به قلم نادرعلم
درخشش تواب آرش در آسمان موسیقی
تواب آرش ستارۀ است که در خشش آن در جهان
موسیقی روح بخش ساکنان سر زمین جهان سرود وهنر است. از آرش تا هنوز چند پارچه آهنگ
ویدیوئی که شاید با کمپوز هنر مند محبوب وپر آوازۀ کشور، امیر جان صبوری باشد وارد
جهان موسیقی شده، که هر آهنگش روح وروان شنونده را شاد وکلمات موزون وپر مفهومش با
آهنگ خاص وزیبا بر دل های شنوندگان چنگ میزند وانسان را به سر زمین احساس وعاطفه
رهنمائی مینماید. سر زمین شعر وسرود، سر زمین عشق وعاطفه ودیار محبت وانسا نیت...
شاید آهنگ ها ی این جوان برای عدۀ کمتر قابل درک باشد، چون سروده های آرش از
شیوۀ سرایش صبوری ریشه گرفته ومفاهیمی به پهنا وعظمت فرهنگ هری دارد، که با
شعر وترانۀ برخی از نوازنده گان وخواننده گان اماتور عصر فعلی تفاوت دارد.
آرش.! در سروده های تو چون نواهای شور انگیز صبوری با تنوع، واقعیت، ادب، عشق
وعاطفه گره خورده ودر خور ستایش است.
آرش! ترا از نزدیک نمیشناسم. با تو هیچ رابطۀ شخصی ندارم، چون دوستدار هنر وموسیقی
ام، پس ترا در معبد هنر می پرستم ودر محراب مسجد به دعا مینشینم. طلوع
ستاره ات در آسمان موسیقی عمر طولانی ندارد و هنوز مانند کودک نوزادیست، اما
شعاع آواز وصدای دلپذیرت با تکرار کلمات جامع و پر مفهوم در قالب شعر
فاصله های زیادی را پیموده ودوستدارانی به عمر سده ها داری.

میدانم، تو نهالی از دیار مددی بزرگ و شاگرد نمادِ از صبر واستقامت چون
صبوری هستی که با بی صبری تمام وسوز جگر میسراید « غزل های شرین ملک مردم
دوبیتی های ادرسکن نمیشه ». میدانی این سرود ونوای دل انگیز چه تصویر
در صفحۀ ذهن دوستداران وطن ومیهن ماتم دیدۀ ما رقم میزند.؟؟؟ من بر توغبطه
میخورم. شاید شیفتگان موسیقی ناب مانند من کم نباشند. اما من در هراسم
روزی استاد ومشوقت هنر مند إعجاز آفرین کشور جناب صبوری که در سرودن شعر با
استفاده از کلمات مجازی، تشبیهی واستعاری دست توانائی دارد، مانند من بر تو غبطه
خورد. این را هم میدانم که صبوری چون مددی بزرگ شیفتگان کمی ندارد، یقینا
بجای غبطه بر تو افتخار خواهد کرد؟ بلی افتخار!
ای کاش همه بازی گران جهان موسیقی این در ک را میداشتند که برای سرودن
شعر وترنم موسیقی چه شرائط وارکان، لازمی وحتمی است. نمک شعر تشبیهات
استعارات ورموزی است که در قالب شعر با آواز زیبا وادب هنری تصور وحالت قلب
نوازنده ویا واقعیت های موجود در جامعه را چون آئینه به نمایش بگیرد. حقا که تداعی
مفاهیم در کلمات صبوری وآرش با صدای دلپذیر شان به موسیقی مفهوم ومعنی
میدهد.

این پرنده گان باغ موسیقی اند که عدۀ را مست وشیدائی این هنر
میسازند وبرخی را بیزار. اگر در باغ بلبلی باشد، شنیدن صفیر آن چه زیبا
وبهجت انگیز است وروح پژمردۀ انسان را تا چه حد تازه میسازد. واما اگر نفیر
دلخراش زاغ در بستان موسیقی به گوش ها رخنه کند، درانصورت ذوق شنیدن آواز را
برای ابد از گوش وهوش انسان میرباید. دریغا که عدۀ با وارد شدن در بستان موسیقی
افغانستان ماهیت کلتوری وفرهنگی این هنر را مسخ واز جلوه های غیر اخلاقی
موسیقی غرب رنگ گرفته اند. شاید گناه شان نباشد چون آواره شده اند واز تاریخ فرهنگ
در دیار غربت بیگانه شده اند. همین سروده خود شان برای شان همه چیز باشد، که
متأسفانه تا سالها در افغانستان شنونده وعلاقمند نخواهند داشت، وخود شان مردم را
به کف زدن تشویق خواهند کرد.

وقتی صدای اریس پرویز را میشنوم که به همان زور وفشار گلو میگوید:« سیا چشمک
که چشمک میزنی تو دلم را برده ای چرا گپ نمیزنی تو » یادم میآید
که پدرم قصه از دوران مکتب خورا به من میکرد ومیگفت: استادی داشتم، از
عراق بود واورا جابر نام داشت، فارسی کم میدانست. روزی در صنف گفت، من یک شعر
فارسی سروده ام شما میدانید؟ همه شاگردان صنف با تعجب گفتند بفرمائید. او شروع کرد،
« چرا همرای مه گپ نمیزنی مه از پشت تو هستم مردنی ». حال درست است که
قافیۀ این کلمات را بنام شعر جور کرده، اما این شعر نیست، بلکه نثر
نیمه مسجٌع که درین اواخر جوانان ما با گرفتن موترها ودختران کرائی در کشورهای
اروپائی زمزمه میکنند ومیگویند ما از هنر خود خوش هستیم وحین سرودن مردم را
میگویند همه دست ها بلند چکچک. هنر مندان را مردم ومخاطبین خوش میکنند نه خودشان.
اما برای سرودن وخواندن شعر، حنجره بکار است وهم اکتی که با مناسبات فرهنگی و اداب
افغانستان سازگار باشد واثر خوب بر روح وروان شنونده بگذارد. مثلی که احمد ظاهر مرحوم میگوید، عاشق شدۀ ای دل
غم هایت مبارک ... وباز ادامه میدهد از دیده گهر ریزی واز سینه شرر ریزی چه انتخاب
زیبائی وچه تشبیه اثر گذار وواقعی...
آرش ! باز هم تکرار میکنم. من تورا ندیده ام ونمیشناسم، اما ملیونها انسان ترا
بخاطر هنرت میشناسند ومن یکی از آنها هستم. امید دارم هنرت در افغانستان دوستداران
بیشتر ی داشته باشد وسروده هایت درد ها ورنج های مردم درد دیده افغانستان را
در مطابقت با فرهنگ وکلتور افغانی مداوا باشد. خداوند یار ومدد گارت.
