سایت پرستو ها انعکاس دهنده  هنر ، فرهنگ ، کلتور پرافتخار جامعۀ ماست  

... مطالب ویژه

    به وپ سايت پرستو ها خوش آمديد *** به نشريه پرستو ها اشتراک نمائيد *** نشريه پرستوها هر دو ماه يک بار انتشار مي يابد  

فهرست عناوين

نشریه پرستوها از شما و برای شماست  
اینجا کلیک نمائید

......................

.........................
اکادمسین دکتر اسدالله حیبب .........................
دکتر رازق رویین

.........................

.........................
هئیت تحریر
       
 

معرفی شهرکابل :

همه شهرهای وطن عزيزم افغانستان تاريخ غنی دارند اما کابل با داشتن قدامتی پنج هزار ساله غنی ترين آنها از لحاظ، تاريخی به حساب می آيد، زيرا که کابل شهری باستانی است که اقوام گوناگون با مذاهب مختلف در آن زندگی کرده اند، اين شهر زمانی مرکز دين زرتشت و پس از آن برای قرنهای متمادی مرکز بودائی ها بوده است( ريگوادا) اشعار باستانی هندوها، کابل را به عنوان شهری در حد کمال و تصويری از بهشت برروی تپه ها ستايش می کرد، کابل دراطراف قلعه " بالاحصار" بر بالای تپهء مشرف بر شهر، ساخته شد.، کابل از نظرجغرافيائی در دامنهء سلسله کوه های سخت و صخرهء هندوکش به ويژه درحوالی غربی و جنوبی بنا يافته و اين امر به آن آب و هوای معتدل و فرح بخش بخشيده است، شهر در درهء عريضی واقع شده که رود کابل با پيچ و خم از ميان آن ميگذرد، شاعران نسل در نسل به مدح زيبايی کابل سرودند و در قرن شانزدهم کابل شهرمورد علاقه " بابر" اولين امپراطور مغول شد، بابر درکابل کاخها ، مساجد و باغهای زيادی بنا کرد و آرامگاه  او در يکی ازهمين باغها است، بابر درخاطرات خود کابل را به ظرفی تشبيه می کند که در آن همه نوع افراد و زبانها با يکديگر آميخته اند، او می گويد سيزده زبان در کابل وجود داشته است و پشتونها، فارسها، ترکها وهندوها درسازگاری کامل درکنار يکديگر زندگی می کردند، خاندان درانی که موسس افغانستان بودند، در قرن هجدهم کابل را به عنوان پايتخت خود انتخاب کردند بريتانيايی ها درقرن نزدهم و برای مدتی کوتاه کابل را تصرف کردند اما کمی بعد از کابل بيرون رانده شدند، در قرن گذشته بخشهای مدرن به اين شهر اضافه شد و جمعيت آن به بيش از يک ميليون نفر رسيد، تعداد زيادی سينما، رستوران و ديگرامکانات رفاهی درشهر ساخته شد، در شهر کابل چند پوهنتون و مکاتب، کودکستان و شير خوارگاه و ساير ادرات وجود دارد، دريای کابل ازکوه پغمان و از کوتل اونی سرچشمه ميگيرد وقتی به منطقه چهاردهی کابل ميرسد در گذرگاه دريای ميدان نيز با آن يکجا ميشود و ازشهر کابل ميگذرد، در منطقه پلچرخی با آن دريای لوگر يکجا شده از مناطق تنگی غارو و ماهيپر ميگذرد، در نغلو دريای پنجشير با آن يکجا شده و درياهای اليشنگ و الينگار در منطقه کچ عزيز خان با آن ميريزند بعد تر دريای سرخرود که از سپين غر سرچشمه ميگيرد با دريای کابل يکجا شده و در منطقهء ثمر خيل دريای کنرکه از ارتفاعات هندوکش شرقی سرچشمه ميگيرد با آن يکجا ميشود، پس از عبور از مرز، دريای کابل در منطقه اتک با دريای اباسين يکجا ميشود، دريای کابل از سرچشمه تا مصب 700 کيلو متر طول دارد که 560 کيلو متر آن به داخل افغانستان جريان دار ـ  مساحت شهر کابل 4585 کيلو متر مربع است در پهلوی شهر کابل دو شهر ديگر مير بچه کوت و سروبی به زيبای آن افزوده است ـ  سرک کابل تورخم  232 کيلو متر طول داشته و در سال 1956 م احداث و پخته شد فعلأ بکلی مخروبه شده ـ  کوه سپين غر، از 48 کيلو متری شهر پشاور آغاز گرديده و تا وادی کابل ميرسد طول اين سلسله کوه تقريبأ 180 کيلو متر است و ارتفاع متوسط آن 3500 متر است قلهء بلندش به نام سيکارام ياد ميشود که از سطح بحر 4756 متر ارتفاع دارد.

