، بافاصله گرفتن ازحلقات رهبری حزب ،نه دردوراهی بلكه درچهاراهيهای متعدد سرگردانند ، مايوس شده اند ودررنج وعذاب به سرميبرند. اين نسل سرگردان ِ ده ها هزار نفری ، بنابر احساس درد عميق مردم ووطن ، وجدانا ً ناراحت اند ونسبت به بسياری از رفقا و مراجع تقليد قبلی حزب، باورشان را ازدست داده اند. بياييد ، به جای ملامت كردن ايشان ، راه بيرون رفت همه گانی ونجات اين رفقای عزيز را ازراه های معقول وواقعا ً حزبی،جستجو نماييم، اگر خود واقعی ناجی هستيم. اين بخش رفقا، اكثريت ياران وهمراهان ديروز مارا تشكيل ميدهند. دراين زمينه فقط يكبار به تعداد وابسته گان واعضای احزاب موجود رفيق دراروپا توجه كنيد وببينيد كه چند فيصد آنها شامل اين تشكلهای موجود اند.درحاليكه هزاران حزبی ديروز دراروپا زنده گی ميكنند .

اسدالله كشتمند:

بدین ترتیب عده ای ادعا می کنند که تا زمانی که همه احزاب امروزی که برخاسته از بقایای حزب دموکراتیک خلق افغانستان هستند، متحد نشوند ومانند دیروز حزب واحدی را تشکیل ندهند، پیوستن به هیچیک را جائز نمی دانند . این افراد برای این کار خود بهانه خوبی هم دارند مبنی بر اینکه رفتن به هر یکی از این احزاب در حکم جفا به امر وحدت دوباره حزب میباشد. اگر این موضع قدری بیشتر شگافته شود دیده میشود که در عقب این نیت به ظاهر شریفانه استدلال محکمی وجود ندارد. زیرا:
1-
وحدت دوباره حزبی که از شانزده سال بدینسووجود ندارد، خواب و خیالی بیش نیست.آنچه راکه به تاریخ پیوسته است نباید با واقعیت موجود یکی گرفت ؛درعرصه مبارزه اجتماعی معجزه وجود ندارد. واعتقاد به معجزه شیوه درستی نیست.


ج . پرشور:

 

محترم كشتمند صاحب!

 

اجازه دهيد تا اين درك ناسالم ((اگر این موضع قدری بیشتر شگافته شود دیده میشود که در عقب این نیت به ظاهر شریفانه استدلال محکمی وجود ندارد.)) تان را قاطعانه برای آن نه تنها رد بلكه محكوم نماييم كه: تاحال آن كمپيوتر و دستگاه «شرافت شناسی » به بازار عرضه نگرديده است كه درون ووجدان انسانها را مورد شناسايی قرار دهد. درغير آن اگر وجود ميداشت به شما ثابت ميشد كه آنهاييراكه شما باهمه بيرحمی تمثيل كننده گان «نيت به ظاهر شريفانه»می خوانيد وقيمت ميدهيد، باشرف ترين ، صادق ترين وبا وجدان ترين رفقای ما، سرسپرده گان راه سعادت مردم زحمت كش ووابسته به آن نسل فداكاری اند كه همه داروندار زنده گی وتوانانييهای انسانی شان را فدای آرمانهای حزبی كردند كه به خاطر دفاع ازحق وعدالت به وسيلهً ارتجاع داخلی وهمدستی غارتگران بين المللی قصابی گرديد وتابوت آن شهيد نامراد آرمانهای خلقهای زحمت كش وطن وجهان، به وسيلهً دست پرورده های خودش به زير خاك سپرده شد وهرروز بالای قبر آن خاك وريگ ميريزند تا مبادا نمايان گردد وبه زيارت معنوی  ومحل تجمع مردمی مبدل گردد كه همين اكنون درفقر وگرسنه گی ،بيخانه گی وده ها دشواری  كشندهً ديگر مبتلا شده اند.

اين حد اعلای بی انصافيست كه رفقای دلسوز ووطن پرست مان را به خاطر رقابتهای شخصی وتشكيلاتی محدود ،بدتر از هردشمنی تشخيص داده ايد.!درحاليكه يگان بار تلاش وحدت را نيز با همينها مطرح ميكنيد. بايد بدانيد كه اكثريت قاطع رفقا ی ما دارنده گان وجدانهای سالم ومتعهد بوده ،با خيانت وفريبكای دشمنان آشتی ناپذيرند .


صفوف حزب وبخش كادرهای رزمندهً واقعی آن هميشه گله ازهمين قهرمان تراشيها ومعجزه نماييهای درداخل حزب دارند كه تعدادی از نخبه گان بدون مراجعه به آرا و نظريات اكثريت مطلق حزب ،خواستند از معجزات (!) شان استفاده نموده وسرنوشت نهضت وطن پرستانه ، حزب وحاكميت را از طريق توافقات با همسايه گان شمالی   ( درانتخاب شيوهً كار وتغييرزعامت حاكميت)، وبافرشته گان جنگ ، اين سمبولهای نفس ( اماره وخونخواری) فرستاده شده از قلمروهمسايه گان شرقی، غربی وكشور

های  عربی وغربی حاكم برسرنوشت ملت های مظلوم با استفاده از دين ، اقتصاد وتكنالوژی ، رقم بزنند  .

  
اما، درمورد غير ممكن بودن وحدت دوبارهً رفقاكه خواب وخيال قيمت داده شده است واز بكاربردن كلمات تكميلی كه ( محال است وجنون ) درنوشته خودداری ولی درعمل شايد نزدشان اعتقاد وجودداشته باشد؛ بايد متذكر گرديم كه :كسانی به حتمی بودن وممكن بودن وحدت رفقا وساير وطن پرستان بايد باورمند نباشند كه ياخود درفروپاشی وحدت سهم داشتند واكنون درتامين وحدت دوباره منفعتی ندارند. ويا اينكه دوستان بی باورنسبت وحدت ،هدفی بالاتر ازداشتن يك حزب وياتشكيل سياسی ايكه زنده بودن وفعال بودن شان را وانمود بسازد ،ندارند .درغيرآن چهره های كليدی ديروزوامروز حزبی ، ترقيخواه ومومن به تامين عدالت درجامعه ومصمم به مبارزه برای محو ظلم، بيداد،غارت ومردم فريبی وآرزومند سعادت وترقی مردم ووطن ، درحالی كه بخوبی بايد بداند كه تحقق آن اهداف بدون وحدت صادقانهً رفقا واتحاد كليه نيروها وشخصيت های دموكرات ومترقی ، امكان پذير نميباشد ؛با وجود مشكلات ودشواريهای زيادی كه درسر راه وحدت مجدد رفقا به حيث يك حقيقت وجود دارد ؛ چطور وبرای كدام منظور،رسيدن به وحدت را خواب وخيال ميدانند وباعث دلسردی اقلاً آنهايی ميشوند كه تاهنوز به دلايل مختلف درعقب ايشان نماز سياسی ميخوانند.


استناد كردن به اين غيرممكن ها(!) درتامين وحدت وابلاغ حكم قطعی نمودن درمورداجتناب ناپزيری انقطاب وجدايی ها دربين رفقایيكه يك عمر رادر كنارهم صادقانه مبارزه كرده اندواكنون باگذشت اينهمه سال دوری وافتراق، اگر درمحفلی يك ديگررا ميبينند غرق بوسه نموده واشك شادی ديداروتازه نمودن خاطرات را ميريزند ،درضمن جفا به اميدها وباورهای ده ها هزارهم نبرد وهمراز ديروز ومليونها انسان زحمت كش چشم به انتظاراتحاد مجدد رفقا واتحاد دوستان ما بوده وصريحاً درمخالفت با ابراز نظرها وتلاش های است كه نهضت فراگير ترقی ودموكراسی افغانستان ازطريق نشر ابلاغيه ها، مصاحبه ها و نوشتن مقاله ها ، پيرامون ضرورت وحدت و تصميم اين حزب برای تحقق وحدت ، تا حال به نشررسانيده است كه بيانيه نهضت درجلسهً اخير ها لند را ميتوان نمونهً برجستهً آن دانست.


اخيراً ، دراين مورد بايد صريحا ً ابراز نظر گردد كه اگر رفقا ورفيق محترم نويسندهً اين مقاله ، اعتقاد جدی دارند كه پافشاری درمورد تامين وحدت وبراه انداختن نه تنها شور وفغان بلكه اقدامات متعدد كاری دراين مورد كاملا ً بيهوده است؛ بايد به هرنوع ابراز نظر وتلاشهای لفظی دراين زمينه خاتمه داده شود . منطقی نيست كه دراول گفتار ونوشته های مان، وحدت را مستحيل ويا غير ممكن ارزيابی كنيم ودرختم ويا وسط آن برضرورت وحدت تاكيد نماييم.


