سیمناربازشناسی
مخفی بدخشی
(1255
- 1342 خ)
و محجوبه هروی
(1285 - 1345 خ)
بیژنپور آ. آبادی

خ 1330
سیده مخفی
سر سخن:
سرگذشت شعر،
همان شرگذشت و در گذشت شاعران کهن و نوین است. در دامن فرهنگ پرورده ی پارسی، فهم
تاریخ بیشتر از رگه های اندیشه و شعر پیدایی می یابد. تاریخ سرزمین ما نوعاً منظوم
است، نظم تاریخ این این سرزمین خوانده میشود. اسطوره ی ما نظم است، افسانه ما نظم
است، افسون نامه ی ما نیز نظم است. بدین گونه است که تاریخ این برگنامه ی نسلهای
پیشین وپسین؛ یاد نامه ی کوتاهی از نیک وبد و بد نیک روزگار میتواند بود.
مخفی بدخشی
(1255 – 1342 خ)
شاعر میر زاده و
شاه نسب هوشمند وزود فهمی چون سیده مخفی (به سخن محمدتقی خان بهار؛ پنهان
بانو) که در تبعید زاده شد و در غربت
آموزش یافت و در جوانی بادرد های دور از دیار ویاران دانسته گشت، در اندوه بیشمار
خویش به شعر پناه آورد و سرانجام حضور جوانی بنام محمد ولیخان اکه (آگه) دردستگاه
باز مانده از دوران عبدالرحمن کینه جو (زمان حبیب الله خان فرزند او) که مورد
احترام و اعتمادشاه بود، امیدی را در شاعر بوجود آورد که در پی آن سیده بانو شاعر
غربت کشیده ی مهجور ومجبور، نامه یی را مینویسد ودر آن یک تکه شعررا نیز می آورد.
نامه رسان رستم شاه دروازی (قصه خوان مشهور
شاهنامه فردوسی و داستانهای مثتوی به زبان چندین گویشی بدخشانی) نگهبان شه محمودخان پادشاه درواز و صدر اعظم
عبدالرحمن خان است. رستم شاه خود به جهت
نسبت و اعتماد بزرگی که خانواده میرهای فیض آباد و شاهان درواز به او دارند،
باوجود مخاطرات نامه ی" دوبر کاغذی" دختر میرمحمود شاه عاجز را از
قندهار بر میدارد و در سلطنت کابل بدست محمد ولیخان بدخشانی جوان رشید دربار
(مشاور امور مردمی شاه حبیب الله خان) می سپارد.
نامه چنین آغاز میگردد:
بسم الله الرحمن
الرحیم
ماما زاده و برادر
محترمم شه محمد ولیخان دروازی! اسلام علیکم (1)
خدا وند پاک را شکر میگویم
که فرزند جوان و آراسته به فضل و علم از خانواده مادری من (فرزند جد بزرگم شه بابا اسمعیل خان) در آن پای تخت موجود بوده
و به امور محوله خویش سرگرم و مشغول اند. ازبرکت موجودیت شما در دولت عالیه پای
تخت دلیری بمن دست داد، تا نامه هذا را به مشورت محترم " بابه رستم شاه
دروازی " به شما بفرستم .... الخ.
در پایان نامه
این شعر را افزوده است:
شاکر بخت خودو
بخت بدور ازجاهم زاده دامن میرافسرو
نسل شاهم
گرچه دور ازوطنم
لیک قریبم بشما هم ازآن دیده تر درسحر و بیگاهم
مادر مادر من
دختر "شاه محمود "
لیک من عاجزه کوچک آن درگاهم
که خبر میبرد ازمن به "ولی آگه " ره نشین ره آزادی و انــــدر راهم
مادر دهر که مارا
بغمش پروردست آه میگیریم و مینالم و این خرگاهم
دور بیداد به
پایان برسانید یــاران ورنه
در آیینه خویش چوبرگ کاهم
قندهار آمده ام
زاده تشقر غانم مخفی ملک بدخشانم و اندرچاهم
مخفی بدخشی که در
خانواده اورا بیگم نسب میخواندند، یکی از بزرگان بدخشان زمین و به نسبتی نیز از
زنان بزرگ سمنگان باستانی و بطریقی هم یک بانوی شاعر وشاعر بانوی قندهاری دانسته
میشود. از هماوردان دانای دوران این شاعرزن بدخشانی، میتوان از اولیاحسین مغموم،
شاه عبدالله خان بدخشی، مولانا سلیم طغرا، عبدالمومن شاه فطرت، و دیگران نام آورد.
