spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست ، به آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
فرهنگی

فراز ونشیب موسیقی در سرزمیـن ما

کـــایینـــات در حیـــن نــواختــن مـــوسیــقی عظیـــمی است کـــه آدمـــی هـــر روز بــه آن گـــوش میـــدهد.

کلمهء موسیقی از لفظ میوز Muse یونانی گرفته شده   است و آن عبارت از نه خواهرانی بودند که هر کدام به یکی از هنر های زیبا موظف و رهبر شان بنام اپولان بود که در کوه های  پاراناس یونان زندگی مینمودند.این الهه ها  مجموعا ًبنام خواهران میوز یاد میشدند  , پدر شان زیوس نام داشت که   هنوز هم تصاویر  آنها در دیوار کتاب خانه ای  کانگرس یونان  حک  شده نگهداری گردیده است.

پیشـــــنهاد:

دست اندرکاران هنر موسیقی، نقاشی، نویسندگان، متفکرین و علاقه مندان هنرو فرهنگ افغانستان تقاضا میکنم که تابلوی نقاشی شده  به رنگ روغنی بامیان باستان را که قدامت بیش از یکهزار پنجصد سال دارد و  شهکاربینظیر نیاکان ماست به صفت سمبول هنر ما  شناخته شود. با احترام، انجنیر صدیق قیام

تصویر دو خانم بربط یا هارپ  نواز از دیوار نگاره های بامیان عکاسی توسط سندیگال، از اثر خانم نانسی دوبری


معادل  کلمه موسیقی، در زبان عربی (غنا) گفته شده است یعنی غنا به کسر غ،یا  کلمات مانند  یغنی، غنه و غنا به فتح غ معنی نغمه و صوت است.

موسیقی در یک تعریف  به زبان عربی چنین آمده است : (الموسیقی هی الغنا و الموسیقار هو المغنی و المو سیقات هو الغناء).

بعضی از محقیقین میگویند که موسیقی، لفظ مرکب  است  که از دو کلمه ای " موسی" و" قاء" گرفته شده است  یعنی موسی بمعنی  نغمه و قا به معنی موزون.

  اما عده ای دیگر میگویند که این لفظ مفرد است که به معنی لحن به کار رفته است.

گروپ سوم نظری دیگری دارند. میگویند این لفظ مرکب است که از (مو) که در زبان سریانی به معنی هوا می باشد  گرفته شده و (یسقی) به معنی گره و قید است، که نوازنده یا خواننده به ابتکار عمل خود در هوا گره ایجاد میکند که در نتیجه آن صوت خوش تولید می شود. دانشمندان معتقد اند  که از زمانیکه "سرُ " و " لی" یا وزن، باهم آمیخته شده است تا پنج هزار سال قدامت دارد.

موسیقی را دانشمندان مختلف تعریف نمود ه اند. از جمله موسیقی را(صنعت ترکیب اصوات و کیفیت ترکیب الحان خوانده اند).

یا  علم موسیقی علم شناخت الحان است و دارایی دو رکن اساسی  است.

1-علم تالیف که به برسی تناسب و تنافر نغمات می پردازد.

2- علم ایقا که به  موضوع بررسی زمان متخلل میان نغمات و نقرات و تبدیل وزنی به وزن دیگر می پردازد.

اهل موسیقی لحن را اجماع نغمات مختلف با ترکیبی زیبا و محدود حاوی کلام ها و معانی محدود معنی کرده اند یعنی لحن اگر با ادوار ایقاعی مفروق باشد آن را موزون گویند درغیر این صورت غیر موزون  است. لحن در آثار عربی به معنی صورت بکار رفته است.

یا به عباره دیگر موسیقی اصوات و نغمات موزون و متناسبی است که دارایی وزن و ایقا باشد. یعنی صدای خوش و موزون که از لحن و ایقا موزون و متناسب تشکیل می شود به شنونده اثر می گذارد.

در یک اثر شناخته شده هندوستان به زبان اردو، بنام معارف والنغمات موسیقی چنین تعریف گردیده است.

موسیقی صنعتی است که حالات دراز و کوتاه، رقت،غلظت، شدت،حدث، توافق و تناظر آواز را بیان می کند.

نگاهی به موسیقی سر زمین ما:

 به استناد تاریخ نویسان ما، موسیقی در سر زمین ما به شکل اولی و ابتدایی آن مذهبی بود و با سرود های آریایی نشو و نما کرده و با مهاجرین آریایی به هند فارس انتقال گردیده است. این موسیقی در عصر ویدی شکل دیگری داشته و در عصر اوستا تحول پذیرفته و حرکت ها ی تازه ای را در هند و فارس به وجود آورد. سرودهای ویدی از رواج موسیقی در عصر یما اولین  پادشاه آریایی ها و پیشدادیان بلخ گواهی میدهد، در عصر زردشت (گات ها) که با تغیر کلمه به شکل کات یا گات، پرده موسیقی معنی میدهد. موسیقی نیاشی باختر به شکل نیاشی باقی ماند، ولی درعصر هخامنشی ها و ساسانی ها شکل موسیقی درباری را به خود گرفت.

موسیقی   باستان ما   بالای موسیقی  های هند و یونان اثر کرده و هم اثرات دو موسیقی متذکره را پذیرفته و متاثر گردیده است.

متاسفانه سرزمین های وسیع و پر فیض این خطه بزرگ آسیا از هندوستان تا فارس مخصوصا ً افغانستان امروز در طول تاریخ  به خاطر موقیعت خاص آن، مورد وحشیانه ترین دست برد ها، قتل وغارت و تاراج و توحین، تظاهر کاری ها  قرار گرفته است. مهاجمین آمدند، کشتند، سوختند، ویران کردند و  بردند. گویا تقدیر این سرزمین چنین بوده است    این پروسه ها  شاید تا روز قیامت دوام کند.   شاعری میگوید که: (قوی شو اگر راحت جهان طلبی که درنظام طبعت ضیعف پامال است).

 از این رو آثار و  اسناد مهم در هر مقطع تاریخی  از بین برده شده است که آخرین نمونه آن چپاول موزیم و انهدام تندیس های بامیان است.اما  محقیقین و پژهشگران کشورهای منطقه توانسته اند از کشفیات باستانی و مراجعه به آثار تاریخ نویسان یونان، شعرا و غیره  در  موارد مختلف سیاسی، نظامی و هنری تا اندازه ای معلومات از موسیقی های آن زما ن را بدست بیاورند.

از جمله:

هرودوت HERODOTE  در باره موسیقی مذهبی سرزمین ما   نوشته است (آریایی ها برای قربانی در راه خدا و مقدسات شان کشتارگاه  و آتشکده ندارند و بر قبرهای مردگان شان شراب نمی پاشند بلکه  یکی از پیشوایان مذهبی حاضر میشوند و یکی از سرودهای مذهبی را می خوانند.). که این گفته منشا  مذهبی بودن موسیقی را در سرزمین ما به اثبات می رساند.

  گزنفون XENOPHON  تاریخ نویس دیگر یونان  در کتاب خود بنام سیروپدییا  CYROPEDIEدر باره موسیقی رزمی آریایی ها چنین نوشته است (کورش کبیر بنا بر عادتی که داشت در موقع حمله با عساکر آسور  سرودی را آغاز کرد و سپاهیان وی با صدای بلند دنبال آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزاد مردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند.  و نیز نوشته است که کورش برای حرکت سپاه دستور داد که سربازان با شنیدن صدای شیپور با او هم آهنگ شوند). در جای دیگر آمده است (کورش در موقع حمله با دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند). این نظر قدامت مارش های عسکری را درسرزمین ما نشان میدهد.

      ATHANES اتنیز  تاریخ نویس دیگر یونان در باره موسیقی  ها ی  بزمی ما مینویسد (پادشاهان و امیران بعد از جنگ ها مقابل دشمن، مجالسی ترتیب میدادند در آن خواننده ها، نوازنده ها و رامشگران آنها را به وجد  و سرور می آورد).

موسیقی نیایشی تا زمان هجوم سکندر مقدونی بدون تغیر باقی ماند. ورود یونانی ها و استقرار شان  به موسیقی این سرزمین شکل دراماتیک را داد و اساس موسیقی دسته جمعی با رقص ها، که در غرب که آنرا کنسرت بالت میگویند بنا نهاد.چنانچه بعضی صحنه های آنرا هیکل تراشان دوره یی هخامنشی ها  حفظ کرده است.

با انتشار آیین بودایی و با ظهور امپراطوری کوشانی ها مخصوصا ً در طی سه قرن اول بعد از میلاد،دامنه ای فتوحات کوشانی ها در هندو آسیای مرکزی وسعت یافت. باید خاطرنشان کرد که  ظهور کوشانی ها از پنجاه سال قبل از میلاد شروع شد و تا قرن چهارم میلادی دوام کرد. که  تسلط شان تا نوار شمالی هند تا سکینا شرق، شمال دریا نربادا وسط هند، شمال گندهارا تا دامنه های اورال و کاشغر چین و از طرف غرب تا فلات شرقی ایران (تایبات، مشهد و سیستان) غیره بود، در دور کوشانی ها موسیقی مشخصات سه گانهء ذیل را پیدا کرد:

موسیقی درباری.

موسیقی دیری یا صومعه ای.

موسیقی دهاتی یا مردمی.

در میان اینها، موسیقی صومعه ای یا مذهبی به خصوص در عصر بودایی  به منظور عبادت  و نوع تصوف عمومیت پیدا کرد، ساز و آواز دست جمعی شبیه خانقاه ها  مروج وعام گردید. اما آرامی این نوع موسیقی مردم را به طرف انزوا و ترک دنیا  کشانید.

 امپراطور کنشکاه در هراس شد که مبادا همه مردم تارک دنیا شوند و از فعالیت های زنده گی باز مانند، در نتیجه عکس العمل های مخفی و تشویق شهزاده گان، موسیقی درباری و دهاتی یا مردمی شکل مهیج تری را به خود گرفت. دسته های شبه کنسرت بالت با موسیقی رقص تشکیل گردید که اثر موسیقی یونان بوده است.