اسدالله كشتمند :

-2

شانزده سال جدائی در تحول بلا انقطاع و دراماتیک وضع دنیا و وضع کشور ما ،هیچ مبنائی برای این باقی نمی ماند که انسانهائی که در گذشته در یک حزب بوده اند، از این تحولات شگرف ،در بسا موارد منفی، تاثیر به مقیاسهای متفاوت نبرده باشند.


در نتیجه آنان قادر نیستند از وضع ماحول خود و اوضاع جهانی دید وتحلیل مشابه داشته باشند.اینست واقعیت دردناکی که در برابر ما قرار دارد وناشی از ابتدائی ترین قوانین جریان زنده گی است .این وظیفه وطن پرستان وترقی خواهان است تا در جهت فراهم ساختن زمینه های تامین وحدت بکوشند.این کاری است که هم اکنون ترقی خواهان وعدالت پسندان در پی اجرای آن هستند.

ج . پرشور:


بلی، همه چيزها دراين دنيای اشغال شدهبه وسيلهً ابرغارتگران درحال تغييرند ،درمواردی تكامل ميكنند ، ازمراحل كمی به كيفی ارتقا مييابندويا باثر عوامل مختلف كه دراينجا نميتوان پيرامون آن صحبت كرد؛ به عقبگرد های كوتاه وطولانی مدت وادارويا كشانيده ميشوند وزنده گی جوامع بشری ، كشورها وملت ها وگروه ها دستخوش دگرگونی های مثبت ومنفی ميگردد . اما، اينكه چرا ما جدايی وبحران درروابط رفيقانهً مان را در اين( تحول بلا انقطاع ودراماتيك) ، پيوند وتعلق منطقی ميدهيم وآن را از قانونمندی برخوردار ميسازيم ، نه تنها گناه ميكنيم بلكه باثابت كردن بيهوده بودن تلاشهای وحدت طلبانه ، رفع قصور وكوتاهی های فردی وگروهی در اين زمينه مينماييم .

 

به برداشت ما ، به اثر( تحول بلا انقطاع ودراماتيك ) وضع دنيا ، بايد افراد رده های پائينی ، صفوف ومبتديان آموزه های فكری و تشكيلاتی حزب وحاكميت ، از حزب ، سياست ، مبارزه ودوام فعاليت ها ی متحدانهً تشكيلاتی ،سرخورده ، بی باور ، مايوس ، وامانده ودلسردمی شدند؛ نه رهبران ونخبه گان حزب ودولت . درحاليكه تلفات حلقات رهبری واثرگذارو فاميلهای شان در جريان زلزلهً بزرگ سياسی وپس لرزه های تاكنون فعال آن ، با كمالخوشبختی قابل لمس نيست ولی ، شكست وريخت سياسی وبی مورال شدن شان دربسا موارد اصلا ً قابل ترميم وبازسازی نميباشد. درحاليكه اكثريت قريب به اتفاق آنهاييكه دار وندار شان را درآن طوفان مصنوعی ولی ويرانگر ازدست دادند ،دارای مورال ومعنويت عالی مبارزه بوده وروح همسويی ووحدت طلبانهً رفيقانه به خاطرتحقق آرمانهای انسانی مشترك، در وجود شان موج ميزند.


اما، درمورد عدم قادربودن اعضای سابق حزب به تحليل وتفسير يكسان يا مشابه انكشافات جهان، بايد علاوه گردد كه هيچ مقام تيزهوش وبلند پايهً معنوی وسياسی ديروز وامروز، درمورد حوادث وانكشافات مختلف قضايا ومسايل داخلی وخارجی تا حال تحليل وتفسيری را كه با واقعيتها ی عينی درتطابق باشد تهيه نكرده و به اطلاع واستفادهً رفقا ويا اعضای سابق حزب قديمی وگروه های جديد تشكيلاتی نرسانيده است . چرا ، درظرف اين مدت طولانی، بزرگانی كه سالها ، ما ، ايشان را به مانند چشمان مان دوست داشتيم ، اقلا ً يكبار دريك گردهمآيی رفيقانه پيرامون حقايق تلخ تغيير حاكميتی با آن همه توان وقدرت، ابراز نظر ننمودند وبه شكها ، شبهه ها وقضاوتهای گوناگون واقعی وغرض آلود را ازهم تفكيك نكردند.؟ اين هم گناه صفوف وعدم درك يك سان شان است؟.

 
ما، بايد بدانيم كه اين تغيير وتحول جهانی چرا تنها شامل هرروز بدتر شدن زنده گی وفعاليت های مردم ما ورفقای گرديده است. چرا ، مابه درستی مشاهده نميكنيم كه ملتها واحزاب ترقيخواه جهان، بعد فروپاشيهای بزرگ سيستمها وبلاكهای ضد امپرياليستی، دوباره به پا می ايستند، قوت ميگييرند ، متحد ميشوند، قدرت نمايی ميكنندوپيروز می گردند. پيروزيهای اخير احزاب چپ ومخالف صريح با سياستهای يكه تازانهً ( يانكی ها) درامريكای لاتين، سقوط ويا خلع قدرت پادشاه نيپال ازطريق انتخابات آزاد و دموكراتيك واعلام نظام جمهوری درآن كشور ،صد ها مظاهره ومارش كارگران ودهقانان وتهيدستان درمخالفت باسياستهای جنگ طلبانهً امريكا وغرب ،پاليسی گرسنه سازی جهان سوم ودرمبارزه برای حفظ دست آوردهای مبارزات مردم اروپا درامورخدمات اجتماعی ، تشديد نفرت عليه تجاوز واستيلاگری وصدها واكنش ديگر ازجمله برای بهره مندشدن مردمان جهان سوم از امكانات غذايی ودارويی وحفظ محيط زيست وغيره ، همه بيانگر به ستوه آمدن خلقهای جهان ازشيوه ً زنده گی خودشان وحاكميت ابرقدرتها بالای مردم جهان وشكل گيری اتحاد جديد جهانی دررقابت ومقابله با اتحاد ستمگران حاكم برسرنوشت بشريت ،ميباشد . ولی ، ماهروز پاشان ترميشويم ، به گروه ها ، اقوام ، زبانها ومناطق تقسيم ميگرديم وبا وجود آنكه همه افتخارات ، ازجمله زادگاه عزيزمان را ازدست داده ايم ودرمحيط پردرد ورنج مهاجرت با صد خواری وبدبختی دراوج بی اتفاقيها وبا كمال تا ًسف تعصبات كور وچند رنگ زنده گی (!) ميكنيم ولی باكل غرور فخر فروشی ميكنيم وبا خودراضی بودنهای بيمورد ، تحمل رفقا ودوستان خودرا نداريم چه رسد به مخالفين ودشمنان ما.

اما،درمورد وحدت بايد گفته شود كه وحدت را با تبليغات ناسالم عليه آنانيكه ميخواهيم با ايشان وحدت كنيم ؛ هرگز نمیتوان تحقق بخشيد. « يكبار نوشته های نويسنده گان مستعار نام ويانام های حقيقی را درسايت مشعل برضد حزب متحد ملی بخوانيد وآنگاه درمورد نيت مان پيرامون وحدت صحبت كنيد. آيا، پيوستن چند رفيق ازيك حزب رفيق به حزب ديگر رفيق ولوبه حزب دشمن ومخالف ، بايد با چنين اتهامات وناسزاها مواجه شود؟ . مگر همين رفيق تاج محمد فعال ، تاديروز مسوول نهضت دراتريش نبود ورفقای نهضتی ما شصتمين سال تولد اورا با (طنطنه)تجليل نكردند وكيك ها وگلهای انترنتی تقديمش ننمودند؟ چه شد كه دريك شب اورا ( مرتد سياسی ، جاه طلب وحُقه باز ) قيمت دادند وشخصی را كه به خاطر ارتقايش جلسهً خاص داير كرده بودند وبرای تاج محمد ، تاج رهبری اروپايی نهضت راتقديم نمودند؛ اكنون بايد با سنگ وكُـلُخ برسروروی اوبكوبند.اگر من به جای رفقا تصميم گيرنده درشورای اروپايی وناصح به چند رفيق غرض نوشتن اتهامات دراين مورد ميبودم؛ بعد اين اقدام رفيق تاج محمد ازروی صدق واخلاص مينوشتم: ( (رفيق گرامی تاج محمد فعال! شاد وموًفق باشيد. درهر حزب وتشكيلی كه باشيد ماشمارا ازخود ميدانيم، شما رفيق وهمرزم خوب ما هستيد و فراموش ما نميگرديد. حزب متحد ملی، حزب خودما، رفقا وهمرزمان ديرينهً مااند وبودن شمارادرجنب ايشان ، زمينه ساز تقارب ونزديكی مان دانسته ، برای تان موفقيت ميخواهيم .)) به عقيدهً من ، واكنش تند وغير رفيقانهً بعضيهادرمورد رفيق فعال وسايرين كه به متحد ملی پيوسته اند، برخورد مذهبی گونه ايست كه به اساس فرامين دينی طرف ادعا، اگر كسی ترك دين ومذهب كند ، بايد سنگسار شود.


