|
مکالمه مدرن یا سلاد
زبانها
زبان را بر زبان غیر بستن بنا بر ضرورتش معقول است و رواء ـ بدون شک آموختن
زبان های خارجی در عصر حاضر بخشی از ضرورت های زندگی ماست واین خود میتواند نماینگر
استعداد و مهارت های شخصی هر کس باشد ـ چه هر قدر زبان غیر را بیشتر آموزیم بهتر
میتوان در دگر جوامع و ملل نفوذ کرد و آسوده تر بر گنجینه دانش افزود ـ اما تاسف بر
آنست که بعضآ در یک طبق مکالمه چندین زبان را مخلوط نموده ودر شیوه سخنرانی به
اصطلاح سلاد جانانه زبان تهیه دیده واسمش را میگذاریم ( مکالمه مدرن ) ـ در حالیکه
شیرینی کلام و زیبایی بیان در آنست تا لسان مادری با شفافیت آن صحبت شود ولسان های
خارجی با شفافیت خودش و در عرصه ضرورتش ـ به فرض گیریم اگر نسل امروز 30 فیصد کلام
خارجی را در بیانش جا دهد نسل فردا 60فیصد برزبان غیر صحبت خواهد کرد ونسل های بعدی
شاید اصلآ زبان مادری را نشناسند ـ پس سر نوشت لسان مادری چه خواهد شد ؟ بعدی است
که هر چند کلمات غیر جهت رنگینی کلام وارد زبان اصل گردد به مرور زمان زبان اصل را
تحت تاثیرمیگیرد .
چنانکه شاهد این موضوع در نزد لسان های مادری در بعضی دگر کشور ها هستیم که در
آغاز کلمات خارجی به شکل عمدی یا تصادفی وارد زبان اصل گردیدند و بعد از گذشت زمان
جای نشین کلمات ریشوی گردیدند ـتا آن حد که جوانان معاصر آن زبان اصل را زبان کتابی
خوانده و حاضر به تکلم لسان مادری با کلمات اصل نشدند ـ خوشبختانه لسانهای مادری ما
افتخار این را دارند که تا حال مورد تهاجم دگر لسانها قرار نگرفته و تا هنوز شفافیت
و خالصیت خودرا حفظ کردند ـ پس بر ماست بر ما متکلمین این زبانها تا همیشه حامی این
گنجینه پر بار خود بوده تا از حوادث نا بودی و فراموشی اش نگهداریم ـ
شاکره
شفق
عاشقان سخن مرا یاری کنید!
واژه را در گنجینه سخن نا تکمیل یافتم ـ هر معنی برای این واژه در یافتم همش
متزاد بود و لاجواب . هر چند شرح کلام وزیبایی بیان اندرین باب بسیار است اما قناعت
خاطر من درمبحث اوصاف اش حصول نشد ـ شاید مرا دانش پذیرش نیست یا تضاد اوصاف قدسیت
واژه را مکدر کرده باشد ـ (انسان
یعنی چه ؟ ) ـ
انسان سمبول از مقاومت وشجاعت واستقامت ـ
یا انسان نمونه از عجز وناتوانی وناپایداری ؟
انسان نشانی از عشق ترحم واحساس وعاطفه ـ
یا انسان نمای از سقاوت غرور وخودخواهی ؟
وبلاخره انسان ـ ـ ـ ـ! یارا ودستگیر انسان یا مایه تحقیر انسان .
واینکه گویند انسان نیمه از خاک وگل است ونیمه از جان ودل ـ اگر خاک وگلش غلبه
میکند ـ چرا مزرع رویش گل های عشق وعطوفت نمیشود ؟ واگر جان ودلش غلبه میکند چرا
سقاوت را بر شفقت ترجیح میدهد ؟ چرا در آینه احساس فقط خودنگری را میشناسد ـ مگر در
جلایش آیینه خودرا میبیند ودر کدورت آیینه محیط ماحولش را ؟
در پژوهش این همه چرا ها متکی بر یک اصل شدم وآن اینکه انسان خلق شده ذات یکتاست
وباید تابع آن باشد ـ چه هنگامیکه انسان خلق میشد همه سچایا واوصاف در سرشت او
نهاده شد ـ درخلقت انسان نیروی تفریق خوب وبد ونیروی عمل کرد ثواب وخطا نهاده شد ـ
اما مسیر تفکر و اندیشمندی ـ اجرای اعمال و پذیرش صفاتش را خودش تعین میکند ـ خودش
هم بال فرشتگان در راستای صداقت و ایمان میشود وخودش هم گام شیطان در خاره راه
خیانت ودهشت میشود .
ایکاش هر معنی که در حق انسان سراوار نیست نادرست باشد و اینکه (انسان اشرف مغلوقات
است ) قدسیت این جمله را در عمل کردش به اثبات رساند تا باشد تفاوفی میان دریدن
(توسط حیوان ) وحفظ کرامت انسانی وجود داشته باشد ـ تا انسان را به معنی خودش با
وصف انسان بودنش و در مسند اعمال شایسته اش به احترام بنشینیم .
شاکره
شفق
سفری بی بازگشت
شب رسید و باز
اثر از مرغان سیه پوش نرسید
من ندانم باز
بکدام گوشه دور
جسم بی جان کی را
به مهمانی گرگان ؛ به حلاوت
بردند
هیچ ندانند ؟
کودکی چشم به در دوخته است
من ندانم ؛
باز گرگان
سیه کار
خواب آرام کی را دزدیدند
من ندانم . . . . ـ
که او کیست
؟
پدرش کیست
به منقار کدام چوچه گکان
دانه میریخت ؟
فرق عریان کی را
چادر بود
که شب قبل . . . . . ـ
در میان جنگل انبوه یاس
در غلوی نفرت
انسان به انسان
در فضای دود باروت
در میان اشک و خون
چشم خود بست
و
دگر باز نکرد . . . . . ـ
من ندانم که او کیست ؟ ؟ ؟ ؟
و چرا ؟
چون
دگر رفتگان نیمه شب
ره خونبار پیمود و
دگر باز نگشت
من ندانم که او
کیست
که گرگان تبه کار
به جشنواره مرگش به رقص آمده اند
باز مرغان سیه پوش ...
در هوای مرگ انسان
میزنند جوش
این کلا غان ! ـ
قدر
انسانرا چه دانند
در سرور بزم گرگان
طبل عشرت میزنند
فخر دارند آخر...
خانه ای ویران نمودند
عشقی را درخون کشیند
در مقام وحشت و
وحشتگرایی
حفظ حرمت میکنند
باز بنام انتقام و افتخار
میکشند و می درتد و
میپرند ـ
شاکره ( شفق)
|