در دوره ساسانیان هم از لحاظ موسیقی و علوم و صنایع، دوره درخشانی بوده است. پادشاهان ساسانی هنرمندان و آهنگ سازان و نوازندگان را مورد تشویق قرار میدادند، چنانچه بهرام گور، نامه ای به شنگل پادشاه هندوستان نوشت و درخواست جمعی از اهل طرب را به سرزمین خراسان نمود. در نتیجه  به اساس فرمان  پادشاه هندوستان، در حدود دوازده هزار نفر به سر زمین ما آمدند  که در بین آنها در حدود چهارصد نفر نوازنده ماهر هم بودند که مورد تکریم و احترام قرارگرفتند که بنام لولی ها یاد می شدند. چنانچه حضرت مولانا جلال الدین گفته است  (ای لولی بربط زن تو مست تری یا من؟  -- پیش چو تو مستی، افسون من و افسانه) البته   متباقی  که قسمت زیاد آنها را  جت ها تشکیل میداد که   اهل کسبه و صنایع مستظرفه هم بودند ولی بعد ها شمار زیاد آن ها بطرف اروپا مهاجرت و پراگنده شدند که تا امروز در تمام کشور های اروپایی حضور دارند و بنام سیگان ها یاد میشود. البته  در مورد تعداد آنها نظریات مختلف در آثار دیده میشود.

موسیقیدانان دوره ساسانی عبارت بودند از ( باربد، بامشاد، رامتین  یا رامی، آزادوار چنگی، نکیسا یا سگیسا، سرکش  یا سرجیوس  که یونانی الصل  بوده).

شاعری بنام سلمان می گوید:                                                                   

ازپی خسرو گل بلبل شیرین گفتار

نغمـــه پــاربد و صورت نکیسا آورد

یا فیضی دکنی میگوید:

امــــروز بایـن نوای چون شهد

من باربدم تو خسرو عــــــهد

قابل تذکر است که  باربد  یا پاربد  برای روزهای سال (360) نغمه و برای روز های ماه (30) نغمه یا لحن و برای ایام هفته هفت آهنگ ساخت که هر یک از این قطعات در روزهای به خصوص از سال، ماه و هفته نواخته می شد که شاید بعضی از همین آهنگ ها چوکات یا فرم راگ ها ویا مقام های امروز ما باشند.

از آنکه ظهور  رژیم های منطقه اثر مستقیم بالای کشور های همجوار دارند  و این موضوع را  در تحولات اخیر در کشور خود دیدیم، بنا ً  در زمان ظهور  صفوی ها، به مقایسه با کوشانی ها، هخامنشی ها و ساسانی ها موسیقی از رونق افتاد. موسیقی رزمی منحصر به نغاره خانه و موسیقی بزمی در سطح دوره گرد باقی ماند. در این دوره نوازندگان عزت و جلال دوره های کوشانی، ساسانی و هخامنشی و حتا خلافت اسلامی از زمان اموی ها تا عباسی ها که موسیقی از رونق خاصی برخودار بود  را کاملا ً از دست داد. و جز پست ترین اقشار جامعه محسوب می شدند و حتی  بسیاری از آنها ترک حرفه کردند.  در سرزمین ما هم هنر مند تا امروز به دیده حقارت دیده میشوند  مخصوصا ً در قراه قصبات کشور تا امروز.

همزمان با به وجود آمدن مذهب شیعه، در سال های (354-356) هجری،توسط احمد معزالدوله  آل بویه  در عراق موسیقی مذهبی اوج گرفت.مخصوصا ً در زمان شاه عباس صفوی به منظور رسیدن به هدفهای سیاسی، تظاهر  و شعار های مذهبی زیاد شد و اثر آن از فارس تا خراسان یا افغانستان امروز  وسعت پیدا کرد.

در دوره تیموریان  موسیقی و سایر هنر ها دوباره اوج گرفت  و حتا موسیقی علمی رواج خوبی یافت، بعضی از نویسنده های ایران نوشته اند که موسیقی و دیگر شون فرهنگی ما بعد از حمله افاغنه (افغان ها) و سقوط صفوی ها و روی کار  آمدن قاجاریه  رو به زوال و انحطاط نهاد. اما تذکر داده نشده که انحطاط موسیقی ناشی از جنگ ها بوده که طبعا ً ارمغان جنگ تباهی است  یا تعصب افغان ها نسبت به موسیقی  بوده است؟ به دلیلی که دوره استقرار افغان ها مدت طویلی نبوده است. اما قرار شواهد تاریخی افغان ها نه گذاشتند تا  زبان ترکی به جای زبان فارسی در منطقه رسمی  شود.

موسیقی در سرزمین های ما  ریشه و سابقه درخشانی  داشت، اگر مدتی به رکود رفته آنهم به  خاطر تظاهر و یا  رسیدن به قدرت سیاسی بوده است. اما  باز به رنگی سر بالا کرده است ولی هیچگاهی به کلی نا بود نشده است و نمی تواند نا بود شود.

بعضی از شواهـد تاریخی درباره موسیقی سرزمین ما:

یک سیاح معروف چینایی بنام (هوانگ تسنگ) آن شخصی که در باره بت های بامیان ومخصوصا ً بت خوابیده  هم نوشته های دارد، در سال 631 میلادی ضمن سفرش در این سرزمین، در نوشته های خود تذکر داده که موسیقی باختر یا آریایی از همین سرزمین به هندوستان رفته است.

هیات مردم شناسی دنمارکی ثابت کرده اند که میان احفاد آریایی اطراف هندوکش در منطقه ای به نام نورستان، یک نوع گیتار ساده با یک نوع آهنگ مخصوص موجود است که سابقه آن تا بیش ازچهار سال میرسد و هم چنان در همین مناطق از یک نوع هارپ یا بربط یاد آوری کرده  اند که شباهت زیاد به آله "چنگ " سومریان دارد و از قدامت آن تا پنج هزارسال می گذ رد.

جارج فارمر یک شرق شناس معروف به حواله یک داستان چینایی حکایت میکند: که بار اول توله  را شخصی به نام (لیک سونگ) از سرزمین باختر به چین برده است. درحالیکه چینایی ها در دوره  امپراطور زرد بعنی بیش از دوهزار سال قبل، قدیمیترین الفبای موسیقی را که به استفاده و گوش دادن از طبعت ساخته شده بود داشتند. مانند قدیمیتزین الفبای هندی.

اثر نقاشی شده رنگه  با رنگ روغنی که تصویر آن در فوق است، در دیوار نگاره های بامیان تصویر دو زن بربط یا هارپ   نواز را  نشان  میدهد که به دوره کنشکاه نسبت داده میشود. این تصویر نه تنها اثبات هنر موسیقی در حدود کمتر از دوهزار سال قبل را نشان میدهد بلکه نمایانگر شکوه هنر نقاشی، استعمال رنگ روغنی، طرز لباس پوشی مروج، مقام  بلند زن در آن زمان، استعمال زیورات و  چهره های  کشاده آریایی ها یا نیاکان ما می باشد   و نظر به قدامت تاریخی و زیبایی، شبیه آن کمتر در آثار باستانی دنیا از جمله تصا ویری  از عراق که 2600 سال در مصر 1400  قبل از میلاد سابقه دارند دیده شده است .

یک اثر باستانی دیگر در ننگرهار، نوازنده گانی را نشان میدهد که در حال نواختن چنک، توله، داریه، دهل می باشند. این اثر هم توسط باستان شناسان ما به دوره کنشکاه نسبت داده شده است.

در نوشته های تاریخی آلات موسیقی این سرزمین بنام های (دندوبهی، وانا و یونا) یاد گردیده است که ممکن شامل آلات تار دار، بادی مانند توله و ضرب باشد. ولی امروز کدام آلهء به این نام یاد نمی شود.

یک نوع آهنگ یاسرودی دسته جمعی که به اصطلاح هندی مورچانه گفته می شود  و ستار نوازان به این واژه آشنایی دارند و معنی آن بیحال شدن و افتادن است. یعنی سرود یا آهنگ، از بلند ترین سُر یا "پور"  در سپتک به شدت و قوت شروع و به قسم نزولی خفیف شده به سُر کهرچ یا "دو" میرسد. یعنی برعکس آهنگ های امروزی است که از" کهرچ "شروع و به سُر" پور" میرسد. این شیوه در دنیا نا شناخته نیست، اما در قرن وسطی از بین رفته است. ولی در آهنگهای محلی ما به خصوص در آهنگ های  نورستانی ها که خوشبختانه ثبت تلویزون ملی هم شده است اصالت خود را هنوز حفظ کرده است.

رخان بن ازلغ  مشهور به ابو نصر فارابی  که در سده سوم خورشیدی بین سال های 339 -259 زندگی میکرد، رسالات و کتبی در علوم، فلسفه  و از جمله موسیقی نوشته است و اولین دانشمندی است که در دوره اسلامی و تسلط اعراب در باره موسیقی، بنام های (الموسیقی الکبیر، کلام فی الموسیقا، احصا، الایقاع، نی النقره، مضاف الی الایقاع و حصا العلوم) نوشته است. او در کتاب خود بنام موسیقی کبیر گام کروماتیک را معرفی یا کشف نموده است، یعنی دوازه ونیم سُر در یک اوکتاو Octave،این همان کاری است که قرن ها بعد (زارلینو و باخ) آلمانی به آن دست یا فتند، فارابی عود نواز ماهری هم بوده است

حسین ابن  سینا فرزند عبدالله  متولد بلخ باستان، طبیب، موسیقیدان ماهر و  دانشمند مشهور سرزمین ما که بین سال های 363 428 می زیست سه رساله یا کتاب در باره موسیقی و ریاضی نوشته است  که دو آن به زبان عربی و یکی آن به زبان فارسی است   و رساله دوم آن نیز در باره موسیقی بوده اما به زبان عربی که جز کتاب شفا می باشد که شامل شش بخش می باشد.