مگراين اولين باراست كه چند رفيقی از حزب ما به حزب ديگری كه هم سرنوشت وهم عقيدهً مااست، كوچ كشی كرده اند ؟ مگر ده ها عضو بيوروی سياسی وكميتهً مركزی از جناح خلق به پرچم وازجناح پرچميها به خلقيها واز فركسيونی به فركسيون ديگرويا برای تا ًسيس احزاب وگروه های مستقل ، بار ها تغيير موضع ندادند ودررفت وآمد نبودند؟ مگر، اكثريت قاطع بلندپايه گان حزب درپلينوم هجده هم كميته ً مركزی از صف شادروان رفيق ببرك كارمل به نفع شهيد رفيق نجيب الله ( روی هر عامل، فشار وياقراردادی كه بود) موضع گيری ننموده ورهبری راتنها نگذاشتند كه سالها هركدام درمدح وستايش ايشان دربين خود رقابت ميكردند. وبالاخره همين تيم، اردوگاه داكتر صاحب را ترك نكردند وتا امروز دربين خود متفرق نيستند؟ .لذا، دراين جوی ، اين آب روان خواهد بود. مگر آنكه چاره ً اساسی ، علمی ،شفاف ، دموكراتيك ودسته جمعی سنجيده شود وتصاميم لازم طوری دردست اجرا گرفته شود كه هيچ جناح وطرفی ولودرسطح افراد، ناديده گرفته نشوند، كم اهميت وانمود نگردند وپرزه جات ريزرفی ومخفی تبليغاتی حلقات خاص وتهيه ديده شده برای روزهایِ ( معین) غرض تامين منافع افراد خاص فعال نگردند وما،بخواهيم ازدل وازجان، صادقانه وحدت وسياست كنيم.

بايد علاوه گرددكه واكنش تند وكلمات ركيك به كاربرده شده ازسوی رفيق تاج محمدفعال وسايررفقای متحد ملی درحق نهضت فراگيرترقی ودموكراسی افغانستان ، قابل حمايت نيست ولوبه خاطر دفاع ازخودصورت گرفته باشد ويا بعد نوشته های رفقای نهضت برضد ايشان نشر شده باشد. آيا، بايد به نظر وانتظارات اجتماع 500 نفری هالند وهزاران رفيق منتظر شكل گيری وحدت ، چنين برخورد غير مسوولانه ونااميد كننده صورت گيرد واين جنگ های لفظی وقلمی باعث كندی دركار كميتهً تداوم بخشندهً وحدت رفقا وتشكلات اشتراك كننده درجلسهً هالند وسايرين گردد.؟ اين كارجفاكارانه ايست كه طرف قبول هيچ حزبی واقعی قرار نميگييرد .

اسدالله كشتمند:

در این مدت شانزده سال بخش قابل ملاحظه ای از اعضای سابق حزب در تکاپو وتلاش بوده اند؛ به فکر جستجوی راه ، عده ای به ایجاد تشکلات سیاسی متوسل شده اند .برخی با آرمانگرائی محض وبا اتکابر ایدئولوژی گذشته سیاست خود را بنا کرده اند، عده ای بنابر ملحوظات صرفاً سیاسی کار را آغاز کرده اند وعده ای دیگر از ترکیب دیدی ملهم از اندیشه های دیروزی در مطابقت با زمان حال فعالیت را از سر گرفته اند که ما خود را جزء این کتگوری آخر میدانیم. هریک از این احزاب دارای منافع ودید سیاسی متفاوت بوده ودر اوضاعی که ایدئولوژی معینی برای تامین واستحکام وحدت نظر وجود ندارد، متاسفانه وجوه افتراق به مراتب برنده تر از وجوه اشتراک در بین آنهاعمل می کند.از این جا است که باید با هوشیاری و دقت فراوان ولی با ایمان خلل ناپذیر وصداقت تام برای تامین وحدت تمام نیروهای عدالت خواه وترقی پسند کوشید زیرادر شرایط کنونی برای تغیر جامعه ما در جهت عدالت وآزادی و برابری هیچ حزبی به تنهائی قادر نیست موثریت قاطع داشته باشد .

محترم اسد الله كشتمند درپراگراف دوم اين نوشتهً شان به طور قاطع ابراز نظر كرده اند كه:

((وحدت دوباره حزبی که از شانزده سال بدینسووجود ندارد، خواب و خیالی بیش نیست.آنچه راکه به تاریخ پیوسته است نباید با واقعیت موجود یکی گرفت))

ج . پرشور :


خوب شدكه رفيق گرامی ما بعد از سپری شدن يك دقيقه از« محال بودن وخيالی بودن» وحدت مجدد رفقا به سنگر وحدت طلبان پيوستند. ما ايشان را خوش آمديد گفته ،اين مطالب را به عرض ايشان ميرسانيم.


1
 : مردم، ايدولوژی ها را به اساس نو بودن وكهنه بودن طرف حرمت وقبول قرار نميدهند. نزد هركس وگروهی عقايد وارزشهايی وجود دارد كه به صورت آگاهانه ويا تقليدی به عقيده ای دل بسته وباور دارد. يكبار شما به توتم پرستيهای بوميان آستراليايی ، امريكايی ،افريقايی وهندوستانی عميق شويد وببينيد كه‌ آنها چه موجودات خود ساخته ايرا پرستش ميكنند .؟ شما به قوم يهود نگاه كنيد كه با خضوع خاص درپای ديوار(نَدبه) ايستاده ميشوند وتورات را كه قصه ها وداستانهای پادشاهان وپيغمبران بنی اسراييل است ؛ باعشق ومحبت وجنباندن تمام (تنه) ميخوانند.به چند رنگ بودن اعتقادات و زيارت پرستيهای مسلمانان عميق شويد ؛ درحاليكه در عربستان اين مهد اسلام وسرزمين پيغمبر ، جز طواف خانهً كعبه ، َدورزدن گِـرد هرزيارت و قبرستان به شمول مقبرهً پيغمبر اسلام ، حرام پنداشته ميشود ؛ دروطن ما ،ايران وساير كشورها مردم از قبوری طالب فيض ورسيدن به آرزوهای شان ميگردند كه هيچ معلومات وشناختی درمورد گذشته ، شخصيت وحتی درمورد هموطن بودن تعداد زيادی ازآن صاحبان قبور ندارند. اين زيارت پرستيها درايران به حدی وسيع وعميق شده است كه برادران ايرانی ما دريك سال كه365 روز است بيشتر از500 روزعزادارند.


لذا، اگر ما ايدولوژیها را به قديمی وجديد تقسيم كنيم ، اين تقسيم بندی درحل مشكلاتی كه ما به آنها مواجه هستيم كمك نميكند. ازطرف ديگر، آنچه قصد شما از طرح قديمی بودن ايدولوژی است ؛اين نقد مختصر شما،بيانگر اين امرنيست كه درمقابل آن تفكر قديمی چه تفكر جديدی را پيشكش ميكنيدكه بتوان درروشنی آن درجهت تحقق اهداف عدالتخواهانه وتحقق برابری انسانها دروطن وجهان مبارزه كرد . جامعهً خالی از ظلم ، بيداد واستثمار فرد ازفرد ودربردارندهً عدالت واقعی اجتماعی، آرمان بشريت زحمتكش است. گناه شكست سيستم سوسياليستی را نبايد ناشی از ضعف ويابرحق نبودن مكتب فكری آنها دانست آن شكست نتيجهً عدم تطبيق سالم انديشه درعمل باثرنفوذ يافتن جاه طلبان وقساوت كاران يكه تاز ومجال ندادن به عقل جمعی ودانش وفهم فردی بسياری های بود كه شايسته گی های قابل توجه فكری وعملی نسبت به آنهايی داشتند كه سكاندار كشتی روان درامواج متلاطم بحر بيكران دنيای جديد وتا آنوقت درعمل نا شناخته شده بودند.

 

2 : اختلافات وبحرانهای تشكيلاتی ما ازهمان سالهای قبل ، كمتر بنياد فكری وعقيدتی داشته وبيشتر ريشه دراختلافات شخصی ، قومی ،رهبری ،خود خواهی وزيرپا ساختن حقوق افراد ی به قيمت مطرح كردن وتحميل نمودن افراد ديگردرمواضعی بوده كه ديگران ازغيرعادلانه بودن وغير دموكراتيك بودن اين گماشتن های بيجا ،ناراض گرديده ، اعتراض كرده وسر به شورش وكوچ كشی زده اند. اين نوع اجراآت همين اكنون دربعضی از احزاب به قوت خود باقيست وبايد شكست وريخت های پی درپی و(بلا انقطاعی را كه شما از آن ياد كرده ايد) با خود داشته باشد  .

