به یاد سومین بهار سال مرگ
زنده یاد « رازق فانی »
بادریغ و درد که « فانی » از روز
دوشنبه سوم ثور 1386 خورشیدی مطابق 23 اپریل 2007 میلادی بدینسو در میان ما وجود
ظاهری ندارد ، که روح شانرا شاد میخواهیم و بار دیگر به خانواده و دوستانش تسلیت
عرض میداریم ، واقعأ فانی نه مرده بلکه نام ، خاطره واشعار شان جاویدانه و ماندگار
است .
« فانی » شعری را که می سرود ساده
وروان بود چنانچه این سادگی را در غزلهایش میتوان دید . « فانی » که از غزل عاشقانه
آغازید و به مثنوی عرفانی رسید، و زنده یاد یکی از غزلسرا و مثنوی گوی و شاعر
ورزیده کشور عزیز مان افغانستان بود که نبودش در هر محفل فرهنگی احساس میشود . «
فانی » با هر دلی که شاد میزیست شاد میگردید و بر عکس باهر غم هموطنش غمین میگشت
و اینرا در شعرش میتوان دید گه گفته است :
با هردلــی کــه
شاد شود شاد میشوم آبـــاد هـــر که گشت من آباد میشوم
در بندهرکه رفت شریک غمش
منم از بند هر که رست من آزاد میشوم
بیاد این مرد بزرگ فرهنگی اینک شعری
از ایشانرا به نشر میسپاریم که کمتر در رسانه ها به چشم میخورد :
مادر
از عــشــق مــرا گفـــتی بگــــذر
کـــه خـــطـر دارد
عاشـــــق نــــه ز جـــان ترسد،
نی غصه سر دارد
مـــــن عاشــــق جانبازم، جــــان
در خـــطر اندازم
هــــــر چند کــــــه ایـــــن
بازی دانم که خطر دارد
در شهر اگــــر غوغاســــت، از
بیخبران بر پاست
بـــــا چشـــــم سخن گــــوید، آن
کس که خبر دارد
آن شیخ که شب خیز است، نی از پی
پرهیز است
شــــــب در صف شبگردان، صـــــد
کار دگر دارد
هــــر لاله ز شصـــــت او، تیری
به جگر خــورده
هــــــر ســـاقه ز دســــت او ،
داغــــی ز تبر دارد
آن جاده کــــه می پوید، پر پیچ و
خم است ای دل
و ان واژه که مــــــی گوید ، صد
زیر و زبر دارد
گـــــــر زخم خورد بر سر، بیرون
مـشو از سنگر
ور مــــــــــرد مکن باور ، کاین
مار دو سـر دارد
رازق فانی
|