سایت پرستو ها انعکاس دهنده هنر ، فرهنگ ، کلتور پرافتخار جامعۀ ماست  

... مطالب ویژه

    به وپ سايت پرستو ها خوش آمديد *** به نشريه پرستو ها اشتراک نمائيد *** نشريه پرستوها هر دو ماه يک بار انتشار مي يابد  

فهرست عناوين

نشریه پرستوها از شما و برای شماست
اینجا کلیک نمائید

......................

.........................
اکادمسین دکتر اسدالله حیبب .........................
دکتر رازق رویین

.........................

.........................
هئیت تحریر
       
 

سخنرانی در کنفرانس :

انجمن گسترش اندیشه وعرفان مولانا وبیدل

دستگیر نایل

ناله ای کن عا شقا نه، درد محرومی بگو پارسی گو ساعتی و، ساعتی رومی، بگو

خواه رومی، خواه تازی،من نخواهم غیر تو از جمال و از کما ل و،لطف مخدومی، بگو

هم بسوزی، هم بسازی،هم بتابی در جهان آفتابی، ماهتا بی، آتشی، مومی، بگو

گر کسی گوید که: آتش سرد شد باورمکن تو چه دودی و چه عودی،حی قیومی، بگو

ای دل پران من، تا کی از این ویران تن گرتو بازی،بر پر آنجا رو تو خود بومی،بگو ( مولوی)

دانشمندان، فرهنگیان وسروران عزیز، سلام بر شما! و درود بر شما پاسداران اندیشه ومشعلداران فرهنگ که از بزرگ مردی چون مولا نا ، تجلیل بعمل آورده اید.عشق به انسان، ایمان وباور به حقیقت همیشه فرا راه تان باد!

سخن گفتن در بارهء مولا نا جلال الدین محمد بلخی،این عاشق ترین عاشق ها، وشاعر ترین شاعر زمانه ها،ازدشوار ترین آسانها است..کسیکه عارف است،صوفی میشود،رند است؛ شاهد باز میگردد،فیلسوف است؛ واز حکمت میگوید،خرد ورز است،واز عشق، می لا فد، خطیب است،ومی رقصد!وبا انسا نگرایی بینظیر، خداوند را به زمین فرود می آورد وانسان را به نیا بت خداوندی، بر می نشاند.اگر انسانیت را پیامبری بایستی، که از مذهب ومشرب و ملت وسر زمین، پا فراتر نهادی او، خویش همان شدی.واگر عشق را، خداوندی بودی، آفریده گارش جز او، دیگری نبود.مولا نا، چشم دلش را کشود وبر بینایی چشم سر، افزود : چشم دل، با چشم سر یکسان شود

حرف، از تن بگذرد، تا جان شود

.مولا نا،آنچه می اندیشید،همان را عمل میکرد.وبه یک سخن ، مرد اندیشه وعمل بود.مولا نا، مانند شعر های خود زنده گی می کرد.او فکر میکرد که زیستن،فکر کردن است:

ای برادر، تو همان اندیشه ای

ما بقی تو، استخوان و ریشه ای

آنچه مولا نا را از دیکران جدا میکند،پهناوری دید و دریا فت او از انسان ومسایل او، از جهان است.او از روزنهء دین، به بیرون نگاه نمیکند، بلکه از درون روزنه میجوید.تا بیرون را بشناسد.واسباب جهان باوری خویش را در سرزمین وجود انسان، پیدا کند. او، دانش را در خد مت دل میداند.واز انجا که ریشه وتبار خود را نه پدر ونیاکان و نسب وقبیله ودین، بل تبار روشنایی میداند ، لذا پیام آور نور وروشنایی ومعنویت است.مولا نا به هیچ سر زمین، مذهب،زبان، تعلق ندارد .او، از( نا کجا آباد )است.

_ ای خواجه بفرما،به که مانم،بی که ما نم؟

من مرد غریبم،نه از این شهر و جها نم

_ ما، ز بالا ییم وبا لا می رویم ما، زدریا ییم و، دریا می رویم

ما، از آ نجا و اینجا، نیستیم ما،ز بیجا ییم،و بیجا،می رویم

خود زفلک، بر تریم وز ملک، افزون تریم

زین دو چرا نگذ ریم منزل ما کبر یا ست

عارف وشاعر بزرگ شیخ بهایی، به پیامبری مولا نا در آیین عشق معترف است.