 

بخش اول آن شامل پنج فصل: (مقدمه و تعریف صدا، تعریف موسیقی، شناسایی ابعاد موسیقی، ابعاد ملایم مرتبه اول و ابعادملایم مرتبه دوم).

بخش دوم شامل دوفصل: (جمع و تفریق اعداد، مضاعف و نصف کردن ابعاد).

بخش سوم شامل سه فصل:(راجع به اجناس، شماره اجناس، اجناس قوی).

بخش چهارم شامل دو فصل:( جمع یا دستگاه، ایجاد آهنگ).

بخش پنجم شامل پنج فصل: (سر ها یا نت های موسیقی، علم اوزان، وزن خوانی، اوزان مختلف، شعر و اوزان).

بخش ششم  شامل دوفصل: (ترکیب یا تالیف، اسباب های موسیقی).  

در حدود هفده آثار خطی شفا  ابن سینا در کتاب خانه های کشور  های، مانند انگلستان، مصر، ایران و سویدن و غیره و دو نسخه النجات در موزیم انگلستان نگهداری گردیده است.

  ابن سینا در بحث جداگانه ای علم هماهنگی یا هارمونی را در موسیقی معرفی کرده است و آنرا به چهارنوع تقسیم کرده که عبارت از: (تمزیج، تشقیق، ترکیب، تضعیف). ابن سینا همزما ن با هوکبالد ایتالیوی پدر هارمونی می زیست، سینا   کسی است که در اثر خود  مقام را معرفی کر ده است او موسیقی را جدا از ریاضی،هندسه و حتی فزیک نمی دانست  و  موسیقی را جز از بدن انسان قبول کرده بود و در تداوی و دیدن نبض و انستیزی از موسیقی استیفاده می نمود. که  امروز بنام موزیک درمانی یا موزیک therapy موضوع شناخته شده ایست. تداوی با موسیقی که آنرا  تداوی حاشیه وی میگویند در حدود 2500  سال قدامت دارد ومعمولا از آله چنگ و موسیقی غیر کلامی  استفاده میشد. و در حدود 240 مقاله در این باره توسط دانشمندان کانادایی انگلیس، چینایی، جاپانی وغیره نوشته شده است. که اکثر دانشمندان امروزی  همه متفق القول هستند که موسیقی  در موارد ذیل اثردارد.(بالای جنین و هارمون ها، اختلالات عضلاتی، نارسایی های معزی، کاهش درد به اثر  افزایش اندروفین ها،کاهش  اضطراب، استرس  روانی، فشار خون، زایمان ها، منظم ساختن حرکت قلب و غیره). همچنان  به  خلاقیت، تصورات  و یاد گیری علوم، به خصوص ساینس،  موسیقی اثر خوبی دارد، در افزایش خواب کمک می کند، روش های خوب اجتماعی را باعث میشود و احساسات را فرو می نشاند. 

موسیقی از دیدگاه ابن سینا (ویرایش شده توسط نویسنده ایرانی)

تعریف موسیقی: " موسیقی یکی از علوم ریاضی است که منظور آن مطالعه صداهای موسیقی و بحث در ملایمت و عدم ملایمت و همچنین کشش آنها و قواعد ساختن قطعات آن است. بنابراین علم موسیقی شامل دو بخش است و علم ترکیب نغمات مربوط به صداهای موسیقی و علم اوزان مربوط به زمانهایی که صداهای یک نغمه را از یکدیگر جدا می‌نماید. پایه این دو قسمت بر اصولی استوار است از علومی خارج از موسیقی اخذ می‌شوند که بعضی از این اصول از ریاضی و بعضی دیگر از فیزیک و علوم طبیعی و برخی از هندسه گرفته می‌شوند.

یک رساله (14) صفحه ای از حضرت مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی شاعر و عارف که  در باره موسیقی نوشته شده است. اما او خود در موسیقی دسترسی نداشت. نسخه اصلی و خطی این رساله در اکادمی علوم ازبکستان موجود است. که در سال 1964 یکبار در تاشکند به چاپ رسیده که از روی نسخه اصلی آن عکاسی شده بود. وی درسال 817  درشهر هرات وفات نموده است.

به استناد شهنامه و دیگر آثار شعرا، آلات موسیقی مروج در منطقه عبارت اند از: نی، چنگ، زنج،کنار یا سنتور، عود، زنگ، تاس، دنبک، زیل یا نوع چنگ، سورنای، غژک، ارغنون، دف، چغانه یا قانون، کرنا، ناکر یا نغاره، انابال یا طبل، دمبوره، رباب  بوده اند. قابل ذکر است که کلمه ارگن  از ارغنون گرفته شد ه است.

نوع سرود های دسته جمعی دیگری که در غرب مروج است و آنرا بنام پولی فونیک Polyphonic  یا چند صدایی میگویند و امروز دروطن ما مروج نیست و مردم به شنیدن آن عادت ندارند. این نوع موسیقی در بعضی از سرود های دسته جمعی و فولکولوریک نورستانی ها، قسمت های دوردست بدخشان  یا پامیر  و با اندک تغیر دربعضی از سرود های دسته جمعی (غرنی) جنوب کشور نسل به نسل باقی مانده است. این نوع موسیقی که رنگ وبوی غربی دارد، نقطه جالب اینجاست  که این سرود ها را کسانی اجرا میکنند که اهل موسیقی نبوده و مردمان بومی اند. این موضوع را پروفیسور هارمن پرس Prof. Herman prises محقق اطریشی که در سال های 1960 برای تدریس موسیقی به افغانستان آمده بود تحقیق نموده  و می افزاید که مدت پنج سال را با پای پیاده، ده به ده و شهر به شهر در افغانستان سفر کردم. وقتی در منطنقه بنام نورستان بودم بعداز یک دعوت نان چاشت در نورستان، چهار نفر به آواز خوانی شروع نمودند. این آواز خوانی یک سرود پولی فونیک بود، ابتدا فکر کردم که آنها به تقلید ازغرب  این کار را میکنند ولی بعداز سفر های دیگرم در منطقه نورستان مطمین شدم که این موسیقی چند صدایی از سرود های اصیل وقدیمی منطقه است که نسل به نسل باقی مانده است. باید متذکر شد یکی از عواملی که فرهنگ وبه خصوص موسیقی قدیم افغانستان در نورستان دست نخورده باقی مانده و شیوه های آن کاملا ً نا پدید نگردیده آنست که این منطقه کشور تا زمان امیر عبدالرحمن خان منطقه دور افتاده، منزوی و صعب العبور  بود و بنام کافرستان یاد میگردید.به همین سبب داشته های خود را تا حدی حفظ کرده بود.

به اساس کتاب معارف النغمات، جلد دوم که از قدیمیترین آثار موسیقی هندوستان  بوده وقدامت زیاد دارد، از راگ های نام برده شده است  که اصلا ً از هندوستان نبوده از طرف غرب هند که سرزمین ما است به آنجا رفته است و بنام راگ ای عجم یاد گردیده است  به طور مثال: راگ نوروچکا که نام اصلی آن مقام  (نوروز) بوده و شامل مقام های موسیقی قدیم ما است و به مرورزمان بنام نوروچکا تغیر نام کرده است، همین طور راگ(هجیج) که نام اصلی آن مقام  حجاز می باشد  وشامل دوازده مقام اصلی است یا راگ (جنگلا) که نام اصلی آن مقام زنگوله است و همین طور راگ گندهاری، راگ سازگری، راگ تخاری، موخاری و غیره...

پروفیسور موسیولوجی دیلور فرانسوی در حدود بیشتر از 40 سال قبل که از طریق هرات داخل افغانستان شده بود بعداز تحقیق مقاله طویلی در باره موسیقی افغانستان نوشت که مرحوم عبدالرحمن  پژواک آنرا به انگلیسی  ترجمه و به یکی از مجلات انگستان هم نشر گردیده است  در قسمتی از مقاله خویش چنین نوشته است: موسیقی افغانی موسیقی دو دنیا است یا موسیقی افغانستان دروازه بین موسیقی شرق و غرب است. و این دو موسیقی یکدیگر را از طریق دروازه افغانستان خوب می شناسند. او اضافه می کند که باوجود تفاوت زیاد جغرافیوی و کلتوری  بعضی از موسیقی های افغانستان با یکنوع موسیقی فرانسوی بنام اورگین و موسیقی  مراکشی شباهت های دارند. و میگوید که موسیقی افغانی، پژمرد گی موسیقی ایران را ندارد.

 با مراجعه به آثار شعرا و عرفای سرزمین ما هم  میتوان تا اندازه ای به نوع موسیقی های قدیم معلوماتی بدست آورد. از جمله حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی در قطعه شعر مقبول خود در باره مقام ها و خواص آنها معلومات مختصر ی داده است که به نظر من برای یک محقق  کافی است تا درباره موسیقی این سر زمین  حتا پیشتر یا حد اقل تا 1500 سال قبل  حدث زد.

 

 در این پارچه شعر زیبای حضرت مولانا توجه کنید:

 

ای چنــــگ پرده های سپاهانم آرزوست             وی نای، ناله خـــــــوش سوزانم آرزوسـت

در پرده حجاز بــــــگو خوش ترانه  یی                من هدهدم صفیر سلیمــــــــــانم آرزوســت

از پرده عراق به عــــــــــشاق تحفه بر               چو راست و بوسلیک خوش الحانم آرزوست

آغاز کن، حسینی زیرا که مــــــایه گفت              کان زیر خـــورد و،زیر بزرگــــــــانم  آرزوست

در خواب کرده ای ز، رهاوی مرا کـــــنون            بیدار کن به زنگـوله ام کــــــــــــانم آرزوست

این علم موسیقی برمن چون شهادت است       چون مومنم شهـــــــــادت و ایمانم آرزوست.