 

 
3 :  بعضی از رفقای عصر شناس ما، درتداوم ارتباطات وآرمانگراييهای ديروز ويا شايد برای مطرح بودن نزد دوستان وچپيهای همسايه، مقاله های شان را درارگانهای نشراتی چپ ترين احزاب ايرانی وعربی نشر ميكنند ولی درداخل حلقات رفيق، سخن از ايدولوژی زدايی وخداحافظی با پيوند های فكری-عقيد تی گذشته ميزنند. (دراين زمينه فقط ميگوييم كه )« دريك بام يك نوع هوا ميتواند وجود داشته باشد» .


4 :  تعداد ديگری اززبده ترين كادرهای بخش ايدولوژي وفرهنگی حزب وحاكميت، برای مورد قبول قرار گرفتن گروهكهای چپی وماورای چپ ديروز ويا جديدا ً قد بلند كردهً (ملی – اسلامی وچپ گونه)وپيدا كردن تيم ترانه های سياسی جديد عصر ( گلوباليزم) به نام نقد ديروز، شب وروزازتمام وسائل استفاده نموده وحزب ديروز شان را كه عمری را درآن سپری كرده وازمنبرآن سخنرانی نموده ، قلم زده ، مطرح گرديده وبه شخصيت های شناخته شدهً حزبی ودولتی مبدل گرديده اند، باتمام بی رحمی وبيعدالتی تخريب ميكنندو اتهام می بندند. آيا، نقد ديروز همين است كه آنها انجام ميدهند . آيا، منطقی وبجا است كه ديروز به بركت حزبی بودن مان به شخصيت های مطرح دردولت وجامعه تبديل شديم واكنون به خاطر خشنودی ارباب جديد كرهً خاكی ، از طريق توهين وتخريب حزب وعملكردهای وطن پرستانهً خود ، همرزمان وده ها هزار شهيد راه سعادت مردم، بارديگر مطرح(!) گرديم   .

 
ما، درحاليكه نقد ديروز را يك امر لازمی ومفيد ميدانيم وپيشنهاد ميكنيم كه بازنگری عميق ، صادقانه، دقيق وعلمی از مجموع عملكردها،نگرشها ونحوهً ديد وشناخت ما ازجامعه، طبقات ، اقشار، دوستان ، دشمنان داخلی وخارجی، برخورد نسبت به تمام امورفرهنگی وعقيدتی جامعه، اشتباهات وخطاهای عمدی وطبيعی فردی وجمعی ما درفعاليت های سياسی ودولتی ودربرخورد باساير نيروها وحلقات سياسی ومذهبی وغيره .. صورت گيرد. زيرا ، بدون نقد ديروز درتمام عرصه ها ،ما اشتباهات وخطاهای مان رادرك كرده نتوانسته ومسير خودرا ازكجراهه ها به سوی آنچه بارها( صراط المستقيم )گفته ايم تغيير ومسير داده نميتوانيم . ولی قابل قبول بوده نميتواند كه نقد ديروز اولاً صد فيصد متوجه ومتمركز بر فعاليتهای حزب ودولت دموكراتيك خلق ووطن وآنهم به صورت انتقام جويانه ومغرضانه باشد ودوم اينكه: چرا عده ای ميخواهند با كل بی مسووليتی وبی احساسی ازطريق افترا عليه خودما وقبول تمام بارمسووليت حوادث وانكشافات ديروز، بدون دخيل ساختن نقش خرابكارانهً امريكا،غرب ، پاكستان ، ايران ، ارتجاع عرب وعجم، چين توده يی ومداخله گر قوی ديروزوخيانت ارتجاع مكارهميشه ضد ترقی وعدالت ودائماً خون ريز داخلی،ديروز را طوری نقد(!) كنند كه قبل ازنقد وكشف حقايق ، قرار علمی- قضايی(!) شان را طورظالمانه صادرمينمايند.« درمورد نقد ديروزوضرورت آن »، نوشتهً ديگری تقدیم خواهد شد.

اسدالله كشتمند :

در چنین اوضاعی ،برای از بین بردن ابهام و روشن ساختن راه مبارزه برای وحدت واقعی وعملی ، اولاً باید دید که احزاب وارد معرکه با در نظر داشت گذشته مشترک واقعا وجوه مشترک اساسی دارند ویانه و ثانیاً باید دید که در این بازار گرم لمید نهای متناوب به افتخارات گذشته حزب، کدام یک از احزاب میتواند دلایل اقناعی داشته باشد که ادامه دهنده راه حزب دموکراتیک خلق افغانستان است تا انانیکه این گذشته برای شان به معیار ومحک مبدل شده است، بدانند با چه کسانی طرف هستند.اگرمانند دوستان ذکر شده به این نتیجه برسیم که واقعاً تفاوت چندانی بین این احزاب وجود ندارد وهمه پارچه های دور افتاده یک پیکر هستند ،همه یکسان به خانواده مشترک بزرگ دیروزی (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) تعلق دارند ودر نتیجه امروز هم یکی هستند وتنها تفاوت در سلیقه میان آنها درز ایجاد کرده است، در آنصورت میتوان با این دوستان توافق کرد وپذیرفت که تفاوت در رنگ وبو است ،نه در مغز ودرون.


در اینجا باید متذکر شد که متعلق بودن به حزبی که در گذشته محک ومعیار وطن پرستی وعدالت خواهی بوده است، به هیچ وجه نمیتواند تضمین کننده جاودانی سیاستهای بعدی باشد.با آنهم جهت تسلای خاطر دوستان عزیز می پردازم به ارزیابی این امر که کدام یک از احزاب امروزی از زاویه دید معیارهای منطقی وقابل قبول میتواند خود را پاسدار میراث معنوی حزب دیروزی بداند   .


ج .پرشور :


با اينكه هدف بكار بردن ( وجوه مشترك) را درك نتوانستم ولی دراين مورد ميخواهم بگويم كه: آيا تعجب آورنيست كه بعد چند دهه مبارزه وفعاليت مشترك ،تاهنوز ماهمديگر خودرا نشناخته ايم. اگر اين ادعا حقيقت را بيان كند، مطمين باشيد كه برای شناخت حقيقت همديگرووجوه مشترك ، ديرشده است .دراين خصوص بايد به اسا س همين كمبود بزرگ (شناختی)، حق نداريم كه حتی يكديگر را رفيق نيز خطاب نماييم.


اما، درمورد لميدنهای متناوب به افتخارات گذشته بايد به عرض تان برسد كه افراد وگروه هاييكه افتخارات گذشته ندارند واگردارند ازيادآوری نمودن و افتخار به آنها برای ملحوظات سياسی گونه ً گذرا ،احساس خجالت ميكنند؛ چطور بايد درميدان سياست به صفت نو آموزان عرصهً فعاليت های مبارزه وتغيير جامعه ، عرض اندام كنند ومركز بسيج وتشكل نيروها وافراد تحول طلب وعدالتخواه گردند .

بايد اعتراف كنيم كه باوجود همه تلاشها وتحقيق درحدود توان ما، تا حال به كشف حقانيت نظر وعمل اين گروه وغير قانونی بودن وبی ارزش بودن آن گروه وحلقات رهبری موفق نشده ايم كه بيعت بی چون وچرا ميكرديم وآنها را به سان گذشته های تكرار ناپذير، قبلهً آمال سياسی مان انتخاب مينموديم. دراين مورد تا حال به اين قناعت رسيده ايم كه اكثريت اين گروه ها دارای طرز تفكر واحد ويا قريب به هم بوده وصرف منافع شخصی وفركسيونی است كه آنها را ازيكديگر جدا ساخته وهركدام درپناه نوشته های ناوارد واتهامات بيمورد ، برای خود برج وباروی تشكيلاتی وسياسی ساخته وخودرا مركز اساسی فعاليت ها وتجمع نخبه گان ويا رزمنده های نسل دوم وسوم مبارزين وطن جا ميزنند.ما، به همهً اين رفقا، احترام وقرابت يكسان داريم وآنهارا ازخود وخودرا متعلق به همهً آنها ميپنداريم .چون منافع خاص نداريم، بدون دليل هيچ كدام آنها را تخريب وتوهين نميكنيم واعتقادداريم كه نزد ما سياست چيزی غير افترا وتهمت بوده وبااتهام زدن ها، كاری به نفع مردم وجامعه ساخته نميشود.