مخفی آگاهی و
دانش مقدمات علوم را بصورت مخفی و بدور از نظر ناظران سیاسی از بزرگان و آگاهان
خانواده خویش فرا گرفت. معلمان او همان دروازیها و خویشاوندان خودش بودند که از
شعر تا شعور واز دانش فقهی تا درک نا بسامانی روزگار اورا آموزاندند. سیده مخفی
زنی بود که تا چهل سالگی امکان و اجازه ی ازدواج با پیرامونیهای خویش را نیافت. او
عاشق یکی از بستگان بدخشانی خویش گشت، اما
این مراقبت کسان عبدالرحمانی و حبیب الله خانی مانع آن شد که بوصلت برسد. عاشق
پاکباخته او (سید مشرب) درهمین نامرادی جان داد. معنی دیگر این سخن آنست که در
بخشنامه ی تبعیدیان سیاسی، ازسوی شخص امیر عبدالرحمن دستور منع حق داد وستد و رفت
و آمد تا سطح خویشاوندی و مناسبات نیک با مردم محلی برای کسانی که در آنجا تبعید
بودند، صادر شده بود.
پس از چهل سالگی
مخفی به وطن نیاکانش برگشت وبدور از هر سرگرمی دیگری در کار گاه شعر درامد و در
همانجا تا پای مرگ باقیماند. او در سال
1342 خیامی از جهان پررنج خویش پای بر کشید و بدانسرای دیگر رفت. یادش کنیم و پاسش داریم بزرگ بانوی لاجوردین شعر، لهل اندیش سرزمین
خویش را !
دانشمند آگاه
دیگری که از جوانان پس از دوران مخفی تلقی میگردد، شاه عبدالله خان بدخشی نویسنده
تذکره " ارمغان بدخشان " است. مولانا سلیم طغرا که خود از بزرگان دانش و
دین شناسی بود، این دانشمند فرزانه را چند
بار در سخنرانیهای خویش " علامه " خوانده است. در همایش بزرگ بیدل شناسی فیض آباد سال 1316 خ
که به ابتکار مولانا سلیم طغرا فراهم شده بود، سیده مخفی، مومن شاه فطرت، شاه
عبدالله یمگی، شاه محمداکبر آذر، سید محمد دهقان و بزرگان و فرزانگان چاه آب و
رستاق نیز دعوت شده بودند.
دراین سیمنار چند
تن از پیشکسوتان ادب و عرفان پیرامون افکار و احوال استاد سخن میرزا عبدالقادر
بیدل سخنرانی و شعر خوانی کرده اند. در همین مجلس شه آذر دروازی که بتازگی از
ایران برگشته بود، نامه دو تن از دانشمندان ایرانی پایان دوره مشروطیت منجمله؛
محمدتقی خان ملک الشعرا بهار، پروین اعتصامی، را به شاعر سخنور (سیده مخفی بدخشی)
میرساند. در یادداشتهای آذر آمده است که، مخفی با خوانش این نامه ها، چندانکه
توانست بگریست و در جا وفی البدیهه برای سپاس از آن بزرگان و استادان مسلم سخن ونیز برای
امتنان از شه محمد اکبر آذر برادر زاده محمد ولیخان دروازی، ابیاتی را انشا
نمود و سپس بخواند:
چرخ بی مهر پرو
بال مرا خود بر کند ورنه پرواز
کنان پیش شما آمدمی
گردش دهر بدینگون
جفا هادارد گرنبودست چنین
من زکجا آمدمی


پروین اعتصامی شاه عبدالله یمگانی
مخفی بدخشی، پس از رابعه
اثیر، زیب النساء مخفی و پروین اعتصامی، میتواند از بزرگ زنان شاعر در گستره شعر
فارسی بشمار آید. او ازدونسل جداگانه ریشه
مشترک دارد، درحالیکه فرزند نام آور میران
بدخشان زمین (احفاد میر یاربیگ ولی بدخشانی) است؛ نوه وزاده دامان فرهنگ آفرین
شاهان در واز نیز هست. در شعر بالا که
بعنوان عرضداشت از احوال خویش به نزد شاه محمد ولیخان جوان در کابل فرستاده است،
نسبت خودرا بروشنی گفته است. این عاشق سخن و سخنور عاشق شعرها بسرود و سخنها بگفت
و همانگونه با تلخکامی روزگار در سال 1342 خورشیدی دیده در نقاب خاک کشید. روانت شاد عارفه بانو شهزاده شعر فارسی در
بدخشان زمین.