برای تحلیل این شعر مولانا در باره موسیقی بهتر خواهد بود که ابتدا با نام مقام ها و موسیقی هندوستان  آشنایی پیدا نمایم،


نام های دوازده مقام اصلی:

(عراق، عشاق، رهاوی یا راهوی، زیر افگند، زنگوله، اصفهان، حسینی، حجاز، راست، بوسلیک، نوی، بزرگ).

 

  مقام ها، زمانی از شش مقام به دوازده مقام ارتقا داده شده است  گرچه هنوز هم در آسیای میانه از شش مقام یاد آوری میشود که چندان تقاوتی از مقام ها دوازده گانه ندارد. یعنی در کشور های همجوار مانند ایران و کشورهای شمال افغانستان همه  به مقام ها آشنایی داشتند و از همین روش و گرامر استفاده می نمودند به استثنی کشور پاکستان  که کدام موسیقی مستقل ندارند و موسیقی آنها کاملاً هندی است.

   در هندوستان هم  شش راگ اصلی به ده تات ارتقا نمود است .

 شش راگ اصلی در هندوستان  عبارت بودند از:(بهرو، مالکونس، شری، هندول، دیپک، میگ). که هرکدام از این راگها را  بنام راگ های مذکر یاد می نمودند  و هر کدام این شش راگ   دارایی پنج شاخه مونثی یا راگنی   و هشت فرزند  می باشند که بنام راگ های صغیر نیز  یاد شده اند (معنی راگ  رنگ است).  و مجموعا ً تعداد شان چنین محاسبه شده میتواند:

6+(6x5)+(6x8)= 84

 مجموعا ً  تسمیه راگ ها به هشتاد و چهار راگ و راگنی میرسید. این تسمیه راگ ها  قبل از قرن ششم میلادی شروع گردیده بود.

حالا می بینم که تسمیه مقام ها در سرزمین ما چطور بوده است

12+24+48= 84

در تسمیه   فوق چنین مفکوره بوده است: مقام را مانند اطاقی تشبه کردند که هر اطاق دارایی دو حجره است که بنام شعبه یاد شده و هر شعبه دارایی چهار کنج  می باشد. به همین اساس عدد 84 را محاسبه شده است.دیده میشود که دوازده مقام با مقام های صغیر و کبیر جمعا ً  هشتادو چهار میشود  که شباهت و نزدیکی دو موسیقی هندوستان و سرزمین ما را نشان میدهد    مخصوصا ً موسیقی شمال هند. قابل ذکر است که موسیقی جنوب هندوستان نوع کرناتک می باشد که تحت تاثیر دراویدیها است.

شش راگ موسیقی هندوستان که  بعد ها به ده تات،توسط" بهاتاخاندی" که پیشه اصلی اش حقوق  و از اهل شهر  بمبی بود  پیشنهاد گردید که مورد قبول موسیقی دانان قرار گرفت و تا امروز مروج است و تشکیل شش راگ فوق منسوخ  و یا به تات ها ادغام گردید است  طور مثال راگ بهرو در جمله شش راگ قدیم هم است و در تشکیلات تات ها هم از جمله یکی از تات های ده گانه هم  می باشد. اما راگ مالکونس که در تشکیل شش راگ بود حالا از تات بهروین شمرده می شود بدین معنی که اگر از تات بهروین سر یا نت های رکهب و پنچم را از تات بهروین حذف کنیم راگ مالکونس به وجود می آید. یا همینطور عین دو سر های رکهب  تیور و پنچم را از تات کلیان حذف کنیم راگ هندول به وجود می آید یعنی راگ هندول از تات کلیان است. ولی در تسمیه سابق یکی از جمله  شش راگ مستقل بود. قابل تذکر است که راگ مالکونس و هندول هردو راگهای پنج سره هستند به تفاوت اینکه  هر پنج سر راگ مالکونس کومل و یا خفیف اند اما پنج سر راگ هندول تیور یا ثقیل اند.

قابل یاد آوریست که درهندوستان مروج بود که خواندن راگ ها یا تات ها به وقت وزمان خاص خوانده شود طور مثال راگ های از تات کافی در سه ماه اول سال یا بهار  یا فصل بارانی خوانده می شد یعنی  وقت اجرای تات ها  در چهارفصل تقسیم شده بود، یا راگ های از تات کلیان در وقت شام، راگ درباری که از تات آساوری است در شب،راگ های از تات بهرو درصبح وقت  راگ پهیم پلاسی در وقت چاشت  یا راگ های مانند (پلیو یا ملتانی) و غیره بعداز پیشین همین طور وقت اجرای هر راگ در 24 ساعت تعین شده بود.

در سرزمین ما هم مقام ها را به وقت معین اجرا میکردند. مثال مقام رهاوی دروقت صبح،  حسینی   از طلوع آفتاب، مقام عراق در نیمه روز، مقام راست وقت چاشت تا بعد ازظهر، مقام های مانند عشاق، زنگوله، نوا، حجاز، اصفهان از شام تا سحر وغیره ..

 یا  مقام های مانند (عشاق، نوا و بوسلیک) در زمان محاربه خوانده می شد و عقیده بر آن بود، که شنیدن این مقام ها شجاعت میدهد، یا مقامهای مانند ( اصفهان، عراق، نوروز) فرحت و نشاط می آورد، حسینی و حجاز  شوق و امید میدهد. و مقامهای مانند (زنگوله، رهاوی، بزرک و کوچک ) حزن و تاثر می آورد. و هم مردم ما  عقیده داشتند که آواز حزین در مقام راست درون کالبد آدم دمید.

جالب تر اینکه نوازندگان و خوانندگان این سرزمینها از نظر روانی شنونده ها را به چهار گروپ  تقسیم نموده بودند. یعنی برای کسانیکه دارایی چهره  پُر و سرخی دار یا به اصطلاح عامیانه (سرخه) بودند ازسر ها و ضربات بم  کار میگرفتند، برای کسانی که دارایی چهره زرد و صفرایی  بودند از سُر های زیر و برای شنونده های سیا چهره نحیف و سودایی به آلات تار دار و برای چهره های سفید و فربه بیشتر بر مثنی می نواختند (مثنی نام یکی از سُر ها است) مانند سا- ری گه وغیره.

الفبای موسیقی سر زمین ما از فارسی به عربی نوشته شده زیرا به خاطریکه ابن سینا، فارابی و دیگران درست در زمان تسلط عرب آثاری در موسیقی نوشته اند و آن الفبا عبارت بودند از:

 

مطلق مثلث، سبابه مثلث، بنصر مثلث، مطلق المثنی، سبابه مثنی...........

الفبای فوق از اندازه تار عود  توسط انگشتان  بالای دسته عود که یکی از آلات موسیقی تار دار است و در کشور های عربی شهرت دارد گرفته شده است.

ولی در زبان فارسی الفبا  موسیقی چنین بود:

پرده،  روپرده،  میانین،  زیر نمایان، نمایان،  رونمایان،  محسوس،  هنگام.

ده تات  درهندوستان عبارت اند از:

(بهروین، کلیان، بلاول، کهماچ، بهرو، پوربی، تودی، کافی، ماروه، آساوری).

.

حالا دوباره مراجعه به شعر حضرت مولانا:

 

ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست

وای نای، ناله خوش سوزانم آرزوست

 

سپاهان، نام یک مقام است  و چنگ و نای، طبعا ً آلات موسیقی مروج آن زمان که تا حال مردم ما به آن آشنایی دارند. باید متذکر شد که آلات موسیقی رنگ های صدا است.، حضرت مولانا ترکیب دو رنگ یعنی چنگ و نای را برای سرودن یا نواختن مقام سپاهان، سوزنده تر و موثر تر دانسته و از نظر خواص، اشاره نمود ه اند که مقام سپاهان حزن آور تر است. چنانکه دانشمندان مانند ارسطو، افلاطون، فارابی، کندی   غیره معتقد اند که موسیقی عالی، یکی از سه حالت (حزن، نشاط یا تخیل) خالی نیست. قابل ذکر است که موسیقی را وقتی عالی گفته میتوانیم که عناصر زیبایی به وحدت بیایند.

 عناصر زیبایی عبارت اند از " تناسب، تقارن، توازن، تشابه، تجا نس، تلایم، تعادل و تماثل". یا به عباره دیکر  وحدت جان هنر است و بی تناسبی  یا غلبه کثرت بروحدت موسیقی را زشت و نا زیبا می سازد.

در مصرع دوم:        

 

در پردهء حجاز، بگو خوش ترانه ای

من هد هدم صفیر سلیمانم آروزست

 

از نظر مولانا خواص مقام حجاز نشاط آور معرفی گردیده که باید اشعار یا ترانه ای که تراژید نباشد و عاری از شکوه و شکایت باشد باید با مقام حجاز خوانده یا نواخته شود. در مصرع دوم آن دو تفسیر می تواند باشد، یکی اینکه شنونده با شنیدن مقام حجاز درعالم تخیل و پرواز قرار میگرد مثل مرغ هد هد یا اینکه از مقام حجاز به آسانی به مقام، صفیر سلیمان، خوانده یا نوازنده میتواند به آسانی داخل شود. چنانکه در مصرع  سوم به آسانی این موضوع  درک میشود.

 

از پـــــــــــــــــــرده عراق به عشاق تحفه بر

چون راست و بوسلیک خوش الحانم ارزوست

 

کلمات عراق، عشاق، راست و بوسلیک  نام های از مقام های دوازده گانه است که در فوق از آن نام برده شد. دراین مصرع ارتباط چهار مقام را به یک دیگر تشریح میکند، بدین معنی که اگر نوازنده در حالت نواختن مقام عراق است، میتواند به آسانی به مقام عشاق برود و از عشاق به ترتیب به مقام های راست و بوسلیک که هر چهار آن باهم ارتباط نزدیک دارند.

