spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
فرهنگی

یک زبان لُچ « عریان » از یک مفهوم پوشیده در لفافه های دین و سُنت

 

صفورا : قصه ای از دختر همسایه ی ما

 

سالها قبل ، هنگامیکه خیابان های غربت را در همسایگی کشورم « تهران ِ ایران » قدم می زدم ، آهنگ « صفورا » ورد زبانم بود که گاهگاهی آنرا خموشانه و از بیم اینکه مبادا بدانند « افغانی » ام ، با خود زمزمه می کردم. آنزمان ، این آهنگ که از آخرین کار های هنرمند محبوب کشور « داود سرخوش » بود ، تازه به بازار عرضه گردیده بود و غوغای عجیبی میان علاقه مندان آواز « داود سرخوش » به ویژه میان آنانی که در ایران به سر می بردند ، بر پا کرده بود و نیمه شبان بعد از یک روز پُر کار و طاقت سوز ، باز هم این « صفورا » بود که از لای خشت « آجُر » های ساختمانهای نیمه کاره با نوای خسته و دلگیر کارگر افغانی در فضای تهران به شکل « قاچاقی » طنین انداز می شد:      

 

برایم نامه از کابل رسیده

دوباره خون به رگهایم دویده

نوشته مادر پیرم که بر گرد

جوان گشته صفورا قد کشیده

...

صفورا دختر همسایهء ما

قشنگ و تازه و تر مثل گلها

یگانه یادگار بابه صفدر

برایم نو عروس آرزو ها

 

 

و اما امروز ، این « صفورا » حکایت دیگریست از دُختر همسایهء ما که توسط خانواده اش به جرم زن بودنش در برابر چند تکه کاغذ به لیلام رسید:

 

خودش دیگر برایش درد سر بود

به رگ رگ نفرت و آه و شرر بود

همه سرمست و خندان و غزلخوان

ولی دُختر درونش شعله ور بود

بلی ! سونامی ِ آفت رسیده

ز چشم دُختر همسایه تر بود

ز چشمی که به دنبال دو چشمی

از آغاز جوانی در به در بود

نه از شهزادهء بخت و خیالش

نه از تعبیر خوابش یک اثر بود

بهار بیست و سه بود و خزانش :

به مانند هیولا در نظر بود

سُخن بود و سُخن بود و سُخن بود

به هر ده و به هر شهر و گذر بود

سُخن از عقد و پیوندش به مردی

که فرزندش پدر ، عمرش به سر بود

صفورا رفت و شب در کوچهء ما

صدای گریه های یک نفر بود

              ***

صفورا دود گشت و در هوا رفت

بدور از سایه ی دست خدا رفت

پناهگاه ، خانه اش دُکان او شد

پدر ، مادر بلای جان او شد

برادر شد دلال « دالری » ها

چو ابلیس کرده هر دم کافری ها

بجای روسری با مشت بر سر

بزد تا شد قبول بر جان خواهر

همان مردی که جیبش پُر ز زر بود

و فرزندش پدر ، عمرش به سر بود

 

صفورا : قصهء تاریک تاریخ

صفورا : زادهء زنجیر و توبیخ

صفورا : پیکری بر دار تاریخ

صفورا : صفحهء تکرار تاریخ

               ***

صفورا ! مادرت پُر دردسر باد

به کام و هستی اش هر دم شرر باد

برادر گر شود سوداگر ِ خون

به نطفه تخم ذاتش شُعله ور باد

وگر جنس پدر هم اینچنین است :

تمام خلق یکدم بی پدر باد

                                                          سلیمان دیدار شفیعی

                                                            کابل ، افغانستان

 

 

footer
footer
مطالب ویژه

نشریه پرستوها از شما و برای شماست
اینجا کلیک نمائید

footer
معـرفــي کتــاب
footer
دکلمه اشعار
footer
کانديد اکادِمسين دوکتور اسدالله حبيب

footer
دکتر رازق رویین
footer
 
 
Copyright 2003 © Parastoha.dk