اسدالله كشتمند :

به نظر من دو تا معیار برای روشن ساختن وضع وجود دارد :
1
: باید دید که کدام حزب از لحاظ فزیکی یعنی وجود رهبران ،کادر ها و صفوف حزب دموکراتیک خلق افغانستان در تشکیلات خود می تواند ممثل تداوم راه باشد.در همین جا باید صراحت داد که این شرط اولی یعنی وجود چند تا رهبر ویا کادر سابق حزب به تنهائی نمیتواند نماد این تداوم باشدبلکه این «وجود» در تناسب منطقی بامعیارهای دیگر در نظر گرفته میشود.مثلاً،ضرور است تا وجودرهبران وکادر های سابق از حالت نمونه وار بیرون شده و بتواند در اوضاع واحوال مشخص و با در نظر داشت امکانات و معیار های مقایسوی لحظه حاضرنشان دهنده تمایلی آشکاروتعین کننده از لحاظ کمی باشد.با این هم این تنها معیار بوده نمیتواند مگر اینکه با مولفه های سیاسی توام گردد یعنی اینکه:


2
: کدام حزب از لحاظ اندیشه وطرح سیاسی میتواند خودرا وارث حزب دموکراتیک خلق افغانستان بداند؟باید دقت نمود که نکته نازکی در این میانه نهفته است که با موضوع مطرح شده دربالا مرتبط میباشد؛بی پرده باید گفت که وارث راه و روش حزب دموکراتیک خلق افغانستان فقط آن سازمانی میتواند باشد که کسانیکه دیروز در تدوین سیاستهای حزب نقش تعین کننده داشته اند امروز،در اکثریت خود درآن متمرکز شده باشند.زیرا همین نسلی که در تعین وتدوین راه وروش حزب نقش داشته است، خوشبختانه عده قابل ملاحظه بر خاسته از میان آن در قید حیات است. بازهم بی پرده باید گفت که با توجه به این امر، نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان می تواند ادعا کند بیشتر از هرسازمان دیگری وبه مقیاس غیر قابل مقایسه ای اعضا، رهبران وکادر های دیروزی را در صفوف خود متمرکز ساخته است و با جراًت میتوان گفت که از این زاویه میتواند خودرا وارث اندیشه ها وراه وروش حزب دموکراتیک خلق افغانستان بداند.


مسلماً اکتفا نمودن به این دو پارامتردر جهت اثبات وراثت اندیشوی وتداوم راه سیاسی ح.د.خ.ا.، اگر با ارزیابی سیاستهای کنونی سازمان مورد نظرسنجیده نشود، نتیجه درست ومنطقی نخواهد داشت. درین جا است که باید بگوئیم روح وروان مبارزه تاریخی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ملهم از عصیان در برابر بیدادگری ومبارزه در راه فتح داد وبرابری ودفاع از هویت وحیثیت تمام مردم افغانستان بوده است. در این زمینه نیزنهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان در هیچ معامله مشکوک ومرموز، در هیچ اقدام ضد منافع زحمتکشان ومردم افغانستان سهم نداشته است وما با علوی همت همچنان به مبارزه برحق داد خواهانه خود ادامه می دهیم.

ج. پرشور:


وراثت يكی از اصول ها وقوانين فقه اسلاميست كه برای تقسيم وتركه ً جايداد پدری كه امروز درخانوادهً های پدرمرده كه جايداد به مادر تعلق گرفته ويا مادر باثر تلاشها وزحمات خودش شخصيت اول خانواده شده است ، به كار ميرود. اين تركه ووراثت فقط شامل اموال منقول وغير منقول خانواده است كه اگر به ما باقی مي ماند ؛ بنابر ارزشی كه به مقام زن قايل هستيم ، زنان ومردان خانواده را يكسان از اموال ميراثی بهره مند ميساختيم . اما، تاهمين اكنون نميدانيم كه از آن حزب بزرگ درداخل وخارج وطن چه باقی ماند وچه كسانی مسووليت پيشبرد فعاليت های مالی واقتصادی آن را درداخل حزب ، حكومت وادارات خاص امنييتی بعهده داشتند وبا آن چه كردند. اين گزارش بايد از مربوطين بخش مطالبه ميشد ويا اكنون اخذ گردد.


اما، درمورد ميراث معنوی ديروز مشترك مان بايد بگوييم كه اين ميراث به كيها ميرسد وكيهارا بايد از آن محروم ساخت.؟ چون معنويت ، شخصيت ، فهم ، دانش ، نام،شهرت ، محبوبيت دراجتماع وساير صفات بزرگ انسانی را نميتوان به سان پول ، زمين وخانه وغيره بين اعضای خانواده تقسيم كرد، اين مشكل وراثت معنوی باقی مي ماند.ازطرفی چون اين صفات كسبی است وبه اثر مبارزه، تقوا ، فداكاری ، صداقت ،جراًت اخلاقی وخودگذری به دست می آيد، حتی از پدر به فرزندان نيز امكان انتقال وتسليم دهی آن برای آن وجود ندارد كه بدون شك فرزندان واهل خانواده ،نميتوانند ظرف لازم را برای قبول ، حفظ وگسترش آن معنويت درخود داشته باشند.


ازآنجاييكه ماباداشتن اخلاق شرقی به رهبران خود ارزش پدری قايل بوديم . طوريكه رفيق ببرك كارمل را دردوران اخير زنده گي شان بسياريها پدر خطاب می كرديم واكنون تعدادی خانم شان را مادر ميگويند. اين درحاليست كه بنابر نقش ارزنده وحياتی داكتر صاحب اناهيتا (راتب زاد) به حيث اولين زن مبارز درتشكيلات حزب ماونقش شان درتشكل ، بيداری وحمايت ازنهضت ومنافع زنان وطن، اكثريت قاطع حزبيها ازساليان متمادی به اينطرف ايشان را مادر خطاب ميكنيم . داكتر صاحب نجيب الله باوجود جوان بودن شان درزمان قدرت نميتواند از اين امر مستثنی باشند ايشان نيز،عين حقوق را بالای مادارند.


بايد بدانيم كه چون بر اساس احكام اسلامی درمورد ميراث ، نافذ بودن فقه اسلامی درقضا وادارات حقوقی وطن ورسم ورواج وطنی مان ، همهً ما تاكنون به فيصلهً قبل از مرگ پدران درمورد ميراث وبعد مرگ شان مطابق قوانين واصول اشاره شده دربالا ، پابند ومتعهد هستيم ، اين مساله را چنين جمع بندی ميكنيم.

 

1 :  ميراث به فرزندان ( پسران ودختران خانواده) ميرسد. به شرط آنكه پدر خانواده درزمان حياتش فرزند ويا فرزندان خودرا ( عاق) نكرده باشد . دراين صورت فرزندان عاق شده خودبه خود ازدريافت حق ميراث محروم ميگردند. اين حكم زمانی قطعی ترميگردد كه شهودی حاضر شوند واعتراف كنند كه درمحضر ايشان ( پدر) فلان فرزند ويا فرزندان خودرا ياغی وباغی خوانده و(عاق) نموده است. متاسفانه ، رهبران ما درزمان حيات شان در مورد بعضی از همراهان وهم ركابان خود چنين فيصله ها را نموده بودند وشهود نيز وجود دارند.اين افراد صرف نظر از موقف های ديروزی وامروزی شان محروم ميراث اند.


2 :  از هرپدر ، رهبر ، حزب وگروه ، آنچه ميراث ميماند كه از آن بهره مند بودند .ازحزب ورهبران ما ، ميراث گرانبهايی به ميراث مانده است كه با پول وجيفهً دنيا آنرا نبايد مورد خريد وفروش ويا طرف مقايسه قرار داد.اين ميراث به كيها ميرسد.؟


3 :  به فرزندانی كه درشكل گيری آن معنويت سهم شايسته داشتند واصل آن ارزش ومتاع را كه ميتوانست به ايشان به ارث برسد، نابود نكرده باشند.
4 :  به وارثينی كه درحق پدرخانواده وجايگاه معنوی به ميراث مانده اهانت نكرده وآن معنويت بزرگ شكل گرفته به گوشت وخون بهترين برادران وخواهران را به خاطر مصلحت های پوچ وميان تهی به باد ناسزا وتوهين نگرفته اند وابراز بيزاری از تفكر ، انديشه وتشكل نكرده باشند.