مثلا  در موسیقی هندی می بینیم که اگر خواننده ای مشغول خواندن یا نواختن راگ دربار ی باشد که معمولا ً دروقت شب خوانده میشود، به آسانی میتواند با یک آلاب استادانه به راگ های چون(ادانه)، (جانپوری) یا راگ های از  تات آساوری  داخل شود.بدون اینکه اندک ترین اخلالی در میزان کردن آلات موسیقی یا روح شنونده وارد آید. یا اینکه اگر خواننده یا نوازنده مصروف اجرای راگ یا تات کلیان باشد  میتواند به آسانی به راگ های  چون همیر کلیان، شد کلیان، ایمن کلیان،  ساونی کلیان، شری کلیان، چهاینت و غیره  داخل شود، بدون آنکه  به اصطلاح موسیقی دانان بی هوایی رخ بدهد.

 موسیقیدانان این موضوع را می دانند  که اگر یک آواز خوان در اثنای اجرای یکی از کلیان ها باشد آنهم  در یک محفل بزرگ و  شنونده های  که اطلاعی ازموسیقی نداشته باشند فرمایشی بدهند که طور مثال در قالب راگ مالکونس باشد که دارایی پنج سر کومل است  و با کلیان ها زیاد تفاوت دارد. اخلال بزرگی هم برای نوازنده  گان و خواننده به وجود می آید و هم بالای روح شنونده  اثر ناگوار دارد که دراین صورت  باید ساز ها چند دقیقه ای خاموش شوند. تا هوای خلق شده از راگ های خوانده شده کلیان  از بین برود و سازها به راگ فرمایش داده شده میزان یا سُر شوند در حالیکه   از کلیان  به راگ هندول  داخل شدن مشکلی ندارد.

 (این بی مزگی  و بی ارتباطی  آهنگ ها  را امروز در گروهای به اصطلاح هنری خود می بینیم که شنیدن آهنگ های شان  سخت اذیت کننده است).

در مصرع چهارم هم این موضوع دیده میشود:

 

آغاز کن حسینی زیر،را که مایه گفت

کان زیر خورد و زیر بزرگانم آرزوست

 

دراین مصرع حسینی، زیر خورد و زیر بزرگ، نام های از مقام های اصلی وفرعی است که به اساس ارتباط از مقام حسینی به دو مقام زیر خورد وزیربزرگ داخل شدن ساده است. بدون اینکه اجرا کننده یا شنونده اذیت روانی شود.

در مصرع پنجم حضرت مولانا به خواص مقام ها اشاره نموده اند:

 

درخواب کرده ای ز رهاوی مرا کنون

بیدار کن به زنگوله ام کانم آرزوست

 

در این مصرع، رهاوی و زنگوله نامی از مقام ها است. که حضرت مولانا به خواص این دو مقام می پردازد، یعنی مقام رهاوی شنونده را حالت حزن و به خواب می برد اما برعکس مقام زنگوله نشاط آور است که شنونده را احساسات و بیداری می دهد.

و اما در مصرع ششم حضرت مولانا به علم بودن موسیقی اشاره می نماید:

 

این علم موسیقی بر من چون شهادت است

چون مومنـــــم شهادت و ایمانم آرزوست

 

شهادت دادن حضرت مولانا آن استاد ادب، در باره اینکه موسیقی علم است، بسیار جدی و قابل تعمق  است. معلوم میشود که او نه تنها عالم دین بوده، ادب، انسانیت  و احترام به مقام   انسان را به اوج رسانده بود بلکه در فلسفه و ریاضی  هم دست بالا داشته، که به تعبیر امروز، بدون تسلط به علم ریاضی و حتی  فزیک هیچ ممکن نیست که به علم بودن موسیقی کسی  حکم  کند و شهادت بدهد، در غیر آن، این شخصیت والای جهان اسلام، در حالیکه  حتی امروز  موسیقی را به تکفیر میگیرند، به چنین شهادت در علم بودن موسیقی هر گز مبادرت نمی ورزید. زیرا امروز که قرن بیست ویکم است و ساینس و تکنالوژی به اوج بی سابقه خود رسیده اگر هر کسی که ادعا عالم بودن را بکند و از علم ریاضی، فزیک و فلسفه  بی خبر باشد، هرگز نظر مولانا را تایید نخواهد کرد. گرچه در این رابطه تنها  حضرت مولانا نیست که موسیقی را علم گفته است، حضرت سعدی هم می فرماید:

 

 

"سعــــــد یا " تا کی سخن در علم موسیقی رود

گوش جان باید که    معلومش  کنی اسرار دل

 

قابل یاد آوریست که حضرت مولانا بلخ رقص و سماع را ایجاد نمود که بنام موسیقی یا رقص درویشان یاد شده است.

فیثاغورث  پنجصد سال قبل از میلاد هم  گفته است) ترکیب اصوات در تولید نغمات دارایی نسبت های عددی است(یعنی فیثاغورث عدد را اصل وجود پنداشته و همه امور را نتیجه ترکیب اعداد و نسبت های آن دانسته است و موسیقی را مانند هندسه و نجوم از رشته های علوم ریاضی و کلیه نظام عالم را تابع عدد می شمارد یعنی عدد را حقیقت اشیا  و واحد را حقیقت عدد می دانست.

 

در بار اینکه موسیقی علم است یا هنر، دانشمندان  معتقد اند که موسیقی  هم علم است و هم هنر.

موسیقی را علم بخاطر گفته میتوانیم که مبدا موسیقی صوت است و صوت بخشی از فزیک می باشد که با هم  دارایی نسبیت های عددی اند  و با ریاضی هم پیوند نا گسستنی دارد. که در این صورت  از علم بودن موسیقی کسی انکار کرده نمی تواند. یعنی موسیقی نزد دانشمندان ساینس،علم است  و نزد متفکرین زیبایی هنر است.

یا اینکه حساب، هندسه  و موسیقی با سه شرط وجودی  که عبارت اند  از عدد، مکان یا فضا و زمان مطابقت دارند.

امابه  جنبه علمی بودن موسیقی کمتر توجه میشود، چون موسیقی با احساس سروکار دارد بنا ً به جنبه هنری آن زیاد تر اهمیت داده میشود تا به علم بودنش.

حضرت مولانا نجم الدین کوکبی هم در رابطه مقام ها در شعر خود چنین فرموده اند:

زراه راست چو آهنگ میکنی به حجاز       زاصفهان گذری جانب عراق انــــــداز

بناقه زنگوله در پردهء رهاوی بند          زبوسلیک، حسینی صفت بــــرار آواز

مشو بزرگ زروی نیاز کوچک باش            در آن مقام به عشاق بی نوا پـرداز

گوشت  ماهی و گردانیه چوبر خوری          نوا زپرده نوروز و سلمک و شهناز

بگوش جان شنو از کوکبی که کرد ادا        به چهار بیت، ده و دومقام و شش آواز

حضرت مولانا کوکبی،  مانند  حضرت مولانا جلال الدین  برعلاوه ارتباط مقام ها  در مصرع سوم، صورت های ادا یعنی  شدت، قوت  و ملایمت  یا عناصر زیبایی و اجرایوی  مقام هارا به بررسی گرفته است که معلوم میشود  موسیقی های آن زمان در چه حالت عالی و اهمیتی  بخصوص  بوده است .  یا در مصرع ذیل

   اگر نوروز را خواهی که بینی      بجوی از بوسلیک و از حسینی

در مصرع بالا نوروز هم یکی از مقام است و رابطه آن را با بوسیلیک و حسینی تشریح شده است.

همان طوریکه شش راگ اصلی در هندوستان دارایی شاخه های مونثی و راگ های صغیر بود، دوازده مقام هم دارایی شاخ وبرگ بودند که به طور مثال نام بعضی از آنها که از شاهنامه ای فرودسی، منوچهری و غیره شعرا گلچین گردیده قرار ذیل می باشند:

آرایش خورشید، آرامش جان، آزاد وار، ارجنه، اشکنه، افسر بهار، افسر سکزی، انگبین، اورنگی، امی بر سر بازار، باخزر، باد نوروز، باده، باد روزنه، باغ سیاوشان، باغ شهریار، باغ شیرین، بسکنه، بسته، بوسلیک، بهار بشکند، بهمنجنه، پرده پالیزبان، پرتو فرخار، پرده زنبور، پیک گرد، تخت طاقدیس، تکاو، تیزی، راست، تیگلنج، جوبران، چکاوک، چگک، چغانه، جقه کاوس، خرم، خارکن، خارکن، خسرو، خسروانی، خماخسرو، درغم، دل انگیزان،دنه، دیرسال، دیف،رخش، راح و روح، رامش جان، رامش خوار، راه گل، راه ماورالنهری،راهوی، روشن چراغ، ره جامه دران، زیر، زاغ، زنگانه، زیر افگن، زیر بزرگان، زیر خورد، زیر قیصران، سازگری، سازنوروز، سایگا، سپاهان، سپهیدان، ستا، سرانداز، سرکش، سروبستان، سروسهی، سیاوشان، سیسم، سوارتیر، شاورد، شاهی، شباب، شب فرخ، شنجح، شکر، نوین، شهرورد، شیشم، عراق، عشاق، غنچه، فرخار، فرح روز، قالوسی، قفل رومی، قیصران، کاسه گری، کیخسروی،کین ایرج، کین سیاوش، گاوزنه، گل، گلزار، گنج باده، گنج فریدون، گنج کاروان، گنج گاو، مادرروشان، ماده، ماده پرکوهان، مروار نیک، مشکدانه، مشک مالی، مشکویه، مویه زال، مهربانی، مهرگان بزرگ، مهرگان خورد، مهرگانی، نازنوروز، ناقوسی، نخجیرگان، نوا، نوبهاری، نوروز خارا، نوروز خوردک، نوروز کیقباد، نوش، نوشین باده، نوشین لبان، نهاوندی، نی برسربهار، نی برسر شیشم، نی برکری، نمیراست، نیمروز، هفت گنج، یزدان آفرید و غیره....).