    شهر کابل قبل از جنگها شهری آرام و خوشايند بود و همچنان تا قبل از شروع جنگ داخلی، پشتونها و غير پشتونها  درکنار يکديگر زندگی می کردند، گروپهای متخاصم متکی براساس منطقه و قوميت و ايديولوژی چند دسته و به جناح های مختلف تقسيم شدند، که در زمان استقرارقدرت مجاهدين شهر کابل به نسبت درگيری ها مورد تخريب گسترده و پی درپی قرار گرفت و سختگيری حکومت طالبان چهره فرهنگی شهر را به طور کامل تغيير داد و تخريب( بت ) باميان و نابودی فرهنگی را سبب شد.، کابل به دليل چند دهه جنگ و عدم فعاليت های دقيق ارگانهای باز سازی بصورت جنگزده خود نمايی ميکند و از رفاه و آبادانی آنطوريکه بايسته است هيچ خبری نيست کابل به مکانی پرتنش و شبهه انگيز مبدل شد و حالا پس از آغاز حملات هوايی آمريکا، اين تنش دوچندان شده است.

 

مختصری ازجغرافيای تاريخی شهر کابل :

    کابل به اصطلاح طبقات الارضی « ته کاسه » ئی است که در آن آب های ارتفاعات نقاط مجاور جمع شده و به تعبير ديگر ريزشگاه آب ها است در سرود « ويد » ياد گار آريائی های باستان اسم رود خانهء کابل بنام « کوبها » آمده و به تکرار استعمال شده ، کابل قديم بعداز ظهور ديوارهای روی کوها مرکز ثقل آبادی ها در ميان دو کوه بچه « آسه مائی » و « شير دروازه » توسعه يافته و اين امربعد ازقرن پنجم مسيحی صورت واقعی بخود گرفته است ، شهرکابل با موقعيت جغرافيائی « اورتسپانا» يا « اورتسپنه » که دانشمندان بکمک يکی از متون « بطليموس ***» جغرافيه نگار يونانی مصری قرن دوم مسيحی آنرا عبارت از شهر کابل تعبيير کرده اند.

    شهر « اورتسپانا» که آنرا « کابل فعلی » ميدانيم موقعيت مهمی سر راه های کاروان رو، داشت و راه ها از اين شهر به چهار گرد افق بجانب هند و بسمت بلخ و باختر و بطرف حوزه ارغنداب و شهرهای آن حد منشعب می شد که موقعيت کابل اين خصوصيات را هنوز هم دارد، نظريات بطليموس در مورد شهر ( کارورا ) و ( اورتسپانا ) در تاريخچه شهر کابل اهميت فراوان دارد، بخصوص که اين شهر را ( شهر شاهی ) ياد ميکند و تا اندازه زيادی اهميت اداری و مرکزيت شهر وانمود ميگردد، آخرين تلفظ نام کابل ( کاول ) و ( کاپل ) است اولی در اثر تأثير لهجه های ( پراچی) و ( اور مری ) و در اثر تمرکز يفتلی ها بميان آمده و دومی در ادبيات پهلوی در متن ( بنداهش) ذکر شده ، ( کاول) و ( زاول ) و ( کاولستان ) و ( زاولستان ) را لابد شنيده باشيد اين تلفظ ها از قرن پنج مسيحی با يفتلی ها معمول گرديد و همانطور که ( زاول ) ( زابل ) شد  ( کاول ) هم ( کابل ) گرديد که تقريبأ از هزار سال باينطرف معمول و متعارف است، کابل بحيث يک ( وادی ـ دره ـ قلعه ـ دهکده ـ  )  و بلاخره بحيت يک شهر پايتخت افغانستان تاريخ طولانی دارد و مستند به قديم ترين مجموع مسکوکاتی که از کول چمن حضوری تپه مرنجان کشف شده  و اگر در موزه کابل محفوظ باشد از حوالی قرن پنج قبل از ميلاد تاريخچه کابل را آغاز ميتوانيم که در طول اين قرنها يکی دورهء بودايی است که آنرا دورهء کوشانی های بزرگ گفته اند، در اثر تحقيقات باستان شناسی آثار خرابه های معابد و استوپه های بودايی روی پوزه های کوها و روی تپه های ماحول شهر از نقاط مختلف چکری، کمری، شيوکی از دامنه های شاخ کوه برنتی از پنجه شاه، خضر شهدای صالحين، از خواجه صفا، تپه مرجان، تپه خزانه، تپه سلام و گرد علی آباد و جا های ديگر پيدا شده .

