|
نجیب برید
بیا متحدانه فریاد زنیم
این روزها بسیار زیاد دلم تنک است. دلتنگی و دلخوره گی ام باعث شده که از کار های
روزانه عقب بمانم، خودم را افسرده وپریشان احساس کنم. می اندیشم که همه را دوست
دارم. اما از خودم شاکی ام و سرخودم قهر.
میخواستم از دوستی، مهربانی و خوشی بنویسم تا گوشه ای از محبتم را به دوستانم
نشان دهم وتا پاسخی باشد به محبت هموطنان و همفگرانم؛ اما چه کنم که مرگ عزیزانم
امانم نداد و خستگی نگذاشت تا پرو بال باز نمایم ودر آسمان نیلگون پرواز کنم. اگر
چه زمان زیادی ازاین غم جانسوز گذشته، اما اثر آن بجا مانده است. هیچ کدام از
کارهایم را بخاطر دوستان کــــــه
درمیان ما نیست، تعطیل نکرده ام. اما هنگام اقامت دو
ماهه ام در کشور، درد و غم مردمم را به سرچشم دیدم و همرای مردمم
زندگی کردم. اطفال برهنه و گرسنه را دیدم، گویی تمام زندگی ام تیره و تار شد. حالا
عزمم بر این است تا نیرو و توان در وجودم است در راه خدمتگزاری به مردم رنجدیده ام
دریغ نکنم. دردها و رنج های یکایک شانرا به مردم جهان بازگو نمایم. شاید مردم جهان
بالای حکومـت های مـــربوطه خــود فشاروارد نمایند که دست ازحمایت
آدمکشان دولتی و طالبان خونخوار و جنایت کاران جنگی بردارند.
مدتی بود که با خودم اصرار داشتم که بلند شو ! کاری را که می توانی انجام بده!
اما چیز های را که به چشم خودم دیدم، باعث افسرده گی روح وتنم شدند و تـــوان کار
و فعالیت مثمر را از من گرفتند. اکنون هم چندان وضعیت مناسب ندارم. بازهم کوشش کردم
تا کمی از درد ها یم بکاهـــم ، این درد م غم جانسوز را با شما عزیزان در میان
بگذارم، شاید این بار گران را به تنهایی نتوانم بر دوشم بکشم، شاید بهترباشد تا
این بار
را با دوستانم تقسیم نمایم تا آنرا مشترکا بردوش بکشیم و ما همه متحدانه صدای مردم
خاموش کشور خویش را به گوش جهانیان برسانیم تا وظایف ایمانی و وجدانی را ادا کرده
باشیم. شب که به بستر خواب میرویم با آرامش سر روی بالش بگذاریم واز طرفی من هم
بتوانم به کار های روزمره ام رسیده گی کنم. مــدت چند ماه میشود که نشریه پرستو
هـــا از نشر باز مانده، بسیار تلاش کردم تا چیزهای را که به چشم دیده بودم فراموش
کنم، اما نـــشد و نتوانستم. انفجار و ترور در روز روشن ، و در مقابل چـــشم
نیروهای امنیتی، اختطاف در مقابل چشمان مردم بی دفاع و بیچاره وهزاران نا بسامانی
های دیگر اجتماعی که دل هر انسان با درک و باعافطه را به درد میاورد دهنم را مهرو
لاک نموده و قلمم را بشکننم.
آیا این یک گناه نیست که سکوت نمایم؟ پس این وظیفه من است تا به همکاری همکاران
عزیز و یاران با وفایم هرچه رساتر آواز مظلومان وطن را باقوت هرچه بیشتر به فریاد
بنشینم، تا به دست اندرکاران حکومت دست نشانده و تقلب کار و حمایتگران شان بفهمانم
که مردم بیچار و بی دفاع کشور مان تنها نیستند، روشنفکران و دگراندیشان همرای شان
هستند و خواهند بود. تا باشد که هرچه زودتر از بازی های سیاسی و نمایشنامه های
تکراری دست بردارند وبگذارند که مردم ما خود صاحب اختیار ملک خود باشند، خودشان
تصمیم بگیرند و سر نوشت خود را خود تعین نمایند.
|