spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
فرهنگی

E 1, Nb - 2008-05-22

برای رفیق برید

= = =

= = = =  اثر اول

 

گفتني هاوضرب المثل ها درمسيرزمان

قسمت اول

 

تهيه ، تنظيم وويرايش (خجسته - زيميرواسکاري (

 

آب از سرچشمه گل آلود است

اختلال و نابسماني در هر يک از امور و شئون کشور ناشي از بي کفايتي و سوء تدبير رئيس و مسئول آن مؤسسه يا اداره است. چه تا آب از سرچشمه گل آلود نباشد به آن تيرگي نمي گذرد و با آن گرفتگي با سنگ و هر چه سر راه است؛ برخورد نمي کند. عبارت مثلي بالا با آنکه ساده بنظر مي رسد، ريشه تاريخي دارد و از زبان بيگانه به پارسي ترجمه شده است.  خلفاي اموي جمعاً چهارده نفر بودند که از سال 41 تا 132 هجري در کشور پهناور اسلامي خلافت کرده اند. اگر چه در ميان اين خلفا افراد محيل و مدبري چون معاويه و عبدالملک مروان وجود داشته اند، ولي هيچ يک از آنها در مقام فضيلت و تقوي و بشر دوستي همتاي خليفه هشتم عمربن عبدالعزيز نمي شدند. اين خليفه تعاليم اسلامي را تمام و کمال اجرا مي کرد و دوران کوتاه خلافتش توأم با عدل و داد بوده است. بدون تکليف و تجمل زندگي مي کرد و براي تأمين معاش روزانه بيش از دو درهم در روز از بيت المال برنمي داشت. نسبت به خاندان رسالت قلباً عشق مي ورزيد و از اينکه آن افصح متکلمان را در ميان دو نماز و در کوي و برزن سب و لعن مي کردند چون خاري دل و جانش را مي خليد و بالاخره با هوشمندي و تدبيري بس عاقلانه که از حوصله اين مقال خارج است، سب و لعن امير مؤمنان را ممنوع داشت و با اين پايمردي و فداکاري در زمره اتقيا و نيکمردان عالم درآمد.

روزي همين خليفه از عربي شامي پرسيد: «علاملان من در ديار شما چه مي کنند و رفتارشان چگونه است؟». عرب شامي با تبسمي رندانه جواب داد: «چون آب در سرچشمه صاف و زلال باشد در نهرها و جويبارها هم صاف و زلال خواهد بود.». هميشه آب از سرچشمه گل آلود است. عمر بن عبدالعزيز از پاسخ صريح و کوبنده عرب شامي به خود آمد و درسي آموزنده بيآموخت.  بعضيها اين سخن را از حکيم يوناني ارسطو مي دانند، آنجا که گفته بود: « پادشاه مانند دريا، و ارکان دولت مثال انهاري هستند که از دريا منشعب مي شوند.»، ولي ميرخواند آنرا از افلاطون مي داند که فرمود: «پادشاه مانند جوي بزرگ بسيار آب است که به جويهاي کوچک منشعب مي شود. پس اگر آن جوي بزرگ شيرين باشد، آب جويهاي کوچک را بدان منوال توان يافت، و اگر تلخ باشد همچنان». فريدالدين عطار نيشابوري اين موضوع را به عارف عاليقدر ابوعلي شقيق بلخي نسبت ميدهد که چون قصد کعبه کرد و به بغداد رسيد، هارون الرشيد او را بخواند و گفت:

 «مرا پندي ده». شقيق ضمن مواعظ حکيمانه گفت: «تو چشمه اي و عمال جويها. اگر چشمه روشن بود، تيرگي جويها زيان ندارد، اما اگر چشمه تاريک بود به روشني جوي اميدي نبود». در هر صورت اين سخن از هر کس و هر کشوري باشد، ابتدا به لسان عرب درآمد و سپس به زبان فارسي منتقل گرديد، ولي به مصداق الفضل للمتقدم بايد ريشه عبارت مثلي بالا را از گفتار افلاطون دانست که بعدها متأخران آن عبارت را به صور و اشکال مختلفه درآورده اند.