شایان ذکر است که در آغاز دوره اسلامی، صرفا ً موسیقی درباری در سر زمین های ما از بین رفت ولی موسیقی های دهاتی به شکل محلی بعضا ً آشکارا و بعضا ً نیمه پنهان باقی ماند. اما موسیقی به کلی از بین نرفت  و درهمان زمان اوج اسلام و بعد از مدت کوتاهی دانشمندان همان زمان آثار و کتبی در باره موسیقی نوشتند. باید متذکر شد که هنوز فق های بزرگ و مشهور اسلام  در باره رد یا تایید موسیقی متفق القول  نیستند. مثلا ً محمد بن محمد الغزالی که به سال (505) هجری وفات نمود در کتاب خود (احیا العلوم الدین) صراحتا ً چنین نوشته  است: " موسیقی چرا حرام  است؟ از آن جهت که خوش است؟... که خوشی ها حرام نیست، زیرا آواز بلبل خوش است و حرام نیست و الخ....".

همچنان برادرش مجدالدین غزالی که او هم در سال (518) وفات نموده است. کتابی درباره موسیقی عارفانه  بنام  (بواریق الالماء) نوشته است.

در دوره جلال غزنویان قرن (پنجم و ششم) خورشیدی با زنده شدن روح رزم وبزم، موسیقی دوباره به دربار راه یافت. همراه و موازی با شعر و ادب به زودی رشد نمود، فرخی آواز خوان و چنگ نواز که بربط هم می نواخت در دربار سلطان محمود غزنوی مانند دها شاعر و ادیب و هنرمند از عزت زیادی برخوردار بود چنانچه  وی در این شعر خود گفته " تا فرو آیم و بنشینیم بر گیرم چنگ //  همچنان دست قدح گیرم تا روز دیگر ". فتوحات غزنویان در هند وفارس یک بار دیگر هنر و به خصوص موسیقی را در دربار احیا کرد و آنرا با موسیقی هند همنوا ساخت،در همین زمان دولت مدارهای غزنویان و دیگران وقتی در هندوستان وظیفه رسمی ودولتی  داشتند هنرمندان سرزمین خود را با خود می بردند مثال در زمان پسر  سلطان مسعود سوم هنرمندان این سر زمین مانند اسفندیار چنگی، زرور بربط نواز، علی نایی، فرخی بربطی، فرخی نایی،خواجه لطیف قوال  و خانم های مانند پری بانی، ماهوی رقاصه،ترمتی خاتون   و غیره نام برد که مسعود سعد شاعر دوره غزنوی از آنها یاد کرده است که البته تعداد شان در دوره های دیگر زیاد است حتی در پیشوند نام های شان کلمه  قاری هم اضافه می شد  که امروز صرف به  کسانی که نابینا اند یا قران شریف را حفظ کرده قاری گفته میشود، نا گفته نماند که بعضی از آنها داستان های را حفظ وقصه میکردند که پیشوند قاری برای آنها نیز گفته میشد.

  در زمان احفاد بابر که مرکز ثقل سلطه مغل ها از افغانستان به هند انتقال گردید برخی از آهنگ ها ی  دیگر هم از دیار ما به آن سرزمین برده شد که بعدا ً توسط موسیقیدانان هند به شکل راگ ها تنظیم گردید که در موسیقی های شمال هندوستان احساس میشود. هنرمندان  دیگری هم در دوره های مختلف به هندوستان رفته اند و شهرت یا فته اند و  نوشته های در موسیقی دارند. مانند یمن الدین  امیرخسرو  دهلوی فرزند سیف الدین امیرمحمود که نه تنها موسیقی دان بلکه مشاور دولتی هم بود امیر خسرو برعلاوه کمپوز بعضی راگ ها اولین کسی است که طبله را از تقیسم کردن پکوچ به  دو حصه ای  سلندر مانند(کاتی وبم) را به وجود آورد که در ابتدا چندان استقبالی نشد  و تا اندازه مایوس گردید اما  بعد ها بین موسیقی دانان هند مروج گردید  قابل ذکر است در هندوستان ده گرانه، روش یا خانداان در طبله نوازی شناخته شده است که فعلا ً شش گرانه آن زیاد شهرت دارد. امیر خسرو ستار را هم انکشاف داد. همین طور قاسم کاهی کابلی، سیف جام هروی، عمر یحی کابلی که  بدستور سلطان سکندر لودی  کتابی را بنام لهجات سکندر شاهی  به زبان فارسی نوشت که  در شهر لکنهو هندوستان تا حال  نگهداری شده است. قابل ذکر است که در حدود بیش از پنجاه اثر در باره موسیقی به زبان فارسی در هند نوشته شده است که اولین آن بنام  غنیة المنیه یاد می شود و در زمان فیروز شاه تغلق نوشته شده است. حضرات چشتی همه از این سر زمین ما رفته اند و دارایی شهرت و روحانیت بلندی هستند.

 بافتوحات غوری ها در هند حلقه های موسیقی مذهبی اسلامی به شکل موسیقی قوالی با رقابت با درمسال یا عبادتگاه های اهل هنود  رشد کرد. این موسیقی ابتدا به شکل  موسیقی مذهبی و بعدا ً به قسم مجلسی ارتقا نمود و تا امروز  دوام کرده است. قابل یاد آوریست که موسیقی قوالی از طریق هند تا قاره ای افریقا هم گسترش نموده است طور مثال در کشور عمان که یک کشور اسلامی عربی می باشد نوع  موسیقی که بنام (مولود و مالد) یاد می شود رواج دارد. که ریشه قوالی دارد. البته  کلمه مولود که ریشه  تولد شدن  دارد یا معنی میدهد، در کشور های دیگر عربی معمول نیست  صرف در کشور عمان به طور خاص، نوع موسیقی شناخته شده است که البته نوع مولود آن موسیقی مذهبی است که صرف روز های جمعه بعداز نماز جمعه  بدون استعمال  آلات موسیقی توسط حلقه های خاص با پیش خوان یا رییس خوانده میشود  و نوع  دوم آن مالد نامیده میشود که همرا با آلات موسیقی اجرا میشود. که موسیقی نوع مجلسی است.

موسیقی اعراب در زمان امپراطوری اسلام  تا سرزمین ما:

در رابطه با موسیقی اعراب منطقه یا عربستان سعودی  باید متذکر شد که  قبل از ظهور دین مقدس اسلام جزیره عرب از تمدن کافی  برخوردار نه بودند. و موسیقی در آنجا منحصر به سرود های شتر بانان و آلات موسیقی آنها فقط به نی و دف بود و بس.

اما در دوره اموی ها که شروع دوره امپراطوری  اسلام بود، تعدادی زیادی از نوازندگان در دربار جمع شده بودند و حتا خانم های آواز خوان هم در دربار خدمت می نمودند که مشهور ترین شان جمیله  بود که دارایی آ واز زیبا و احسن بینظیری بوده است  و از جمله شاگردان خوب سا یب خاثر بود و  در دربار خلافت  آواز می خواند  همچنان شاهک رازی  خانم ابراهیم موصلی آواز خوان دربار  بود.  در دوره چهار سال  خلافت خلیفه اول  (60هجری) نوازندگانرا از اطراف مکه و مدینه به شام یا مرکز خلافت آوردند.

خلیفه دوم اموی علاوه بر نواختن بربط و طبل  ذوق سرشاری در ساختن تصنیف داشت. و خلیفه سوم نیز به موسیقی علاقه زیادی داشت، تعدادی از آواز خوانهای زن نیز در دربار آواز خوانی میکردند. چنانچه به نصر بن یسار دست نشانده خود در خراسان دستور داد که تعدادی چند از  آواز خوان خراسان را با ساز های معمول آنزمان به دربار خلافت بفرستند  که تعداد از آنها خانم ها بودند. ابن عایشه، مالک، حکم الوادی، یونس کاتب، از موسیقیدانان دربار خلیفه بودند. خلاصه دربار خلفای اموی مرکز هنرمندان موسیقی بود. در دورهء خلفای عباسی(هارون الرشید و مامون الرشید) نیز موسیقی از اهمیت خاصی برخوردار بود  و به هنرمندان  احترام قایل بودند و از آنها قدردانی میگردید.

 عده ای دیگری از  موسیقدانان عرب  عبارت بودند  از " مید ابن شریح، 

عیسی ابن عبدالله الذاهب که ساکن مدینه بود که در دوره خلافت حضرت عثمان (رض) مشهور شد  او یکی از پایه گذاران موسیقی عرب است و طنبور و دف مینواخت. گفته شده که او  یکی از غلامان یا اسیران جنگی بود.  سایب خاثر (یسار) که نام اصلی اش ابو جعفر و پدرش از اسیران جنگی بود در سال (61) ه وفات کرد، او عود نواز و آواز خوان بود. یکی دیگر از موسیقیدانان آنزمان ابوعثمان سعید ابن  مسجع است که در سال (101هج) وفات کرد. او ازاهل مکه بوده و اولین کسی بود که در مدینه مکتب موسیقی را افتتاح کرد، ولی او را به انحراف متهم کردند که بعد هابه بغداد رفت و به دربار خلیفه راه یافت و مورد احترام قرار گرفت. برعلاوه  ابن ندیم، نشیط فارسی، یونس کاتب، ابراهیم موصلی پسرش اسحق موصلی، حامد و زریاب حکم الوادی  و دیگران نام برد. از جمله آنها ابراهیم موصلی که شاگرد جوازیه زردشت بود در طول عمر خود در حدود (900) نغمه ساخت. ابراهیم از خلیفه پاداش زیادی بدست آورد و از ثروت زیادی برخوردار گردید. او کتابی هم در باره موسیقی  بنام (النغم و الایقاع) تالیف نموده است. از جمله کار های دیگر ابراهیم موصلی تربیه در حدو سی نفر عود نواز برای دربار خلیفه بود که همه زنان و دختران را تشکیل میدادند و آواز هم میخواندند.. اسحق موصلی پسر ابراهیم موصلی که مادرش شاهک رازی بود آواز خوان مجرب آهنگ ساز، شاعر، ادیب  و مشاور دربار خلیفه بود و مانند پدر خود ابراهیم موصلی از ندیمان هارون الرشید و مامون الرشید بود که در سال های (150-230) هجری میزیست.