من چه گویم وصف آن عالی جناب نیست پیغمبر، ولی دارد کتاب

مثنوی معنوی ، مولوی هست قرآن، در زبان پهلوی

یعنی که هست وکتاب هم دارد.مثنوی مولا نا که قرآن زبان فارسی اش میخوانند،بدون شک یک کتاب الهامی است ورایحه آشکار وحی نیز از آن، بمشام جان آدمی میرسد.افزود برآن،مولوی بزرکترین نظریه پرداز عشق است.چه در مثنوی وچه در دیوان کبیر شمس، این اندیشه ها با صراحت وعمق خود بیان شده است.واژه گانی چون: آتش عشق،جوشش عشق،عشق خوش سودا،دوای نخوت وناموس، وطبیب جمله علت ها، تشبیهاتی نیستند ، بلکه برای بیان آن، درکی از عشق بکار گرفته شده که کوشیده خود را با آن، واز طریق آن، با جهان یکسره بیگا نه، همنوا سازد.عشق مولانا به شمس، درحقیقت،عشق اوبه انسان کامل است.شمس، شوریده ای از شوریده گان عالم و رندی از رندان عالم سوز،که تولد دو بارهء مولا نا مرهون ملا قا ت با اوست، جاودانگی نام شمس نیز،حاصل ملا قات او با مولا نا است. بنظر مولا نا،عشق قوهء محرکه همه کاینات ودر همه اجزای هستی ساری وجاری است واین، یکی از درونمایه های فکری مولا نا است:
اگر این آسمان، عاشق نبودی نبودی سینهء او را صفایی

وگر خورشید هم، عاشق نبودی نبودی در جمال او، ضیا یی

زمین وکوه اگر عا شق نبودی نرستی از دل هر دو، گیا هی

آثار گرانسنگ مولا نا، از جمله مثنوی ودیوان کبیر شمس،سرشار از راز ها ورمز ها، حکایات وتماثیل آیات قرآنی احادیث نبوی قصه ها واسطوره ها و شوریده گی وشیدایی عاشقانه و تنوع فرم ونوع شعر است که در آثار کمتر شاعران زمانه ها با این کثرت اندیشه حکمت اسطوره ها ،فلسفه وعرفان سراغ میشود.که من به چند نمونه از تمثیل ها، ورمزها بعنوان مثال می پردازم:

_ بوی خوش این نسیم ،از شکن زلف اوست

شعشعهء این خیال، زان رخ چون والضحی است

که اشاره به ( والشمس والضحیها ) است.یعنی سوگند به روشنایی، که مرادش پیامبر اسلام است.

_ فلک، از بهر عا شقان گردد بهر عشق است، گنبد دوار

بین که لولاک ما خلقت چه گفت؟ کان عشق است، احمد مختار

در مسلک عشق مولا نا، هیچ چیز بد نیست همه نیکو، اصلاح پذیر وپذیرفتنی است:

_ نجس، در جوی ما، آب زلا ل است مگس بر دوغ ما، باز است وعنقا ست

ضرب المثل نه سیخ بسوزد، نی کباب ، یعنی رعایت همه جوانب را مد نظر گرفتن، در بیت زیر:

_ چه شود اگر زمانی، بدهی مرا، اما نی که نه سیخ سوزد ای جان، نه تبه شود، کبا بی

کارد، به استخوان رسیدن، یعنی ظلم بیش از حد روا داشتن به کسی ویا گروهی:

_ کار دلم، بجان رسد، کارد، به استخوان رسد ناله کنم، بگویدم: دم مزن و بیان مکن

از دهان، بوی پیاز با لا شدن، یعنی آشکار شدن گناه وعیب وضمنا نام بردن از غذا ها :

_ خوان چو رسد از آسمان، دست بشوی وهم دهان

تا که نیاید از کفت، بوی پیاز وگند نا

_ به گرد دیگ دل ایجان چو کفچه گرد به سر

که تا چو کفچه دهان پر کنی از ان، حلوا

یعنی کفچه به گرد دیگ به سر میگردد تا دهانش پر از حلوا شود.