   موسيوفوشه، خاورشناس متوفای فرانسوی معتقد به اين بود که کابل بودائی بحيث يک دهکده در چکری در 12 کيلومتری جنوب شرق کابل فعلی در محلی موقعيت داشت که هنوز هم امروز تيغهء کوه مناری بنام منارچکری موجود است که ديدن آن برای محقيقين و سياحان اهميت خاصی دارد، يک منار ديگر بنام ( سرخ منار ) و چندين استوپه موجود بود که مطالعه آن از نظر سبک معماری بودائی کابل در عصر کوشانی اهميت خاصی دارد، کابل بودائی از نظر عمران و آبادی شهری و تعداد جمعيت اهميت زيادی نداشت ولی از نظر مرکزيت دينی اهميت داشت، کابل قديم در دوسه قرن اول عهد مسيحی روی حوزهء لوگر در فاصله 8 کيلو متری جنوب شرق کابل فعلی قرار داشت و اين حوزه ايست که ( ساکا ) و ( کمری ) و ( چکری ) و ( بگرامی ) آنرا فرا گرفته و آب لوگر قبل از اينکه به رود خانه کابل واصل شود به مجرديکه از تنگی ده يعقوب می بر آيد تمام ساحه مذکور را آبياری ميکند، تپه های  مانند خاک بلخ و تپه مرنجان در افق شمال غربی آن آفتاده است، شبهه نيست که مرکز و پايتخت رتبيل شاهان شهر کابل بود يا بهتر تر بگوئيم « قلعه کابل » که يفتل شاهان در طی قرن پنجم مسيحی به قصد انتقال پايتخت ازبگرام به کابل افتادند و به تعمير قلعه در محل بالاحصار کابل صرف مساعی کردند و حصار روی شهر را کشيدند و رتبيل شاهان که بجای ايشان به امارت رسيدند، مرکز حکمروائی خود را در قلعه کابل قرار دادند و در استحکام قلعهء  و بروج آن در استحکام ديوار های بالای کوها سخت مجاهدت نمودند، ورتبيل ها به دو دسته تقسيم ميشوند يکی (رقبيل شاهان کابلی) وديگری ( رايان کابلی) هر دو دسته اين سلاله به عربها و سپاه اعزامی خلافت عرب و حتی با سلاله مسلمان صفاری های سيستان جنگ های سختی در نقاط مختلف مخصوصأ بين غزنی و لو گر و کابل بعمل آوردند که خاطره های آن باجزئيات در متون تاريخی درج است، رتبيل شاهان کابلی سخت در مقابل عرب ها جنگيدند و کابل مدت دو قرن مقاومت های شديد نشان داد و در يکی از جنگ ها قشون چهل هزارنفری اعراب بکلی در حوالی بين کابل و غزنی بقتل رسيد تا اينکه يعقوب ليث صفاری آنهم در اثر حيله های حربی آخرين ربتيل شاه را در حوالی غرب کابل در طی دعوت به مصالحه گرفتار کرد و کابل در حوالی 258 هجری مطابق (879 مسيحی ـ ميلادی ) در ثلث سوم قرن نهم ميلادی بدست امير مسلمانی ازنواحی غربی خود افغانستان فتح شد، معذالک بقايای ربتيل شاهان بکلی مضمحل نشدند چنانچه تاريخ در زمان برادر و جانشين يعقوب يعنی عمر ليث صفاری از جنگ های ديگری باربتيل شاهان در حوالی غزنی و لو گر ذکر ها ميکند، شهر کابل که قسمت اعظم و متمرکز آن آبادی های آن بين دو کوه بچه ( آسه مائی ) و ( شير دروازه )  افتاده در افق شرقی خود تپه خاکی دارد که معمولأ بنام( تپه مرنجان) ياد ميشودکه کابل در طی قرن 4 و 5 قبل از ميلاد در ماحول تپه مرنجان مردمانی بود و باش داشتند و دوکان های زرگری و ذوب پارچه های نقره و زيورات هم باز بود از معبد بودائی تپه مرنجان مجموعهء بزرگ در حدود 373 دانه از سکه های نقره ئی