آب زير کاه

آب زير کاه به کساني اطلاق مي شود که زندگي و حشر و نشر اجتماعي خود را بر پايه مکر و عذر و حيله بنا نهند و با صورت حق به جانب ولي سيرتي نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآيند. اين گونه افراد را مکار و دغلباز نيز مي گويند و ضرر خطر آنها از دشمن بيشتر است. زيرا دشمن با چهره و حربه دشمني به ميدان مي آيد، در حالي که اين طبقه در لباس دوستي و خيرخواهي خيانت مي کنند.  اکنون بايد ديد در اين عبارت مثلي، آبي که در زير کاه باشد چگونه ممکن است منشأ زيان و ضرر شود.

 آب زير کاه از ابتکارات قبايل و جوامعي بود که به علت ضعف و ناتواني جز از طريق مکر و حيله ياراي مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند. به همين جهت براي آنکه بتوانند حريف قوي پنجه را مغلوب و منکوب نمايند، در مسير او باتلاقي پر از آب حفر مي کردند و روي آب را با کاه و کلش طوري مي پوشانيدند که هيچ عابري تصور نمي کرد "آب زير کاهي" ممکن است در آن مسير و معبر وجود داشته باشد. بايد دانست که ايجاد اين گونه باتلاقهاي آب زيرکاه صرفاً در حول و حوش قرا و قصبات مناطق زراعي امکان پذير بود، تا براي عابران وجود کاه و کلش موجب توهم و سوءظن نشود و دشمن با خيال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از کاه و کلش گام بر مي داشت ونیزدر درون آب زير کاه غرقه مي شد.  آب زير کاه در قرون و اعصار قديمه جزء حيله هاي جنگي بود و سپاهيان متخاصم را از اين رهگذر غافلگير و منکوب مي کردند. البته اين حيله جنگي در مناطق باتلاقي و نقاطي که شاليزاري داشت - مانند گيلان و مازندران - بيشتر معمول و متداول بود تا همان طوري که گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طريقه اش اين بود که در مسير قشون مهاجم باتلاقهاي پراکنده و متعدد و کم عرض حفر مي کردند و روي باتلا قها را با کاه و کلشن مي پوشانيدند. بديهي است عبور از اين مناطق موجب مي شد که قسمت مقدم مهاجمين يعني پيشتازان و سوارکاران در باتلاقهاي سرپوشيده فرو روند و پيشروي آنها دچار کندي شود تا براي مدافعان فرصت و امکان آمادگي و تجهيز سپاه فراهم آيد.

في المثل اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابويه، معاصر عبدالملک مروان، که بعد از پدر بر مسند حکومت طبرستان نشست و منطقه را در حيطه تصرف آورده بود؛ براي جلوگيري از عصيان و سرکشي ديلمي ها و ساير طاغيان و سرکشان: «از آمل تا ديلمستان چنان به خندق و مثل هذا استوار گردانيد که جز پياده را عبور ممکن نبودي».

از پشت خنجر زد

پناه بر خدا از منافقان روزگار که در لباس دوستي جلوه مي کنند ولي چون وثوق و اعتماد طرف مقابل را جلب کردند در فرصت مناسب از " پشت خنجر مي زنند " و دشنه را تا دسته در قلب دوست فريب خورده فرو مي کنند.  افراد منافق به سابقه تاريخ و شوخ چشمي هاي روزگار هرگز روي خوش نديدند و اگر احياناً چند صباحي از باده غرور و خيانت سرمست بودند، آن سرمستي ديري نپاييد و آن شهد موقت به شرنگ جانکاه و جانگداز مبدل گرديد. اکنون ببينيم چه کسي براي اولين بار از پشت خنجر زد و فرجام کار محرک اصلي به کجا انجاميد: هنگامي که ذونواس فرزند شواحيل (يا به قولي تبع الاوسط پادشاه يمن موسوم به حنيفة بن عالم) را به قتل رسانيد و به دستياري بزرگان و امراي کشور بر مسندسلطنت مستقر گرديد، چون پيرو هيچ مذهبي نبود و يا به روايتي از آيين موسي پيروي ميکرد، در مقام آزار و کشتار امت مسيح برآمد و کار ظلم و شکنجه را نسبت به اين قوم بجايي رسانيد که عاقبت پادشاه حبشه، که دين مسيحيت داشت، در صدد دفع و رفع وي برآمد و يکي از سرداران نامي خود به نام ارياط را با هفتاد هزار سپاهي به کشور يمن اعزام داشت.

