|
بشنوید
شعر: از راحله یار
آ همگ از: هوشنگ ذکریا
محترمه
راحله
« یار» ، یکی از
شاعران
خوش
قریحه
معاصر افغانستان است که در اغلب قالب های سبک کلاسیک تسلط کامل دارد، و
اشعارش ناشی از درد والم ، و آمیزه از عشق به انسان وانسانیت ووطندوستی
است، و دراشعارش دفاع از زن مظلوم را میتوان یافت که قصهً پر ازغصهً اش توأم
باهجران و شکوه از دیار غربت دارد، گویی یگانه تـنی است که از بدنه میلیونها جدا
شده ونیز قلندری زورگویان رنجش میدهد وبه این مناسبتها اشعار جذابی را به خور
خوانندگانش میدهد، که خواننده را به وجه می آورد وقتی مینویسد که :
اهدا به ققنوس های وطنم؛«به دخـتـران وزنان بی دفاع، دیارم که ازناچاری دست به خود
سوزی زده اند».
قـقـنـوس
همصــدا
! برخیز کاخ ِ آرزوهــــــایت شکست
قامــــت ِ کاج وبلندای تـــماشــایــــت شکســـت
دخترت
بر ســـــــر بساط شعله برپا کرده است
حاصل ِ
عمر ِ عزیزت سوخت فردایت شکست
با دروغ
دیـــــن وفــــریاد تســــاوی ، حــــریت
هــــرکسی باحیله ء نو دســـت یاپایت شکـــست
بر
تــــو شـــــورید وتجاوز کرد ودربندت کشید
برتو
خندید ورهایــــت کـــــرد ودنیایت شکست
مــــــرگ بادش باچنین وحشـــــت سرای بندگی
خـــــاک برجانی کــــه لبخند ِ مسیحایت شکست
با
هیـــــولای پلشتی اختیـــــارت را گــــــــرفت
با
ســــر ِ بازو غــــرور و بال ِ عنقایت شکست
خـــــواهرم برخیز! راه چــــاره ی برخود بیاب
بشکن آن
دستی که کاخ ِ سبز ِ رعنایت شکست
ویا در جای دیگرمینویسد :
اهدا به
همه دختران !
جلوه ی
بالا بلند
یار با
مــن همنوا شد از وفای مـن شـکست
درد با
مـــن آشنا شــد از نوای من شـکست
عقده یی
می خواست تاروزی گلوگیـرم کـند
با خروش
ِ نعره ی بی انتهای مـــن شکـست
ایده
هـــــای ( مرد) سـد بودن و( بودم ) نشد
کاخ ِ
تنگ ِ چشم ِ دنیارا صدای مـن شـکست
مـــن
نه تنها زن نــــــه تنها مادرم یا همسرم
عشق این
القاب را یکسر به پای من شکست
جلوه ی
بالابلنــد ِ « آرزو » در مـــــن دمید
ســــاحل ِ آرامشم را نا خدای مـــــن شکست
من
خـــودم هستم خودم، بالاتر از القاب ِ تو!
این
(بهای) ظاهری اصل ِ بهای من شکست
کاش
اســـم ِ بامسمایی بــــه مـــن نسبت دهی
ای
کـــه بازار ِ فریبت را بقای من شکست !
راحله يار 1385
زبان شعری راحله یار، در عین دوری چند ساله از
سرزمین آبایی و سرچشمه های شعر امروز فارسی ، دری به زبان سالم و استوار و حاوی
مضامین اصیل و جذاب است .
ای
تقدیر من !
آتشی افــــــتاده امشـــب در دل دلگیر من
گرم می ریزد به رویم اشک بی تاثیر من
ای دل آزاده! ای زنجیریی سودای عشق!
شعــــله بودم آب گشتم تا شدی درگیر من
عشق می جوشد به رگهای تنم با سرکشی
آب مـــی سازد دل ِ ســــرحلقۀ زنجیر من
هرقدر آتش به کف داری بزن بر سینه ام
ای محبت! ای رسول عشق! ای تقدیرمن!
شکوه بیجا می کند طبع ســـخن ناسنج دل
تا ابــــد باید بسوزد قامـت تصویر من...