5 :  ميراث معنوی پدرسياسی وحزب به فرزندان ويارانی ميرسد كه راه ورسم پدری را تعقيب كنند وبه ارزش های به ارث رسيده ويا قابل تقسيم پابند باقی بمانند.ازين گذشته اگر اعضای يك فاميل درفكر استفاده از ميراث پدری باشند ، بايد متفقا ً براي حفظ ودرامان باقی ماندن باغ ، زمين وتعمير وهر ساختمان وجايدادمشترك كوشش كنند ودربرابرهر دزد ورهزنی كه به آن چشم دوخته اند مجادله نمايند. نه آنكه همه را خود تخريب وسالها بعد درفكر تقسيم وتره كهً مخروبه ها شوند. قابل يادآوريست كه: اگر ميراثی دريك خانواده باقی بماند، به طور مساويانه بالای اعضای خورد وبزرگ ، درجه دار وبی درجه ، عالم وعامی آن خانواده تقسيم ميگردد.
ميراثی را كه ما ازآن نام ميبريم، حز ب ،حاكميت وآرمانهای ديروز است كه با تا ًسف مامدعيان ميراث نه تنهاهيچ كدام آن ارزش ها را حفظ نكرديم بلكه آنچه ازدست مان سرزده ميتوانست ، بسيار جفاكارانه برای تخريب ويا برای دفن آنها  انجام داديم. پس اين ميراث معنوی كدام است واگر است چرا از آن باشهامت دفاع نميگردد؟

دراین مورد باید علاوه گردد که خوردترین وبی کمیت ترین سازمان موجود سیاسی وابسته به حزب دیروز اگر صادقانه مدافع آن آرمانها واهداف وطن پرستانه باشند ودرپر تخریب واهانت دیروز نباشندودرپیروزیها واشتباهات خودرا شریک بدانند وصادقانه درفکر تشکل ووحدت همه همرزمان پراگندهً شان مبارزه نموده به زحمت کشان وفدار ودرراه تامین عدالت ورفع مشکلات متعدد مردم ووطن برزمند ؛ به مانند مدعیان اکثریت ازآن میراث گرانبها ، ارث میبرند وخودرا به آن متعلق دانسته میتوانند.

6 :  اگر دقيق تر وواضح تر صحبت كنيم وميراث را عادلانه به اساس قانون وعرف جامعه تقسيم نماييم؛ بايد از رفقا شادروان ببرك كارمل ،شهيد داكتر نجيب الله، حزب دموكراتيك خلق افغانستان وحزب وطن ، نام ببريم وميراث خواران آنها را تشخيص دهيم.« درمورد رفقا ورهبران خلقی خودشان صاحب ابراز نظرند».تاجاييكه به نظر وبرداشت ما تعلق دارد،همه شهدا وقربانيان ديروز وامروز راه خوشبختی مردم وترقی وطن، رهبران سابقه، ميراث ديروز ، پيروزيها واشتباهات آن روزهای دشوار و تداوم راه ورسم وطنپرستانه وعدالتخواهانهً ناكام ساخته به دست دشمنان ترقی وعدالت ، به همهً ما( فرزندان اصيل آن آرمان ها وجانبازيها) متعلق است وبدون امتياز، در آنها شريك هستيم .


7 :  درمورد رفيق شادروان ببرك كارمل بايد گفته شود كه هر افتخار وميراثی كه از آنها باقی مانده است ، تنها وتنها به عده ً محدود وناچيز حلقهً رهبری حزب ديروز ولی به اكثريت قاطع كادرها وصفوف حزب كه دربدترين شرايط فشارحلقهً رهبری حزب ومخالف شده با شادروان ببرك كارمل وبا وجودتهديد شورويها به حمايت از ايشان برخاستند وازاخراج ازكار ، رفتن به زندان وقشله های عسكری نه ترسيدند ،ميرسد . ولی تيم همكاران قبلی ومخالف شدهً بعدی شان كه در برطرفی وخارج ساختن ايشان از وطن نقش داشتند وبعد وفات شان حداقل نامی از ايشان نميگيرند، محروم از آن ميراث اند   .


8 :  ميراث وافتخار حزب دموكراتيك خلق افغانستان بازهم به تيم همكار وهم نظر وپابرجا ی رهبران قديم ميرسد نه به آنهاييكه درمراحلی اثر گذار بودند وبعدا ً جفا كردند. مثلا ً ، تعدادی برای آنكه زيرضربه های بيشتر قرار نگيرند وازانتقادهای مخالفين ودشمنان درامان باشند، انقلاب ثوررا صد فيصد كار،حفيظ الله امين دانستند . اگر چنين است ، چرا ، تمام افتخارات بعد تحولات ثوررا متعلق به حفيظ الله امين نميدانيم.؟ درحاليكه اورا عامل همه بدبختيها ارزيابی ميكنيم. اين بدان معناست كه افتخارات ومعنويت بزرگ به كسانی تعلق ندارد كه درخلق آن نقش صاعقه واررا ايفا ميكنند. بلكه بدان معناست كه هر حافظ وتحكيم بخشنده وادامه دهندهً صادق آن راه پرافتخار ، ميراث خوار وبه ارث برندهً بلاترديد آن است .مهم نيست كه ديروز چه كاره بوده وچه مقامی داشته است.


9 :  ميراث وافتخار حزب وطن كه بالاثر توافق همه اعضای رهبری پرچمی وخلقی مدافع علنی دولت ويا مخالف مخفی آن ، جانشين حزب دموكراتيك خلق افغانستان گرديد، به آنانی ميرسد كه خودرا ادامه دهندهً خط فكری وسياسی آن حزب وزعامت آن ميدانند وعملا ً در آن راه فعال اند ويا ازكينه ورزی بيمورد درزمينه دوری گزيده اند. آن افتخارات را نبايد بين شخصيت هايی تره كه كرد كه بنابرهردليلی كه نزد خودشان مستوراست، درشكل گيری آن حزب اقدام وبعدا ً درسقوط آن دست بكار شدند.


10 :  متاسفانه، آن شخصيت های كليدی واثر گذاران حزب ، اولا ً دربين خودشان متفق نيستند ودرگروه ها وفركسيونهای متعدد پرچمی وخلقی تقسيم گرديده اند. اعضای كميته های مركزی حزب دموكراتيك خلق افغانستان وحزب وطن ، صرف نظر ازاينكه اكثريت آنها روی كدام عوامل وملحوظات داخلی وخارجی درآن مقام های كليدی جاداده شده بودند ؛ به شمول كادرها وفعالين اساسی حزب، دربين شاخه ها وگروه های جديد تقسيم گرديده ودرتشكيل واحد جمع نشده اند كه باز از همان استدلال های چوبين قديمی ( اكثريت واقليت) برای اخذ مشروعيت استفاده گردد.( به ياددارم كه دراوج مخالفت خلقی ها با پرچميها) ما يك قطعه شعر جناب بارق صاحب را كه در يكی از روزنامه های تاجكستان نشر شده بود به علامت تاييد شورويها از خودما به رُخ رفقای خلقی ميكشيديم ويا برنشرات ( طريق الشعب ) يا «راه خلق» ارگان نشراتی يك حزب چپی عراق درمورد مشروعيت خودما ، به خود می باليديم. اكنون آن زمانه ها گذشته است ومشروعيت ما فقط درگرو مبارزه ، صداقت ، وفاداری به مردم ووطن مابوده وازطرف رفقا، دوستان ، متحدين وخلق محتاج واسير پنجه های شوم جنگ، تروريزم ، مداخله وفقر وتنگدستی ودر داخل وطن تعين ومشخص ميگردد نه درجلسات اروپايی وامريكايی !!.


11 :  درمورد انديشهً سالم احزاب موجود رفيق بايد متذكر گرديم كه خود اين احزاب ومهره های كليدی شان بارها از عدم وابسته گی احزاب واعضای شان به ايدولوژی ها وانديشه های فلسفی سخن گفته اند. با ،باورنمودن همان اظهارات ، حال چطور قبول نماييم كه انديشهً فلان حزب سالم وعلميست وفلان حزب انديشه ًعلمی ندارد. اگر هدف از انديشه به قول وطنی(چورت وفكر كردن ) باشد ، ما متيقن هستيم كه همه گروه ها وهمه رفقای ما سالهاست كه درچورت وفكر به سر ميبرند ، بدون آنكه به راه حلی دست يابند.
12 :  با انتقادهای ناسالم از ديروز، به فراموشی سپردن انقلاب ثور، دوری جستن ازرهبران وكارنامه های دسته جمعی رفقای شهيد ونسل زنده ً حزبی موجود ومتفرق ساخته شده به وسيلهً تعدادی از بزرگان وكادرهای ديروزو دفن حزب قديمی ويا به قول شما( به تاريخ پيوستن گذشته) به اين نتيجه ميرسيم كه آنچه به نام افتخارات قابل تقسيم به اين گروه باقی ميماند ، دست آوردها وافتخارات بعد از سقوط حاكميت وحزب است. ماخودرا درسهم گرفتن وتقسيم اين افتخارات جديد ( اگر وجود داشته باشد)شريك نميدانيم وهمهً آن را به مستحقين واقعی آن واگذار ميشويم  .


