ادبی

پرتو نادری

«پری» شنیدن دارد، دیدن ندارد!

۱۲ دلو (بهمن) ۱۳۹۴

گویند روزی و روزگاری، در سرزمین دوری، شاعری می زیست که شیفتۀ شعرهای « پری حصاری یا پری بخارایی»* بود. چنین بود که روزی کلچۀ سفر برکمر بست، پای در راه سفر گذاشت  و هی میدان و طی میدان Read More »

مژده به دوستداران کتاب !

اخیرا اثر پنجمی خانم مشعل حریر بنام یک درد و یک دعا از چاپ برامده و نا گفته نماند که همزمان چهار اثر قبلی وی چاپ دوباره و همه در اختیار دوستان قرار می گیرد. دوستداران کتاب می توانند غرض بدست اوردن ان به شماره تلیفون ۰۶۱۶۲۶۷۲۳۵در تماس شوند تا در زمینه ارسال ان اقدام گردد

مشعل حریربخشی از کتاب !

مشعل حریر
اولین باور و بارم
وقتی وارد اتاق کوچک آن جایگاه که بعد میعاد گاه عشقم بود شدم، بوی عجیب و نامطبوع مشامم را آزرد و اما دقایقی بیش نگذشت که خوشبوی نفس های او اتاق را چنان عطرآگین کرد گویی در بهشت روی زمین بودم، آه که

Read More »

هزارو خواهشی ایسی…

مشعل حریر
آن شب در یک رویایی شیرین و رنگین در انتظارش بودم و آن اولین باری بود که از انتظار کشیدن بهره میبردم، انتظار از ثانیه ها به دقایق و از دقایق به ساعاتی انجامید و در گیر و دار خواب و انتظار ندانستم چه هنگام مژگانم سنگین شد و خواب پیروز و مرا در بیخبری محض در دنیای خودش برد. چه وقت شب و چه ساعتی بود که از خواب بیدار شدم، ندانستم و نیز نمیدانم، او چه کرد و چگونه بیدارم کرد، ولی شاید خیلی آرام و با لطف بی کلام که من هم آرام چشمانم را کشودم و همان دم او را دیدم که بر لبه تخت نشسته بود و در تاریکی نیمه رنگ به من نگاه میکرد. اولین باری بود که از بیدار شدن در شب نترسیدم و اولین باری بود که از تاریکی شب نترسیدم و

اولین باری بود که از موجود نیمه آشنا که در تاریکی نیمه شب در کنارم نشسته بود نترسیدم.

Read More »

مزار عشق

مشعل حریر

آن عشق حسین با گناهی حسین کرده و ناکرده پایان یافت و خیلی هم زود! در آن عشق سه سوگند، سه ملاقات و صدها قرار و تعهد دروغین و نافرجام خفته بود. آری خفته، چه امیدی برای بیداری نبود. گدی گک شیشه ای او شکسته و از هم پاشیده بود و او خود گدی را شکسته بود و آنهم با چه بیرخی و بیرحمی. دیگر او سلطان جامه نیلی نبود، بلکه بازیگر قوی فیلمی بود که هر نقش را خیلی خوب ایفا میکرد، از گپ دادن، تا نگاه کردن و از

Read More »

صبور الله سیاه سنگ

باری دکتر پدرام در یکی از گفتگوهایش گفته بود:《بسیاری اشعار رحمان بابا مال حافظ است》برای من جالب توجه بود ولی نتوانستم اشعار رحمان بابا و حافظ را به شکل مقایسوی بخوانم. اکنون جناب صبور الله سیاه سنگ زحمت کشیده اند و کار ارزشمندی بیرون داده اند:

“دزدیهای رحمان بابا از حافظ شیراز
[][][][][][][][][][][][][][][][][] Read More »

محمد الله وطندوست

   

کوتاه سخنی بمناسبت هشت صدو سی و چهارمین سالروز تولد مولانا جلال الدین محمد بلخی

مولانا جلال الدین محمد بلخی فرزند بها الدین ولد ملقب به سلطان العلما است. پدرمولانا, بهاءالدین ولد که نام اصلی اش محمد بن حسن خطیبی گفته شده عالم جید و مشهوری بوده که به ارشاد و رهنمایی مومنان در شهر بلخ مصروف و در میان مردم به وارستگی و خدمت گذاری شهرت داشته است. اما این عالم جید چنانکه امروز نیز معمول است مورد کین و حسد روحانیون قشری و علمای افراطی قرار گرفته  حتی دانشمندی همچون فخر الدین رازی نیز بر ضد وی قرار گرفته است .تا جاییکه رازی نظر ورای سلطان محمد خوارزمشاه را که شاگرد وی محسوب می گردید بر ضد بهاءالدین ولد بر می انگیزد  وآتش اختلاف را میان سلطان خوارزمشاه وسلطان العلما بر می افروزد و بهاءالدین ولد را مجبور به مهاجرت و ترک دیار می کند. Read More »

اندیشه ی سبز

آگهی!…

به مناسبت چاپ دوباره‌ی مجموعه‌ی شعری «اندیشه‌ی سبز» از انتشارات امیری و از شخص وسیم امیری ابراز قدردانی و سپاس‌گزاری می‌کنم. اندیشه‌ی سبز در چاپ نخست یک سلسله مشکلات را به‌همراه داشت که خوش‌بختانه چاپ دوم آن را انتشارات امیری بدوش گرفت و با تلاش‌های شبانه روزی و همه جانبه‌ی آقای وسیم امیری و پرویز قرین، این مجموعه امروز دوباره چاپ شده و به کابل رسیده است و علاقه‌مندان می‌توانند آن را از انتشارات امیری به دست آورند.

مهرانگیز ساحل

« ریحان »
………….

ازوقتی که دوباره خانه آمده بود ، حالتش طور دیگری شده بود.
هفت ماه زندانی بودن او را خیلی گوشه نشین و چرتی ساخته بود.اغلبآ درگوشه یی می نشست و چشمانش دریک نفطه میخکوب می شدند.مادرش که زنی باتقوایی بود هرساعت و هرگری او را به عبادت کردن تشویق میکرد :« Read More »