|
مخفی بدخشی
سیده مخفی بدخشی فرزند محمد شاه بین
سالهای (1258) الی (1342)
خورشیدی در ولایت بدخشان میزیسته .
اجداد مخفی بدخشی نیز از امرای
محلی بدخشان بوده و خانواده اش در
عصر سلطنت امیر عبدالرحمان خان
از بدخشان به قندهار تعبید شدند و
مخفی نیز به دنبال آنان تا واپسین سال
های حیات خود در قندهار و کابل به
حالت سرگردان و پریشان زیست و
فقط آخررا در زاد گاهش بدخشان سپری
کرد.
مخفی بدخشی و محجوبه هروی هردو
شاعر زن مبارز و قهرمان با وجود
شرایط جانکاه زن ستیزی و تعصبات
وحشت باری که آن رو برو بوده اند.
ولی از انتشار اشعارخود اجتناب
نکرده و هر کدام با سرودن اشعار دلنشین
دیوان های از خود بیاد گار گذاشته
اند و نامه هایکه این دو شاعر عنوانی همدیگر
نوشته اند . نمایانگر روزگاران
تلخ جامعه ی مردسالاری است که با شیندن
آن جوانه های امید درقلوب گرم شان از تپش باز می
استید.
ولی آنان به فلسفه امید به مثابه قانون تداوم زندگی اعتقاد راسخ
داشتند
و این اندشیه را به دیگران انتقال
دادند.
نعمونه کلام مخفی بدخشی
دوستان با که دهم شرح غم تنهایی
عاقبت کرد خرابم الم تنهایی
یار همدم بود زهر غم را تریاک
همه غم سهل بود آه غم تنهایی
کردی ای چرخ ز یاران موافق دورم
گشتم از جبر توآخر علم تنهایی
لشکر فکر و غم از هر طرف آورد هجوم
سر نهم بر سر زانو چو دم تنهایی
شب یلدا ست شبم روز قیامت روزم
دیدم زین لیل و نهار را ز کرم تنهایی
فلک از جور چو هم صحبت غولانم کرد
یا الهی گویم از ستم تنهایی
آنچه قسمت ر ازل رفت نگردد کم و بیش
(مخفیا) صبر گرین درحرم تنهایی
*********
بهار فیض
هر چند غنچه راست ز باد وبهار فیض
دارد دلم ز نگهت گیسوی یار فیض
گلها بباغ گریه برند از بهار فیض
برده بهار از گل رویش هزار فیض
همچون درخت خشک ز باران نو بهار
نا پرده ایم از مژه اشکبار فیض
جز نام از سخا وکرم نیست در جهان
شاخ بریده را بنود از بهار فیض
نه گل شدم که زینت باغ و چمن شوم
نی خار خشک تا برد از من شرار فیض
(مخفی )تو بگذر از دل پر داغ
عاشقان
بسیار برده اند از این لاله زار فیض
***********
|