 در جنگي که بين ارياط و ذونواس رخ داد، ذونواس به سختي شکست خورده، منهزم گرديد و ارياط زمام امور يمن را در دست گرفت. دير زماني از امارت ارياط در يمن نگذشت که يکي از سرداران سپاه او موسوم به ابرهه که نسبت به وي حسد مي ورزيد، سپاهياني فراهم آورده متوجه شهر صنعا پايتخت يمن شد. ارياط مردي سلحشور و شجاع بود و ابرهه مي دانست که از عهده وي در ميدان جنگ بر نخواهد آمد. بنابراين در صنعا به غلام خود غنوده دستور داد که وقتي در ميدان جنگ با ارياط روبرو مي شود و او را به کار جنگ و جدال مشغول مي دارد؛ وي ناگهان از پشت به ارياط حمله کند و کارش را بسازد.

چون ابرهه و ارياط مقابل يکديگر قرار گرفتند، ارياط با ضربت شمشير خود چنان بر فرق ابرهه نواخت که تا نزديک ابروي وي، شکافي عظيم برداشت! ولي در همين موقع غنوده به دستور ارباب خود، ارياط را نامردانه از "پشت خنجر زد" و به قتل رسانيد. وقتي که خبر کشته شدن ارياط به نجاشي پادشاه حبشه رسيد، سخت برآشفت و سوگند ياد کرد که تا قدم بر خاک يمن نگذارد و موي سر ابرهه را به دست نگيرد از پاي ننشيند. چون ابرهه از قصد نجاشي و سوگندي که ياد کرده بود آگاه شد، تدبيري انديشيد و نامه اي مبني بر پوزش و معذرت با انباني از خاک يمن و موي سر خويش توسط يکي از کسان و نزديکان به حضور سلطان حبشه فرستاد و در نامه معروض داشت: «براي آنکه سوگند سلطان راست آيد، خاک يمن و موي سر خويش را فرستادم».

 عبارت مثلي از پشت خنجر زد احتمال دارد سابقه قديمي تر داشته باشد، زيرا افراد محيل و مکار در هر عصر و زماني وجود دارند و هميشه کارشان اين است که ناجوانمردانه از پشت خنجر بزنند. ولي واقعه اي که جمله بالا را بر سر زبانها انداخت به قسمي که رفته رفته به صورت ضرب المثل درآمده محققاً همين غدر و خيانت و منافقي ابرهه بوده است؛ چو قبل از اين واقعه هيچ گونه علم و اطلاعي از واقعه مهم ديگر مقدم بر واقعه ابرهه و ارياط در دست نيست. حضرت علي ابن ابيطالب (ک) در اين زمينه مي فرمايد: «چيزي سخت تر و مهمتر از دشمني پنهاني نديدم»./

 

= = = =  اثر دوم

 

ميراث گرانبهاي گذ شتگان چراغي است برآيند گان

 

بخش اول

 

 با ناياب ترين تصويرها – پژوهش وگردآورنده  (خجسته زيميرواسکاري)

تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کار مرد تمام است . باب هاپ

آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی  و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند . اُرد بزرگ

کسی که به آبادانی  می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند

یک زندگی را وقتی می شود با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاه طلبی . بوسکالیا

رویش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان می دهد .  اُرد بزرگ

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد . گابريل گارسيا مارکز

اگر شما دشمن دارید ، بدی او را با خوبی پاداش ندهید ، زیرا این امر موجب شرمساری او می گردد . ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده است . نیچه

نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان انتقام از خاندان او باشد . اُرد بزرگ

آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند .  اُرد بزرگ

آدمی باید از گناه بپرهیزد ، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد . بزرگمهر

اراده محکم و متین که بخواهد به هر کس آنچه سزاوار است بدهد عدالت نام دارد . اولپن

اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی بهتر از این است که هیچ ندانی . سندکا

آسوده حال کسی است که بردبار است . بزرگمهر

شناور بودن خرد آدم در جهان احساس  به او میدان بروز و رشد هنر را داده است . اُرد بزرگ

اول صحت ، دوم جمال ، سوم مال و چهارم رفیق . این ها پله های نردبان سعادت است . ساموئید

