|
برداشتهایی از غزلهای
زبیر هجران

برداشتهایی از غزلهای زبیر هجران در سایهی چراغ
داوود
دریاباری
این نوشتار برداشتهای
ذهن قاصر من، از غزلهای بلند شاعر جوان «زبیر هجران» است که در دفتر «سایهی چراغ»
فراهم و اخیراً در کابل
بهچاپ رسیده است.
هدف این مقاله
کالبدشکافی غزل بهمفهوم نشاندادن کوتاهی ریش فلان بیت از سنت پیامبر عروض (ع!)
نیست. بلکه کوشش در جهت نشانداد فضایی است که شعر در آن نفس میکشد و توضیح
احتمالی انگیزهی
اجتماعی که وقوع شعر را
ممکن ساخته است.
با وقوف بهاین حقیقت
که تفکر در بارهی هنر برای همه افراد میسر است. نکاتی چند بهعرض میرسانم:
شعر محتوای تمدن ما
است. حنظلهی بادغیسی؛ رودکی سمرقندی؛ ناصر خسرو؛ خیام؛ فردوسی؛ حافظ؛ سنایی؛
مولانا و … را، اگر نداشته بودیم، «دست ما در پی چیزی میگشت.»
شعر بهروایتی؛ اتفاقی
است که در زبان میافتد. زبان سنگر مستحکم هویت ما در طول تهاجمهای تاریخی بوده
است. بنابر آن در اوضاعی که گروهی بهعلت افلاس زبانی یا بریدن «ب» از بال کبوتر
پارسی «کوتری» ساختهاند و یا فرو برد «خار» در چشم «شهر» پارسی بهتصریف و تصرف
مشغولاند؛ حضور «هجران»ها، امید بزرگی است. و باید قدم شان را گرامی داشت…
مثل همه، عشق سودای
«هجران» شرقی نیز است. اما، بهروایت دیگر؛ شاعر با پرشهای بههنگام تا اعماق
حادثه رفته است، چندان که خود در آن گم شده است. تبدیل بهحادثه شده است؛ نه اینکه
از بیرون نشان دهد که در اینجا و آنجا چه میگذرد. فرق شعر و گزارش نیز در همین
است. شعر خود حادثه است اما گزارش نقل/کاپی حادثه.
شاعر در این غزل، خود
برگی/بوتهی از آن تاکهای خاکسترشدهی شمالی است. که در چنگ معشوق ویرانگر
(طالب)خوی ترور پیشه گیر افتاده است. طالب تروریست نمادِ قساوت و گرگی است؛ تفاوتش
با گرگ در این است که گرگ جاسوسی نمیکند تزویر نمیکند، از قند پارسی بدش نمیآید!
سی و یک تن از همنوعانش را در یک آن، سر نمیبُرد!
در این غزل،
تروریستهای عمامهدار و درازریش، نکتایدار کوتهریش و مخنثان بیریش یعنی: سه نوع
و قشنگترین تروریستان جهان که یکی از پیداوار عمده در مزارع سیاسی سلسلهی
سلیمانکوه است؛ بهشیوهی بسیار ظریف و هنرمندانه تصویرشده است. تو جه کنید چه
اتفاقی زیبایی در این غزل افتاده است:
|