محجوبه هروی
(1285 – 1345 خ)
محجوبه هروی شاعر نامدار
هرات باستان که بیست سال دیرتر از سیده مخفی بدخشی (1295 خ) در بادغیس امروز علاقه
مربوط به هرات کهن، دیده به جهان دوخت؛ به اندازه مخفی بدخشی ودر همان نسبت، دارای مقام و اعتبار شاعرانه
میباشد. این بانو نیز در خانواده اهل فضل و دانش بدنیا آمد و فرزند ابوالقاسم منشی
از مردان متقی و آگاه آن دوران است. صفورا
نام اصلی محجوبه است و تا پایان دوران زندگی در خانواده و نزد بستگان بهمین نام
شهرت داشت. محجوبه نام دفتری و رسمی او در
امور مطبوعاتی و بیرون از خانه (آموزگاری در دبستانها) بود.
صفورا هروی بیشتر از سه هزار
بیت شعر گفته است، دیوان این معلم (آموزگار) در سال 1345 خ به کوشش آقای محمد علم
غواص در شهر هرات به زیور طبع اراسته گشت.
نمونه سخن این بانوی شاعر چنین است:
نمونه شعر صفورا
شهر بر من تنگ شد
آهنگ صحرا میکنم
روی صحرا را زاشک
خویش دریا میکنم
در گلستانی که بر
یاد رخت خوانم غزل
بلبلان را بر نوای
خویش شیدا میکنم
نیستم زاغ و زغن
تا مایل سفلی شوم
من همای اوج قدسم
میل بالا میکنم
سرو چون قد می
فرازد در میان بوستان
من خیال قامت آن
سرو بالا می کنم
من که مخمور نگاه
نرگس مست توام
کافرم گر التفات
جام و صهبا می کنم
قامتت سرو و رخت
گل، زلف سنبل،غنچه لب
من تماشای گل و
گلشن در اینجا میکنم
آه، یک غم نامه ما را نخواندی از غرور
گرمن از بهر تو
صد مکتوب انشا می کنم
صفورا نسبت به
سیده مخفی یک امتیاز داشت، این بانو در دامن آزادی اندیشه میکرد، درحالی که مخفی
بدخشی برای ازادی از تبعید فریاد مینمود. برای صفورا زمینه آموزش ودرس و تعلیم
رسمی و دفتری موجود بود، اما برای مخفی همه دروازه های باز بسوی مردم و دانش را
بسته بودند. مخفی به جرم فرزند شاه بدخشان
بودن از زادگاه پدر و سرزمین اصلی خویش بیرون رانده شد، اما محجوبه شادبختانه در این
تنگنا نبود. محجوبه هروی سخنور بزرگ حوزه
غرب این سرزمین، خود پروین و مخفی دیگری است که با شعر بلند پرواز واژگانی خیال
خواننده را تا دور دستها میبرد. این بانوی اندیشه گر نیز رنج روزگار کم ندیده بود،
اما بهر وصف جایگاه خویش را در دفتر یاد گار سخنوران بزرگ جامعه ی زنان فرهیخته و
فرهنگی باز نمود. محجوبه در 60 سال عمر
کوتاه خویش نسل پس از خویشتن را با سخنهای نیک و درسهای ماندگار بهره مند کرد. این
شاعر نامدار ما در سال 1345 خورسیدی سه سال پس از مخفی بدخشی دیده فروبست و در
زادگاهش بخاک نهاده شد. روان این زن
ورجاوند همیشه شاد باد.
هفته پیش "
بنیاد ارمانشهر " نهاد فرهنگی ادبی وابسته به سازمان بین المللی اوپن اسیا که
یک دفتر از مرکز فعالان آن در فرانسه میباشد، یکسال پس از برگزاری سالگرد بزرگترین
شاعر معاصر زبان فارسی (احمد شاملو) اینک برای نکوداری از اندیشه و شخصیت شاعرانه
دوزن شاعر یا دو شاعر زن (مخفی بدخشی و محجوبه هروی) سیمناری را در کابل بر گزار کرد. دراین سیمنار که از سوی سرکار خانم گیسو
جهانگیری یکی از فعالان آن سازمان در فرانسه، گردانندگی میشد، آقای دکتر سید اکرام
الدین حصاریان و جناب ظهور الله ظهوری سخنرانهای اساسی معرفی شده بودند. شماری از جوانان و بانوان نیز قرار بود شعرهای
اهدایی خویش را دکلمه کنند، اما تا هنوز از برگزاری و پی آمد این سیمنار خبری بروی
سایتها و رادیو تلویزیونها نیامده است.
کاش این فرهنگ نیز در کار سیمنار رسوخ میداشت که با انجام این پدیدار
فرهنگی دست آورد کار و پیامد سیمنار را برای مشتاقان رویداد های فرهنگی منتشر
مینمودند. من در حالیکه بعنوان یک بدخشانی
این اقدام و چنین انجامی را تحسین و آفرین میکنم، برای همه دست اندر کاران و
سازمانگران آن صمیمانه ابراز سپاس مینمایم.