پنبه در گوش وموی در چشم داشتن: یعنی غا فل بودن وچشم پوشیدن ونشنیدن سخن حقیقت :

_ پنبه درگوش وموی درچشم است

غم فردا و وسوسه ء سودا

دود به فلک کشیدن ویا دود کسی را بفلک رسانیدن: بمعنی تباه شدن وبه فغان رسانیدن کسی.:

_ ای شده از جفای تو، جانب چرخ، دود من

جور مکن که بشنود، شاد شود، حسود من

دود از دل، برآمدن: یعنی فغان ونا لهء کسی از دل بیرون شدن:

سیل رسید، نا گهان، جمله ببرد، خرمنم

دود بر آمد از دلم، دانه بسوخت وکاه من

پا در گل فرو بردن یا فرو رفتن: یعنی به دردی مبتلا شدن به مصیبتی دچار آمدن،در بندی، گرفتار شدن:

_ آن خواجه را در کوی ما،در گل، فرو رفته است پا

با تو بگویم حال او، بر خوان اذا جاء القضاء

یعنی خواجه که در کوی ما گرفتار آمده حالا فرصت رها شدن را از دست داده است.در، بسته بودن واز راه دیوار، آمدن: یعنی، راه رسیدن به مقصد، هنوز هم وجود دارد.وباز است:

_ ای دل آواره بیا بیا، وی جگر پاره بیا

چون رهء در، بسته بود، از رهء دیوار، بیا

سنگ، از سخن نرم، آب شدن:

من از سلام گرم او،آب شدم زشرم او وز سخنان نرم او،آب شوند، سنگ ها

طشت از بام افتادن: یعنی رسوای عام شدم وبی آبرو گردیدن:

_ ای لولیان، ای لولیان، یک لولی ای دیوانه شد

طشتش فتاد از بام ما،نک سوی مجنون خانه شد

_ زفلک فتاد، طشتم، به محیط، غرقه گشتم

به درون بحر جز تو، دلم آشنا ،ندارد

چشم ( راست وچپ) پریدن: شنیدن خبر خوش یا ناخوش،به فال نیک یا بد گرفتن موضوعی یا حادثه ای:

_ چشمم همی پرد، مگر آن یار، می رسد دل میجهد، نشانه که دلدار، می رسد

همرنگ جماعت شدن: یعنی با زمانه ومردم عصر خود ساختن:

_ همرنگ جماعت شو، تا لذت جان بینی در کوی خرابات آء تا درد کشان بینی

به نظر مولانا، همرنگ جماعت شدن انست که انسان خود را تغییر بدهد وکا مل بسازد.

گنج، در ویرانه بودن:

_ هرکجا ویرانه بود، آنجا امید گنج هست

گنج حق را می نجویی در دل ویران، چرا؟

آب ودانه: یعنی رزق و روزی، قسمت ونصیب،و در بیت زیر بمعنی عمر جاودان بخشیدن وبارور ساختن آمده است:

_ تو چو آب زنده گا نی، ما چو دانه ، زیر خا ک

وقت آن کز لطف خود، با ما، در آمیزی شده است

مولا نا، با انکه خود را از قید وزن وقا فیه آزاد میکرده است اما در هر وزن و قافیهءمشکل، طبع خویش را آزموده است:

_ رو رو که نه ای عاشق، ای زلفک وای خالک ای نازک وای خشمک، پا بسته به خلخا لک

اشکسته چرا با شی، دلتنگ، چرا گردی دل ،همچو دل میمک، قد، همچو قد دا لک

_ آن میر دروغین بین با اسپک وبا زینک شنگینک ومنگینک سر بسته به زرینک

ترک خور وخفتن گو،رو دین حقیقت جو تا میر ابد با شی، بی رسمک و آیینک

آثار مولانا، مجموعه ای از افکار بلند فلسفی، عرفانی پند واندرز ، عشق وشور وشیدایی بینظیر وانسان دوستی است که به ژرفای آن اندیشه ها پی بردن، امریست مشکل .بر منتقدان وپژوهشگران ما لازم است که آن ژرفناهای این بحر را غواصی کنند تا گوهر های ناب معنی را از آن ژرفنا ها بیرون کشیده به عاشقان وشیفتگان سخن، عرضه نمایند.

از توجه تان تشکر!

( ایسن جرمنی_ 14 اکتوبر ،2007 )