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. گراهام بل

روي زمين خانه موقتي است و زير زمين جايگاه ابدي . ساموئل آدامز

آن که در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید . بزرگمهر

اراده از آن مرد کور نیرومندی است که بر دوش خود مرد شل بینایی را می برد تا او را رهبری کند. شوپنهاور

در كارهاي دشوار نشاط بسيار وجود دارد . لویی پاستور

پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم . فردریش نیچه

خودخواهی ، کاشی سادگی  روانت را ، خواهد شکست . اُرد بزرگ

پسرها ، لنگرهای زندگی مادرانند . سوفوکل

آنکس که نتواند در حلقۀ شادی و نشاط دیگران به صورت یکی از افراد در آید ، یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات . لاواتر

حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم. اعتصام الملک

آن که  خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است . بزرگمهر 

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابريل گارسيا مارکز

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده

خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند

نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد . اُرد بزرگ

زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی

برای کسب خرد ، سختی را بر خود هموار کن .  اُرد بزرگ

آنگاه که همه نيک سخن می گويند، پليد انديشی عين خرد است . آلفرد مارشال

کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد . اُرد بزرگ

از مردم دور باش و تنها زندگی کن ، نه به کسی ظلم کن و نه بگذار کسی به تو ظلم کند . ابوالعلامعری

تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است .  اُرد بزرگ
بسامدها : امواج
پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو

کسی که درد روشنگری و بازگویی تجربه را ندارد خود نیز زمانی برای بهره از آن را نخواهد یافت .  اُرد بزرگ

کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی خردمند

تبار بی ریش سفید ، همچون خانه بی سقف است . اُرد بزرگ

دانش پزشکی در عرض چند سال گذشته چنان پیشرفت حیرت انگیزی کرده است که امروز برای یک پزشک غیر ممکن است در بیمار خود عضو سالم پیدا کند . اریل وینسون

آدمی با کینه ، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می کند . اُرد بزرگ

جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن .  اُرد بزرگ

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست . ارنست رنان

خودخواه ، تجربه سخت تنهایی را ، پیش رو دارد . ارد بزرگ

جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم . فردریش نیچه

شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. کیم وو چونگ

انسان اگر ناخوش باشد و كار كند بهتر از اين است كه سلامت باشد و بيكار بنشيند . كازوبون

انسان با استقامت قدرت و نفوذ تعقل واستدلال ميتواند حتي بر وبا و طا عون غلبه كند . ناپلئون بناپارت

بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است  که همه چیز را گرد رسم کرده است برسان : گردش روزها ، چرخش اختران و ستارگان ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و  ... اُرد بزرگ

به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن . سعدی

دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند . سعدی

یک آموزگار خام می تواند مدتها شاگردان خویش را سرگردان کند . اُرد بزرگ

بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند

موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید. کریستوفرمورلی

هنگامه رهایی اهریمن ، هنگام دربند شدن توست . اُرد بزرگ

جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد .   کوروش

از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید . اُرد بزرگ

بعضی صلیب را روی گور خود می گذارند و برخی آنرا لنگر کشتی می سازند . کولستون

ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند . اُرد بزرگ

مبارزه است که قدرت می آورد نه استراحت. استائل.

 

= = = =  اثر سوم

بی نام خان و جارچی خان

 

 

گرد آورنده: سراج الدین ادیب

* * * * * * * * * ** * * *

 

 

* * * * * * * * * * جوک اول

یک شب " بی نام خان " صدای پای شنید و از خواب بیدار شد و متوجه شد که دزدها، در تاریکی اطراف خانه اش را جستجو میکند تا اموال قیمتی را یافته و با خود ببرد .

بی نام خان  با صدای بلند گفت که ای توپک سالاران ، آنچه شما در این نیمه های شب تاریک میجوئید، من در روز روشن هم در این مکان چیزی نمی یابم ، آدرس را اشتباه گرفته اید !!

* * * * * * * * * * جوک دوم

روزی بی نام خان، با مهندسی صحبت داشت و پی هم دستور میداد که مثلأ این محل را میخواهم آشپز خانه باشد ، وآن محل دیگر سالون و آنجا خانه خواب  و.... و....  که نا گهان  بادی از وجودش کنده شد و مهندس از خنده گرده درد شد و لی بی نام خان با فخر و غرور میگفت بلی همنجا که باد از من کنده شد برای تشناب و خاک انداز  انتخاب کرده ام .