6
می 2007
راحله یار که در اغلب قالب های کلاسیک اعم ازغزل، رباعی و چهارپاره ، مثنوی ، دوبیتی اطلاع وورود خوبی دارد ،
سوالات خیلی ثقیلی را در برابر خوانندگانش می گذارد که پر داختن و جواب دادن به آن
اشعار آسان نبود چنانچه مینویسد :
چه می کنی؟
گــــــرگي میان گله رهـا
شد چه مي كني؟
دستت زدست دوست جدا شد چه
مي كني؟
وقتي کلید خــــانه دهــــد
پاسبان بـــه دزد
غارتگري به ميل ورضا شد چه
مي كني؟
خفاش گـــــرتلاوت
خـــــورشيد سر دهـد
كرکس اگر به جاي هما شد چه
مي كني ؟
گـــــرقامــــــت مقدس
دلدادگان شکـست
قتل وقتال عشــــق روا شد
چه مـي كـني؟
خونت اگـــــر حلال
شـــمردنـد و ريختند
آتش زدند وعشق فنا شـــد چه
مــي كني؟
در قالب كبوتر اگـــــر
جغد جــــا گرفت
فرضــــاَ اگر فرشته بلا شد
چه مي كني؟
بگشاي لــــــب كه دل زجفا
پاره پاره شد
شيطان اگر به جاي خدا شد چه
مي كني؟
راحله یار در سال1340
خورشيدي در شهر کابل تولد شده و تحصیلاتش را تاختم سال سوم در دانشكده ادبيات
دانشگاه كابل به پابان
رسانیده
در پی
مهاجرتی اجباری با همسر و چهار فرزندش فعلأ در آلمان سکونت دارند.
از اشعار راحله یار، خوانندگان خوش آواز افغانستان نیز
استفاده بهره برده اندمثلأ در این بیت :
وطن
نامـــــــت سـرآغاز بیانم
ســـــــرود عشق تو ورد زبانم
تمام
تارو پـودم خواهش توست
توئی
شعرم توئی عشقم تو جانم
راحله یار ، شاعر مردمی و دارای جهان بینی و
پویندگی است که با سلاح نیرومند قلم و طبع نازک اندیش به جنگ با جهل و تعصب
پرداخته است .
محترمه راحله یار، تاحال سه کتاب شعر به نشر رسانید که میتوان از آن ذیلأ نام گرفت
:
اولین
کتاب شعری اش بنام ( جوانه های سرود ) که در سال1370 در
کابل به چاپ رسیده است .
دومین مجموعه شعری این شاعر فرهیخته بنام (دریا
چرا زگریه ما دم نمی زند ؟ ) که توسط موسسه نشراتی « شروع »با جلد رنگه در
171 صفحه
با قطع و صحافت عالی به چاپ رسیده است
 
سومین مجموعه شعری ایشان بنام (از تلخی ترانه )
در218
صفحه
222
پارچه شعر در موسسه انتشارات بهارستان ایران
به چاپ رسیده است .

دادخواهی
عشق
ســــال های زندگی با رنج
وناکامی گذشت
عمر با بی حاصلی و بی
سرانجامی گذشت
جلـــوه ی آزادگی با
شــــورِ دریای جــنون
در نبردِ اژدهــــای عصرِ
خودکامی گذشت
داد خواهی عشق کارم بـود
از روزِ نخست
نیست پروایـــــم اگر نامم
به گمنامی گذشت
زحـمتِ روز و شـــبم را
باد روبد بی گمان
یا بــه ظن محتسب روزم به
بدنامی گذشت
با همه دردی کـــه دیدم از
جفای سرنوشت
من زســودا نگذرم اندیشه ی
خامی گذشت
مـــی روم دنبــــــالِ
دل تا انتهای عاشقی
از ســـــرِ آزاده ام
سودای آرامی گذشت
درپایان موفقیت و پیروزی های بیشتر شانرا در زمینه فرهنگی از خداوند
بیشتر خواهانم.
دست شان بی قلم
مباد.
نجیب الله برید
مسئول
سایت وجریده پرستوها در دنمارک
|