سرانجام ، ميراث حزب ورهبران آن به آن تعداد از اعضای خانواده ً بزرگ سياسی وتشكيلاتی شان تعلق دارد كه آن حزب بزرگ وخدمت گذار زحمت كشان را به ( لحاف كهنه وبوي گين ) تشبيه نكرده وآخرين ميخ را برتابوت خونين آن نه كوفته اند .


اسدالله كشتمند :

تمام تلاش ما معطوف بر این است که میراث پر جلال معنوی که مربوط به همه ما است ،پاسداری کنیم و با شرایط نوین ومقتضیات کنونی مبارزه همگانی مردم ما تطابق بدهیم.

ج .پرشور:


بااينكه لميدن بر افتخارات گذشته دراول نوشتهً موجود محكوم گرديده است ولی سرانجام رفيق گرامی ما،از آن به حيث (ميراث معنوی پرجلال ) ومتعلق به همه يادنموده وپاسداری از آن را وظيفهً همهً ماشمرده است. كه بايدازدل وازجان حمايت گردد .دراينصورت تمام رفقا ی ما،شامل ليست به ارث برنده گان آن ميراث معنوی پرجلال بوده وبنابرخصوصيتهای عدالتخواهانهً مشترك مان،آن (ميراث گرانبها وپرجلال) برای همه يكسان قابل تقسيم وتفويض است وتقسيم حق( سلطانی) دركارنيست. گروه های خورد وبزرگ وحتی افراد ، اگر بخواهند ميتوانند از آن افتخارات چيزی را نصيب شوند.

اسدالله كشتمند  :


بناً به رفقائی که دیروز در صفوف ح.دخ.ا. متشکل بودند وامروز در تعین راه تردید دارند با صراحت عرض می کنیم که مبارزه مشترک دیروز را ضمانت جاودانی برای یکی بودن تمام سازمانهای سیاسی امروزی ندانند. برای تعین راه،معیار های روشن سنجش وجود دارند ونباید به مغالطه در این زمینه اجازه داد. با اطمینان میتوان گفت که:در میدان بغرنج مبارزه سیاسی امروز آن حزبی که طرح تازه، ابتکار عمل وایجاد فضای بحث وگفتگو وجستجوی پر کنکاش راه مبارزه را نمی تواند ارائه بدارد وچیزی برای گفتن ندارد ودر پشت افتخارات گذشته(آنهم به ناحق ومبالغه آمیز) سنگر می گیرد ، از لحاظ دراز مدت قابلیت حیاتی ندارد.

ج .پرشور:

 
آنچه مارا بهم پيوند ميدهد گذشتهً مشترك ماست، درغير آن ماهمديگر را نمی شناسيم. دراينصورت گله گذاريهای بيجا وبيمورد را بايد ازيكديگر بس كنيم وهركدام راه خودرا درپيش بگيريم. دل هركس كه باكی وچگونه میرود. اين استدلال شما به معنی خداحافظی باهمه رفقائيست كه به ديروزمشترك تاهنوزارزش قايلند واميد قوی به پيروزی وحدت وختم اين جدالهای پوچ ، بيمعنی ومضررا دارند.


دربارهً طرح تازه، ابتكار عمل وايجاد فضای باز بحث وگفتگو بايد گفته شود كه ما ازهيچ حزب وگروه جديدا ًتشكيل شده ً (رفيق) چنين ابتكاری را كه شما برشمرده ايد شاهد نيستيم. اگر اين خلاقيت ها را مشاهده ميكرديم ، بدون ترديد باشما همنوا ميشديم . برعكس ،بارها ما شاهد سربريدن دموكراسی وآزادی ابراز عقيده درداخل سازمانهای خود بوده ايم كه عده ای ازبسيجيهای سياسی ( البته بدون چوب وچماق) به جان رفقايی كه كليدی ترين مسايل را مطرح ميكنند،با شانتاژواخلال گری مواجه ميگردند تا جريان جلسات را به نفع اهداف مطلوب واز قبل پلان شده تغييردهند.اين حالت های منفی خاصتا ً زمانی بيشتر رُخ ميدهد كه گرداننده گان اصلی، اهداف ونيات تشكيلاتی وتعينات داشته باشند  .

 

اسدالله كشتمند  :


مرتبط با این بحثها ،میخواستم در اینجا با صراحت اعلام بدارم که درین اواخر عده ای ازحلقات وسازمانها ازتواضع و واقع نگری مسلط بر فعالیتهای سازمانی وسیاسی ما سوء استفاده می کنند وبدون در نظر داشت تحلیل منطقی از سیاستها وترکیب سازمانی خود با طمطراق از نماینده گی انحصاری از حزب دیروزی دم می زنند و حق وناحق، جا وبیجا اصطلاحات «خانواده بزرگ مشترک دیروزی» را مطرح میسازند که هدف از آن سوء استفاده از این کلمات زیبا است. آیا هدف از طرح جا وبیجای «خانواده بزرگ ومشترک دیروزی»اینست که تمام کسانیکه دیروز عضو حزب بوده اند امروز هم خودرا با سیاستهای نوین احزاب موجود که بسیار متفاوت از هم اند یکی بدانند؟اگر چنین باشد، اوج مهمل گوئی رادر پشت این شعار باید جستجو کرد.اگر چنین نیست پس هدف از تکرار بیجای این حرف ها چیست؟ یعنی اینکه اختلاف نظری بین احزاب وجود ندارد؟ اگر وجود دارد باید اختلافات(که وجود آنها بسیار طبیعی است) نا دیده گرفته شود؟

بناً ما یکبار دیگر اعلام میداریم که گذشته از اینکه علیرغم انبوهی از عوامل ومحملهای مثبت عینی ما ادعا نداریم که یگانه وارث راه وروش و دست آوردهای معنوی ح.د.خ.ا. هستیم، بطریق اولی به هیچکسی چنین حقی را قائل نیستیم و طرح های گزافه گویانه آنان را بسیار دور از واقعیت میدانیم. چسبیدن به طرح های بی بنیادی از قبیل اینکه فقط فلان حزب میتواند محل تجمع اعضای خانواده بزرگ مشترک دیروزی باشد، نشانی آشکار از خود محوری وبی اعتنائی نسبت به ضرورت تاخیر ناپذیر وحدت را در جبین دارد.

وانگهی آن گذشته مشترک با هر سازمان وحلقه وگروهی نمیتواند ضمانتی بر تشابه دیدسیاسی اعضای سابق حزب با آنها باشد .دیروز مربوط به تاریخ است و امروزفقط عمل هریک میتواند معیار تشابه باشد. فقط حضورمتحدانه در میدان مبارزه اجتماعی می تواند تداوم آن تشابه باشد.

برای خاطر ارجمند این دوستان می نگارم که در تاریخ بسیار دیده شده است که نیروهای دارای منشاء واحد سیاسی در تحول بلا انقطاع رویداد ها، سیاستهای متفاوت را در پیش گرفته و اشتراک اولی نتوانسته است در شرایط نوین ضمانت دائمی بر یکی بودن آنهادر مراحل بعدی مبارزه اجتماعی باشد.بناً رفقائی که در صحنه سیاسی امروز به این استدلال «خانواده مشترک دیروزی» چسبیده اند باید یکبار دیگر بیاندیشند واحزاب وسازمانها را بر مبنای سیاستها وبرنامه های امروزی آنان مورد ارزیابی قرار دهند نه تعلقیت محض در «خانواده بزرگ ومشترک دیروزی» .