* * * * * * * * * * جوک سوم

 

دریکی از شب های تابستان داغ کابل  بی نام خان نسبت چاقی در داخل خانه تاب نیاورد و مجبور شد در بام  بدون سقف بخوابده ، نیمه های شب خواب سنگین به وی هجوم آورد و خوروپوف را شروع کرد و هر باربرای رهایی از این مصیبت خود را  به پهلوی دیگر میچرخاند همینکه  چند بار این عمل تکرار شد نا گهان چوب کتاره کنار وی تاب نیاورد و بی نام خان از لبه بام در کوچه افتاد،

   جارچی خان به نماز صبح میرفت  دید همسایه در به دیوارش بی نام خان به زمین افتاده ، جارچی خان با صدا بم مانندش تمام همسایه های اطراف خانه اش را خبر کرد و همسایه ها از درو دروازه بیرون آمدند و پرسیدن چی شده ؟ ..... چی مصیب رسیده ..؟ ...

   جانان خان که از صدای همسایه ها تکان خورده و نو بیدار شده بود گفت : والله منهم درست نمیدانم، چون همین حالا بیدار شدم و دیدم شما اینجا هستید    !

* * * * * * * * * * جوک چهارم

در ایامی پیری " بی نام خان " در بین مردم با فخر و مباهات میگفت : که قوت من در پیری ابدأ با جوانی فرق نکرده است.

چارچی خان که در جمع مردم بود سوال کرد که ازکجا این مسئله را ملتفت شدی ؟

بی نام خان گفت : هاونگ سنگین و بزرگی در خانه داریم که در جوانی هر چه سعی میکردم آنرا از جایش حرکت دهم ممکن نشد، چند وقت پیش نیز نتوانستم حرکت دهم ولی نتیجه که از این عمل عایدم گردید این بود که : دانستم قوت من از جوانی تا پیری فرقی نکرده است !!

 

* * * * * * * * * * جوک پنجم

روزی " بی نام خان " از بازاز  تره و باد رنگ خریداری کرد و آن را در  بوجی ( خورجین ) دست داشته جابجا نموده و بعد خودش در سر خر سوار شد و بوجی تره و باد رنگ را در شانه خود گرفت و با چوب خر  را وادار به حرکت نمود .

از قضا " جارچی خا ن " این صحنه را دید و با جار و صدای بلند صدا کرد، او برادر چرا بوجی را  در  پشت خر نمی گذاری  که در شانه ات  گذاشته اید ؟

بی نام خان جواب داد من انصاف دارم، پادشاه این ملک را خوش نمی آید که هم خودم سوار  خر باشم و هم بوجی تره و بادرنگم و از این انصافم جای شامخی در دولت خواهم داشت ؟!!

* * * * * * * * * * جوک ششم

روزی " بی نام خان " به زن خود گفت که خانم جان امروز یک آش خوب آماده کن که بعد از سالها مهمان دارم ، هنوز حرف " بی نام خان " ختم نشده بود که شخصی زنگ  دروازه را به صدا در آورد، زن " بی نام خان گه دروازه را باز کرد و پسر همسایه را دید که کاسه بدست دارد  و گفت : مادرم این کاسه را بمن داده و گفته که اگر آش پختید یک کاسه هم به ما بدهید.

بی نام خان از این سخن به عیرت افتاد و گفت نمیدانستم که آش نپخته هم  بو دارد .

* * * * * * * * * *

 

= = = =  اثر چهارم

 

رویداد مهم جهان را از این آدرسها میتوانید مستقیماأ اخذ وبعد ازغور نشر کنید

آدرس ژواک    http://www.zhwak.com/His_day.htm

آدرس آریایی   http://www.ariayemusic.com/adib/adib.html

 

footer
footer
مطالب ویژه

نشریه پرستوها از شما و برای شماست
اینجا کلیک نمائید

footer
معـرفــي کتــاب
footer
دکلمه اشعار
footer
کانديد اکادِمسين دوکتور اسدالله حبيب

footer
دکتر رازق رویین
footer
 
 
Copyright 2003 © Parastoha.dk