موسیقی هندوستان:

در هندوستان در رابطه با موسیقی حالت استثنایی داشته است با وجودیکه موسیقی تا قبل از قرن نهم مساوی و همزمان  از هند تا فارس پیشرفت داشت امال بعد از قرن نهم در هندوستان موسیقی به پیشرفت خود ادامه داد و در مناطق مانند افغانستان، ایران و دیگر مناطق همجوار آسیای مرکزی به رکود رفت، گذشته از آن موسیقی در هندوستان برعکس کشور ما از حمایت طبقات بالای جامعه از قبیل شهزاد گان، نواب ها، راجه ها وثروتمندان جامعه برخوردار بوده و عده یی از همین طبقات اشراف خود به موسیقی دسترسی داشتند.  گرچه مغول  ها در بعضی مناطق خسارات زیادی به بار آوردند اما بعد از استقرار شان در بخش معماری، موسیقی و هنر های دیگر آثار زیادی به جا ماندند، اکثر شهزاده گان مغل موسیقدانان بودند و کمپوز های جاودانی از خود به یادگار ماندند از جمله (نغمت خان سدارنگ، ادا رنگ و دیگران) اما اورنگ زیب شخصی استثنی بود و هیچ اشتیاقی به هنر موسیقی نداشت اما در زمان اورنگزیب چندین اثر موسیقی نوشته شد از جمله  تحفه الهند و مراه الخیال و غیره. همچنان قابل ذکر است که موسیقی در قالب مذاهب مختلف جامعه هند از حمایت زیادی برخوردار بود و معتقد بودند که در اثنای عبادت موسیقی مغز را نقطوی می سازد  که تفکر به جز معبود به هیچ طرف پراگنده نمی شود، این موضوع مبالغه نیست و کاملا ً دقیق است که موسیقی عالی مغز شنونده را نقطوی می سازد.  حتا تا امروز می بینیم که پیروان  همه مذاهب در  هند ستان  استادان و هنرمندان محبوب  را احترام می کنند  و با ورود آنها در یک تالار صرف و نظر از مذهب و عقیده شان همه به رسم احترام با پا استاده میشوند. امروز هنر در سر زمین هند به اوج خود رسیده است.

موسیقی مقامی در غرب هم ناشناخته نبود، مثلا ً همزمان با هندوستان و سر زمین های ما یونانی ها هم موسیقی مقامی  داشتند که ریشه آن آهنگهای فولکولور بود که بنام سکیل ها یا  مود ها یاد شده است،  که مانند هندوستان تعداد شان به شش  میرسید مثال از جمله: (دوریان، مسکولیان، لولیان، فرایجیان، لیدیان و غیره) را نام برد. اما با به وجود آمدن موسیقی مدرن و رایج گردیدن گام ها و نوتیشن موسیقی مقامی از اروپا از بین رفت که مصادف میشود با قرن شانزدهم میلادی.

موسیقی های منطقه ما مانند افغانستان، ایران، و کشور های آسیای مرکزی کاملاً مشترک اند یعنی از گرامر مقام ها استفاده می شد و  کدام موسیقی مستقل در این کشور ها وجود نداشته است  ا ما  این  عنعنات، طرز زندگی و اقتصاد مردمان منطقه است که در داخل قاعده خاصی مقامی روش ها خود به خود تغیر میکند   وباید تغیر کند  که کیفیت در همین جا که موسیقی هر منطقه شناسایی می شود.

 اما  باز توانی   دوباره  موسیقی  این مناطق  همزمان صورت گرفته، همانطوریکه همزمان خاموش شده است . مثال بعد از رکود طولانی، بازتوانی  دوبار ه موسیقی در سر زمین افغانستان، ایران و بعضی از کشورهای  آسیای مرکزی تقریبا ً همزمان شروع گردید، با تقاوت اینکه در ایران در عصر سلطنت ناصرالدین شاه ابتدا  به کمک لومر فرانسوی  اساس موسیقی نظامی  بنا نهاده شد و بعد گوارت  اطریشی نیز استخدام گردید و با آمدن معملمین اروپایی و اعزام محصلین ایرانی در رشتهء  موسیقی به اروپا. موسیقی مقامی جای خود را به موسیقی علمی غربی داد.

مردم ایران به موسیقی غربی آشنایی پیدا کردند و موسیقیدانان ایرانی مانند غربی  ها دها قطعات سمفونی ساختند و برای نمایش سمفونی ها و حتی اپرا ها تالار بزرگی را بنام رودکی اعمار نمودند. موسیقیدانان و دانشنمندان ایرانی از شروع بازسازی موسیقی تا شروع جمهوری اسلامی بیش از شصت پنج اثر در باره موسیقی نوشته اند. اما موسیقی های قدیم و مقامی در بین ایرانیان هنوز طرفداران زیادی دارد.

در افغانستان مشابه به ایران در زمان سلطنت امیر شیر علی خان تعدادی از هنرمندان را از کشور هندوستان دعوت گردید که عبارت بودند از (میا سمندر خان، گونکلی خان، سایین خان، برپور خان، قندو خان، نته خان، طالع مند،گوتکلی خان، رنگ علی  خان، کریم خان  راجی خان ویک خانم بنام مینا)  بود که البته خانم های دیگری هم بعد ها آمدند مانند (گوارا، کاکل، صوبی و دخترش دیتو) که دیتو با استاد قاسم اذدواج کرد، درهمان زمان  یک خانم نورستانی  بنام گلشاه  هم از نورستان به کابل آمد و به شاگردی  نزد میا سمندر خان  زانو زد . البته هنرمندان دیگری هم بعد ها آمدند. هنرمندانی  که از هندوستان آمدند به زبان فارسی نمی دانستند از غزل خوانی خبری نبود. فقط  نوع مو سیقی (درپت یا دربت)می خواندند، اما بعد ها که غزل خوانی در خرابات شروع گردید که   شکل فعلی غزل خوانی را نداشت طور مثال  نوازنده  های دسته ارکستر هم صدایی می کشید و مصرع  ای را ادا می نمودند  و بعضی وقت به قسم کورس یکجا آواز می خواندند  ولی از زمان استاد قاسم یا کمی پیشتر تک خوانی در غزل خوانی  شروع گردید.

قابل ذکر است که خرابات قبل از آمدن هنر مندان هندی محل هنرمندان افغانی بودکه  با سبک خراسانی می خواندند و می  نواختند  که بعضی از آنها بنام های حیدر نمد مال، رجب هراتی، اکه عبدالرحمن بدخشی، قربان علی، غلام سخی لغمانی و سید درویش وغیره که با آمدن هنر مندان هندی رقابت شدیدی بین آنها نیز پیدا شد.

 با آمدن هنرمندان فوق  موسیقی  خرابات تحت مقررات راگ ها به خصوص  در شهر های کابل، قندهار،هرات، جلال آباد  و بعضی نقاط دیگر  رواج پیدا کرد.  اما در نقاط دور دست کشور مانند نورستان و قسمت های شمال وغرب و حتی در آهنگ های قدیم کابل هوای مقام های اصلی هنوز نسل به نسل باقی مانده است  که متاسفانه مردم  در رابطه به قدامت آنها کمتر معلومات دارند. اما بعضی از مقام هارا آواز خوان های محلی و همچنان شهری به نام آهنگ های فولکولور ثبت رادیو و تلویزون نموده اند.

در باره خرابات  گفته می شود که اصلا ً این کوچه بنام خواجه خوردک مشهور بود که بعد ها بنام خرابات شهرت یافت ولی نظر به شواهد تاریخی محلی بنام خرابات قبل از اسلام در کابل موجود بود که نه محل هنرمندان بلکه محل آفتاب پرستان بوده و آن محل در خیر خانه امروز بوده  است.

یک محقق فرانسوی در سال های 1934 به اثرا حفریاتی که در کوتل خیر خانه نمود مجسمه ای با ندیمان آن  که کلاه پکول هم در سر داشتند پیدا نمود  که مجسمه مذکور کله  یا سر نداشت. ولی زمانی که روس ها قرار گاه خود را در خیر خانه بنا کردند سر یا کله مجسمه را یافتند  و به موزیم کابل تسلیم دادند. ولی امروز متاسفانه اثری از آن در موزیم ملی کابل وجود ندارد.

 در کشور ما اساس موسیقی عسکری را ابتدا ترک ها  بنا نهاد  که استاد فرخ افندی را همه می شناسند و  تا اخیر در افغانستان باقی ماند. او ارکستر جاز را تاسیس نمود. بعدها روس ها در تربیه پرسونل موسیقی عسکری کمک کرد که میتوان از مدیاروف نام برد و تعداد از محصلین به کشور اتحاد شوروی سابق جهت تحصیل اعزام گردید.

نقطه جالب این است که  زمانی موسیقی جز پروگرام درسی بعضی از  مکاتب بود، یعنی در لیسه حبیبیه  استاد نتو تدریس میکرد، درلیسه استقلال استاد قربانعلی و در دارالمعلمین استاد پیر بخش موسیقی را تدریس می نمود. همچنان در سینماهای که هنوز آواز شنیده نمی شد. در وقت نمایش فلم استادان مانند چاچه محمود، ناظر دلربا نواز و غلام حسین پدر استاد سر آهنگ می نواختند. البته استاد غلام حسین برای کودکستان هم می نواخت و آهنگ های طفلانه می ساخت.