ساسانی و در حدود 12 دانه سکه های طلائی ( کوشانو ساسانی ) هم کشف گرديده و ثابت ميشود که تپه مرنجان و معابد روی آن در افق شرقی شهر کابل بعد از کوشانی ها هم از رونق نه آفتاده بود، معابد بودائی تپه مرنجان حتی تا زمانه های ورود و مبلغان عربی و اسلامی وجود خارجی داشته و مرمت کاری های مسلسل گواه اين مطلب است، در شمال و شرق و جنوب شرق کابل تپه های وجود دارد بنام تپه : ( بی بی مهرو ) تپه ( مرنجان ) تپه ( خاک بلخ ) که تپه مرنجان از نظر ساحه ووسعت از همه مهمتر اين است که چمن حضوری و در امتداد راه کابل ـ جلال آباد تا حوالی سياه سنگ ساحهء وسيعی را اشغال کرده ، در کابل بت خانه های معروفی بود که ( رتبيل ) شاهان کابلی سلاله برهمنی و هندوی  در آنجا تاج پوشی ميکردند، وقتی يعقوب ليث موسس سلاله صفاری که در سال 257 يا 258 هجری قمری کابل رافتح کرد بت های طلائی و نقره ئی بدست آورد و به بغداد فرستاد صاحب تاريخ سيستان در اين مورد چنين مينويسد « چون يعقوب به کرمان رسيد محمد بن واصل پذيرهء او آمد با سپاه خويش به طاعت و فرمان برداری و هدايا و مالهای بسيار پيش يعقوب آورده و يعقوب پاداش او را  داد و رسولی با هدايا و پنجاه بت زرين و سيمين که از کابل آورده بود سوی معتمد فرستاد که به مکه فرستد تا بحرم مکه در راه مردمان فرو برند برغم کفار...» پس در آمدن يعقوب ليث صفاری در اواسط قرن سوم هجری به کابل ودربردن بت های زرين و سيمين ازين شهرو در نتيجه در خراب کردن معبدی مهمی شبهه ئی نيست. آيا اين معبد در کجا بود و چه نوع معبدی بود؟ اين سوال است که ميخواهم مختصری در اطراف آن تجسس کنم . مورخان اسلامی افغانستان عبدالحی ضحاک گرديزی و محمد عوفی در جوامع الحکايات ازجنگ های رتبيل شاه کابل و يعقوب ليث صفاری تذکراتی داده اند، اين رتبيل شاه بشرحيکه در فصل چهاردهم جلد دوم تاريخ افغانستان در فصل رايان کابلی يا برهمن شاهان کابل آمده عبارت از ( سامنته ديوا ) دومين پادشاه سلسله هندوشاهی بود که او را ( سامنت ) يا ( سامند هم خوانده اند ومسکوکات او بيشتر از افغانستان و علاقه های سرحدی پيدا شده و ميشود، همانطوريکه يعقوب ليث  با( سامته ديوا) در کابل مواجه شد برادرش عمروليث در غزنی و کابل و لوگر با ( کلمو ) يا( کملو ) سو مين پادشاه اين دود مان مقابل گرديده به امر يعقوب معبد معروف کابل و به امر عمرو برادرش معبد مشهور سگاوند لوگر ويران شد، آيا معبد معروف کابل که رايان کابلی در آنجا تاج پوشی ميکردند و تا اواسط قرن سوم هجری هم بت های طلائی و نقره ئی در آن وجود داشت در کجا بود ؟ در نفس شهر کابل يا در مصافات دور و نزديک آن ؟ ، شبهه ئی نيست که بقايای معابد بودائی در پوزه های کوها و تپه های کابل از شيوکی و کمری و چکری گرفته تا کوتل خير خانه و دامنه علی آباد همه جا وجود داشت در تمام پوزه های شير دروازه و آسه مائی و تپه مرنجان ديده شده و ازبعضی ازآنها هم مثل خواجه صفا، تپه مرنجان، تپه خزانه، کوتل خير خانه آثار و شواهد هم در اثرحفريات کشف شده که به موزهء کابل موجود بود.