ج .پرشور :

 
مارا عقيده بر آنست كه آنهاييكه دَم از حضورفعال فزيكی وسياسی بخش عظيمی از اثر گذاران ديروز سياسی درجنب حزب وتشكيل شان ميزنند، بايد نسبت به هر تشكيل وحلقهً ديگرازبكار بردن نام خانوادهً مشترك وجمع شدن مجدد اعضای پراگندهً آن صحبت وحمايت كنند. زيرا دراين صورت بُرد قطعی با آنهاست نه با ديگرانی كه بعضی رفقا ، آنها را فاقد اين امكان ميدانند. ما ، اعتقاد داريم كه آنهاييكه بيشتر سنگ حمايت از خانوادهً بزرگ را به سينه ميزنند، بايد درجه ًفداكاری وگذشت شان بيشتر از سايرين باشد . بايد بپذيريم كه ازطريق قضاوتهای جانبدارانه وقبل از وقت هرگز نميتوان به اين قناعت رسيد كه فلان حزب وتشكيل ، ميتواند مركز اساسی برای جمع شدن ومتحد گرديدن رفقا باشد. بسياری ازرفقا، بدون جانبداری از اين ويا آن تشكيل به اين باورند كه مشكل وحدت وتعين يك برنامه ً علمی مطابق خواست فعلی وطن بادرنظر داشت شرايط وامكانات جهانی وانتخاب يك رهبری سالم ، كاری ، مستحق ودربردارندهً نماينده گان شائسته وبا كفايت تمام اقوام وفرهنگهای وطن ، بدون تبعيض ، امتياز طلبی وبرتری جويی وبه شكل كاملا ً دموكراتيك،تعين خط سياسی وتشخيص دوستان ، متحدين ومخالفين آشتی ناپذيرداخلی وخارجی ونحوهً برخورد با قضايا ومسايل كليدی فعلی وطن ازجمله چگونگی حل مشكلات موجود با پاكستان ، ايران وموجوديت قوای ازكنترول حكومت وپارلمان خارج خارجی وسايرمسايل مهم وحياتی ومهمتر از همه تامين صلح وامنييت، كاهش فقر وگرسنگی كشنده ، درمان مريضان ودرزير سقف جادادن صدها هزار آوارهً بيخانه، كوتاه ساختن دست شبكه های مافيايی ازادارهً قدرت دولتی واقتصاد حاكم بر كوچه وبازار، كاركنگرهً مشترك حزبيهای ديروز واحزاب متعدد ساخته شدهً امروز است كه متاسفانه دراين جهت هيچ كاری صورت نميگييرد.


ما، باور جدی داريم كه كنگرهً وحدت حزبيها،هرچه زودتر تدارك ديده شود. اين كنگره اگر به صورت كنگره ها وكنفرانس های فرمايشی ديروز دعوت نشود، ودر جريان كار دعوت وسازماندهی آن اعمال نفوذ نگردد و تدابير فعال زيرزمينی منفعت جويانهً فركسيونی، قومی ، زبانی ، خانواده گی وشخصی ، جای فعاليت وتلاش های شفاف ، دموكراتيك وواقعا ً حزبی را نگيرد ، ميتواند بسياری از دشواريهای موجود را كه اكثريت ما از آن ها رنج می بريم ، برطرف نموده وزمينه ساز شرايط مساعدی گردد كه جايی برای رقابت های بيهوده وقباله وسند كشيهای تاكنون رايج در مورد اينكه كيها مستحق وميراث خوار اصلی اند وياادامه دهندهً راه حزب ورهبران آن ، باقی نميماند.


آخر، چرا نميخواهيم مشكلات موجود را ريشه يی حل كنيم.؟ چرا،اين حزب باوجود گذشت چندين هزار( ليل ونهار) های خوب وبد،نتوانست درطی (20) سال گذشته اقلا ً يكبار كنگرهً خودرا داير كند.چرا، نميخواهيم به اين انتظارات بجا ومعقول هزاران حزبی منتظر ازطريق تدوير كنگره،با اينكه معلوم نيست كه همه گروه ها و حلقات در آن شركت خواهند كردوياخير ( درحاليكه بايد تلاش شود تا هيچ گروه وفركسيون وحتی اشخاص، بيخبر وبدون مفاهمه باقی نمانند) ، اينكه كدام اشخاص درراس قرار خواهند گرفت ويا به انزواكشانيده خواهند شد، اينكه كدام راه معقول سياسی وخط فكری را اعضای كنگره كه خود ( حتماً قانونمند وكاملا ً دموكراتيك) انتخاب ميگردند ، انتخاب ورسميت می بخشند و سرانجام اينكه، اعضای كنگره برخورد حزب شكل گرفته وبيرون آمده از كنگره رادركدام موقف وموضع سياسی درارتباط بادولت فعلی، نيروها وتنظيمهای متشكلهً آن ، نيروها واردوهای خارجی وهمسايه گان قرار ميدهد ،كار كنگره وصلاحيت نماينده گان تمام احزاب و حلقات شامل كنگره است.


بايد ،بارديگر تاكيد شود كه يگانه مرجع باصلاحيت هر تغيير فكری،مرامی، تشكيلاتی ،رفتن به سوی ايتلافها واتحادهای قانونی وحل تمام مشكلات موجود ، خاصتا ً در ساحهً فعاليت رفقای مهاجركه طبيعتا ً دردها وآلام فراوانی برای مان خلق گرديده است؛ رفتن به سوی كنگرهً وحدت وبرگزاری موفقانه ودسته جمعی آن است .زيرا حل مشكلات ومناقشات موجود گروه ها وافراد دارای سابقهً عضويت درحزب مشترك ومدعی وراثت افتخارات آن، با رجزخوانيها ، تبادل اتهامات ، ادعای حقانيت های خود به آن معترف، بابلند پروازيهای فركسيونی(!) ، شركت شخصيت های قدمه های بالايی ديروز درتشكلهای موجود،تعداد اعضا وسازمانهای داخلی وخارجی و سنگ حمايت آن رهبر واين زعيم را به سينه زدن ، تلاشهای سايررفقا وحلقات را به تسليم طلبی ومعامله گری تعبيركردن وبالاخره نقطهً پايان گذاشتن به هرنوع دشمنی وتوهين وتخريب همديگر، فقط ازطريق كنگره ً وحدت امكان پذيراست وبس. دراين كنگره ، ميتوانيم اولا ً وحدت گم كرده ً مان را دوباره به دست آوريم، درغير آن اگر به توافقی نرسيديم، بسيار دموكراتيك ودوستانه ازهم جدا ميشويم وهركه راه خودرا انتخاب وتعقيب خواهد كرد؛ بدون آنكه دشمنی ای دركارباشد.


دراخير، جنگ تبليغاتی فعلی بين رفقای نهضت فراگير دموكراسی وترقی افغانستان وحزب متحد ملی افغانستان راكه هردو بمثابهً دوچشم مااند، برای آن شديدا ً محكوم ميكنيم كه درد ورنج ناشی ازاين ( دويل) بيمفهوم كه به اثر پيوستن چند رفيق نهضتی به حزب متحد ملی كه خود امريست عادی وغير قابل انتقام جويی، همه رفقای صادق حزبی را متا ًلم ساخته است. ما، قطع فوری وعاجل اتهام زنيها ی دوجانبه را تقاضا نموده وهردوطرف را به ازسر گيری مذاكرات وكار مشترك به خاطر تحقق اهداف جلسهً وسيع هالند،درجنب ساير رفقا فرا ميخوانيم.بايد اضافه كنيم كه اگر رفقای ما ،با هم جور نشوند ، متحد نگردند، به رقابتها وسند كشيهای حقانيت سياست وتشكلات شان ادامه دهند، بدون شك درحق راه ورسم وطن پرستی ورفاقت جفا ميكنند.


ما ، به همه رفقا وتشكلها صميمانه ابراز نظر ميكنيم كه اگر فضای باز سياسی وبرخورد دموكراتيك را جاگزين امرونهی آمرانه در زنده گی وفعاليتهای تشكيلاتی وسياسی نسازند، به نوازش ها ودادن حق سكوت به افراد معين برای به انزواكشانيدن وتلف كردن حقوق سايرين ادامه دهند وبه جای شخصيتهای سفارش شده(!) بالای استعدادها وامكانات عملی افراد ومحدود ساختن ماشين اداری دولتی گونه به تشكيلات محدود وكارا تكيه نكنند؛ اين مهاجرت ها وكوچ كشيهای سياسی ونقل مكان نمودن های فردی و گروپی دربين همه حلقات ادامه خواهد يافت وعميق تر ووسيع ترخواهد شد.به ياد داشته باشيد كه اگر به اين سياستها ادامه داده شود وبه فريادها واعتراضات سالم رفقا گوش داده نشود وبه اين تبختروسياست های غيرمسوولانه ادامه داده شود ،حتما ً آن روزی فرا رسيدنيست كه بخش عظيمی ازكادرهای مستقل وشامل درگروه های موجود، دست به دست هم داده طرح جديد وهمه شمولی را پی ريزی خواهند كرد.

با همه تواناييها وامكانات مان، درراه وحدت صادقانه وكامل رفقا ازطريق دعوت كنگرهً وحدت به پيش ! .

بعد تامين وحدت رفقا(درحد امكان واشتراك داوطلبانهً حلقات رفيق) برای يك لحظه نبايد درشكل گيری جبههً وسيع وطنپرستان مترقی وعدالتخواه دموكرات وضد بنياد گرايی وابسته به نيروهای ستم گستر خارجی، سهل انگاری شود.
همهً مردم وطن ما، بدون هرنوع برتری وبصورت يكسان، بايد ازكليه حقوق لازم انسانی دركليه زمينه ها برخوردار گردند.
بااحترام . جليل پرشور06/06/2008      .    

 

footer
footer
مطالب ویژه
نشریه پرستوها از شما و برای شماست
اینجا کلیک نمائید
footer
معـرفــي کتــاب
footer
دکلمه اشعار