بعد ها یک تعداد استادان اطریشی و هندی  هم در کابل آمدند و  کورس های موسیقی را تدریس کردند موقیعت  کورس موسیقی اطریشی  ها مقابل لیسه نجات یا امانی امروز در شادوشمشیره بود. که معمولا ً شاگردان معارف و پوهنون اهم از دختر بچه درس می خواندند. خودم که شاگرد همین کورس هم بودم به یادم است که درحدود 30 درصد شاگرد ها دختر ها ی جوانی بودند. از صنفوف هفتم تا دوازده  و شاگردان پوهنتون.

موسیقی افغانستان  از نظر  کیفیت و کمیت  در پنجاه سال اخیر.

موسیقی در زمان دوره شاهی به خصوص  تا اواخر سال 1340  و تا دوره مرحوم داود خان از کیفیت خاصی برخوردار  گردید بود  ارکستر 38 نفری ایجاد شد،  معلمین موسیقی  از کشور های مختلف استخدام شد، استادان موسیقی خرابات مورد تشویق قرار میگرفت،  تعدادی از خانم ها به آواز خوانی شروع کردند و یک نسل جوان خانم ها شامل مکتب موسیقی گردیدند، و بعد ها به صفت نوازنده  در ارکستر ها دیده می شدند، اکثر کابینه  به شمول خود شاه  و خاندان محمد زایی ها به موسیقی آشنایی داشتند پسران رجال بلند پایه  دولتی به موسیقی رو آوردند  خراباتیان از حالت انزوا برآمدند. آهنگ های فولکولور باز خوانی گردید و به اصطلاح هارمونیزه شد . گرچه از دیدگاه موسیقی   به هیچ وجه هارمونیزه نبود، زیرا هارمونی در موسیقی چند صدایی و سمفونی ها که چندین آهنگ های مختلف ساخته می شود امکان دارد  که  بعد آنرا  هم آهنگ و هارمونیزه  می کنند. نه  در یک موسیقی میلودی و یک صدایی.  زیرا تمام آلات موسیقی در یک خط میلودی حرکت می نمایند جایی  برای هارمونیز کردن  وجود ندارد.  صرف جای آلات موسیقی که رنگ های صدا است تغیر داده می شود که چندان کار مشکلی نیست 

 غزل خوانی رشد  خوبی  کرد.  اما موسیقی کلاسیک به جز چند مورد، کاپی استادان هندی خوانده می شد آنهم  به زبان  های هندی.  گرچه در موسیقی کلاسیک به خصوص  خیال بول یا شعر کوتا  و  اهمیت ثانوی دارد. به هر زبانی میتواند ساخته شود به خصوص زبان  ها ی شرقی که  نرم و ملایم و میلودیک  اند.

به هر صورت تعدادی از دست اندرکاران موسیقی رسالت خود را به وجه  خوبی ادا کردند که قابل قدر اند.

در دوره حزب دیموکراتیک

 در این دوره موسیقی از نظر کمیت رشد خوبی کرد . تعداد ارکسترا ها زیاد شد عده از جوانان به موسیقی رو آوردند و یک تعداد از جوانان برای تحصیل در رشته موسیقی به کشور اتحاد شوروی سابق و کشورهای سوسیالیستی اعزام گردیدند، تعداد خانم های آواز خوان زیاد گردید. آهنگ های فولکولور که قبلا ً  جمع آوری گردیده بود توسط مرحوم استاد ننگیالی نوت گردید و به شکل کتابی توسط اتحادیه هنرمندان به چاپ رسید که بعد از تغیر رژیم داکتر نجیب الله تعداد زیاد آن  کتاب ها  به شکل درگران حریق شد. برای اولین بار برای تعدادی از اهل موسیقی  و استادان خرابات خانه ها مکروریا ن توزیع گردید. سغر های هنری  برای اجرای کنسرت  در کشور ها ی همسایه و کشور های  سوسیالستی زیاد گردید. اما نسبت   شدت روز به روز جنگ ها  که طبعا ً  بالای روحیه هنر مندان  اثر منفی دارد   تعدادی از هنرمندان نخبه به خصوص آماتور های غیر خراباتی  از کشور فرار کردند  و موسیقی به تدریج روز به روز از نظر کیفیت رو به نزول نهاد.

 بعد از سقوط رژیم داکتر نجیب الله

ر این دور ه  بعد از مدتی کمی آرامش،  آن همه خوشی و امید مردم بر هم خورد و جنگ ها ی تنظیمی در کابل شروع گردید،  هر روزه به هزاران  راکت به کابل پرتاپ میگردید  به هزاران مردم بی گناه کشته شد. کابل به ویرانه تبدیل شد و کوچه خرابات که گهواره موسیقی بود به خاک یکسان و خالی از سکنه  گردید،  باشندگان کابل و هنر مندان کوچه خرابات به شکل دسته  جمعی روانه  پاکشتان، ایران و دیگر کشور ها  گردیدند  نخبه ترین استادان موسیقی  یا به اثر کبر سن یا مشکلات دیگر جهان را وداع گفتند. آواز خوانی و نشر آواز  زنان از طریق رادیو تلویزون  از طرف  مسولین وقت ممنوع گردید.  موسیقی  و در مجموع هنر ها به رکود مرگبار  رفت، از کوه  و دمن کابل غم می بارید  صدای موسیقی  به صدا های نا هنجار بم و راکت، ناله  و بوی باروت  تبدیل گردید. کابل می سوخت. همان طوریکه  بیگانه ها  کتابی  در این باره نوشته کرده بودند  مطابق پلان به پیش رفت و کابل از کابلی ها تخلیه گردید ودر ماتم سرای کابل بوی خون به مشام میرسید   که هنوز هم ادامه دارد.

در دوره زمامداری طالبان

اینکه بالای موسیقی و هنرمند چه آمد چیزی برای گفتن ندارم  جز ضیاع وقت خوانندگان.  ولی یک نقطه  برا ی گفتن دارم و آن اینکه موسیقی را برای ابد خاموش کرده نتوانستند و هیچ قدرتی نمیتواند این هنر زیبا و انسانی را خاموش کند  حتی  بعضی وقت موانع سبب رشد سریع تر  خواست انسان میگردد  چنانچه  خراباتیان  ساختمانی را در پشاور به کرایه گرفته بودند و از هر اطاق صدا سازی شنیده  میشد ودر اخیر به کمک  یکی از ان جی او ها بنام (دی اچ اس. ا) تعدادی از نوازنده گان حرفه یی را از پشاور و کویته خواستند  و به ثبت آهنگ های فولکولور شروع کردند که دایرکتر ی  آنرا به عهد من گذاشتند.

در دوره موقت تا امروز

در این دوره دوباره موسیقی از نظر کمیت به رشد سریع آغاز کرد و از نظر کیفیت  چیزی دیده  نمشود. از موسیقی کلاسیک که مانند موسیقی سمفونی درغرب یک موسیقی علمی است چیزی دیده نمی شود. موسیقی زیبای غزل  خوانی مخصوصا سبک مقبول و خاص  خرابات دیگر به فراموشی سپرده شد و چندان خریداری ندارد. یک علت عمده  رکود  این دو نوع موسیقی به نظر من اینست که این  نوع موسیقی ها موسیقی های  شهری است که متاسفانه  از شهروندان شهر ها به خصوص کابل  اندک مانده اند و آن عده ای که  مانده اند و نتوانستند بروند فعلا  از جمله فقیر ترین اقشار شهر اند که هم چیز را فراموش کرده اند. و به فکر لقمه نان و سرپناهی  اند که وقت برای این کار ندارند. نسل های جوان شهر ها هم در حالت مهاجرت جوان شده اند و چیزی از فرهنگ اصیل و  قدیم به یاد ندارند.

عده از جوانان آواز خوان  فقط با استعداد طبعی  خودشان که دارند،بدون اطلاع از گرامر و علم موسیقی  برای کسب شهرت به کشور های همسایه می روند تا با یکجا کردن  کلپ های رقص،  از رقاصه ها ی آن کشور شهرت پیدا کنند. درحالیکه هنر رقص که خود هنر زیبایی انسانی  و قدامت صدها ساله دارد  و در کشور ما کار شرم آور و  به تکفیر گرفته میشود.  برای هنر موسیقی  ما کدام کمکی نمی کند بلکه از هنر آواز خوانی کاسته می شود و بیینده بیشتر توجه به رقص می کند تا به هنر آواز خوان. چون موسیقی به گوش شنیده میشود. و این نوع شهرت طبعی نیست.

با وجود فضای باز و آزادی های نسبی خانم ها چنان تحت تاثیر اند که جرت اظهار نظر در موسیقی  را ندارند چه رسد به هنر مند شدن.   

امروز افغانستان با داشتن در حدود سی ملیون انسان و سرازیر شدن ملیارد ها دالر از کمک کشور ها، فاقد یک ارکستر منظم با سواد که از روی نوت هم کار کرده بتوانند می باشد. یک عده از جوانان که فارغ لیسه موزیک یا پوهنحی هنر ها میشوند زمینه کار برای شان پیدا نمی شود واز مجبوریت ترک مسلک می نمایند. جامعه جهانی ملیون ها دالر در این راستا کمک کردند. اما این پول  در دست کسانی افتاد که نه وظیفه و مسلک شان ایجاب میکرد  و نه در این راستا کاری توانستد و همه را حیف ومیل نمودند.

ایکاش در همان دوره موقت در حدود یکصد نفر از جوانان با استعداد و ذوقمند را، البته نه به حساب واسطه و وسیله که مروج است در کشور های مختلف روان میکردند و امروز ما شاهد یک ارکستر با سواد  و حسابی به سطح کشور های همسایه می بودیم. که در این صورت نوازندگان خرابا ت هم جای خود را می یافتند و مانند ارکستر 38 نفری سابق ترکیب  نوازنده ها  را می داشتیم. 

 

 

footer
footer
Copyright 2003 Parastoha.dk