|
انجیلا پگاهی
از دوست داران شعر وادب پر بار فارسی ،
متولد سال 1343 شمسی در شهر کابل است
نخستین تجربه های شعری اش را در سنین 16ـ 17 سالگی آغاز کرد .در سال 1360از لیسه ی
آریانا فارغ وشامل انستیتوت پولیتخنیک گردید.
از سال 1360 همکاری را با مطبوعات آغاز کرد. درسال های 1361 تا 1365 عضو هییت
تحریر جریده های درفش جوانان وپامیر بود .سروده هايش بشکل مجموعه تا کنون بچاپ
نرسیده ولی بصورت پراگنده در نشریه های درون مرزی و برون مرزی به نشر رسیده اند.
ده سال است از دامان پرعطوفت وطن دور ودر کشور آلمان با خانواده اش بسر میبرند.
عریان
کلام گـــــــرم چشمانت
حدیث سبز رستــــن بد
جدا از ســــــایبان عقل
کتـــــــابی از شگفتن بد
حصــــار گرم آغوشت
مرا خــواند مرا خواند
جـــدا از زهد ،از تقوا
هــــیاهوی هوس راند
ز چشـــم عاشقت دانی
تپیـــــــدنهای پنهانم
گریز و باز جستن ها
حضـورعشق عریانم
**********************
اوج
اوج بگـــــــیر پر بزن
در سفـــــــری جدا زتن
عـــــــادت من یقین من
جلوه هستی بودن است
مشـــــتری غروری گر
در فــــــــــر آسمان بپر
بار بگـــــــیر ازین سفر
مایهء هر سرودن است
پنــــــــــجره دو دیده شو
رود بشـــــــــو دونده شو
موج بشــــــــــو تپنده شو
چشمهءجان گشودن است
باز بیـــــــــا دریـن چمن
باز بگــــــــو سخن سخن
وحی خـــــــــدا بمن بمن
شوقم همین شنودن است
*********************
بد نوهایم
کلینیک قلبی
تقلا
گوشه ی با درد سرتا پا عذاب افتاده ام
حال میپرسی چه گویم لا جواب افتاده ام
شادمانی نیست در لبخند این صبح خزان
نور کمرنگم که لرزان روی آب افتاده ام
بسکه سر گردان ترازوی سرو سامان عمر
بی توازن خسته مدهوش و خراب افتاده ام
بند آتش میکشد پـــــــای نفس از جستجو
در تــــقلای دعــای مستــــجاب افتاده ام
ریخته انجام تقدیری ز آغازش چه سرد
یخ گرفته دیده ها دیدم به خواب افتاده ام
08/08
|