تازه ها

بوی گندم تازه در مزرعه

مشعل حریر
 وقتی چشمانم را کشودم، آسمان به رنگ صورتی ملایم و بی نظر که مخصوص سپیده دم مشرق زمین است درمی آمد. پیرامون آن دو تاریکی به تدریج جای خود را به مه رقیق و خاکستری رنگی میداد که در لابلای بوته ها و

Read More »

آخرین بارش

مشعل حریر
 … عاقبت راهی بیان حقیقتی شدم که تا آن دم خیالش می پنداشتم، آن راه آشنا، آن جادۀ آشنا و آن کوچۀ آشنا را پیمودم و به دری که با باز شدنش، از خوشی روحم باز شده و به پرواز در می آمد نزدیک شدم.
 زنگ را فشردم و اما آن روز هرآن آرزو میکردم کسی در را به رویم نگشاید، در حالیکه فقط چندی قبل حتا آه نفس های خودم را، آوای قدم های در گشاینده می پنداشتم. خلاف آرزویم در گشوده شد و اینجا هم عکس چندی قبل با قدم های آهسته و ز حال رفته به پیش رفتم، به پیش رفتنی که به عقب رفتن را از قبل برایم رقم زده بود. 

 خلاصه با همان قدم های خسته و ز حال رفته وارد اتاق شدم، او سرش را بر متکا مبل تکیه داده و چشمانش را بسته بود و شاید در میان دفتر خاطراتش دنبال چیزی میگشت که از ورودم آگاه نشد. آهسته آن چنان که لرزش

صدایم را هویدا نکند سلام کردم

Read More »

گفت و شنید با مشعل حریر

گفت و شنید با مشعل حریر داستان نویس شناخته شده
مصاحبه کننده: شیرین نظیری
درسرآغازسخن ضمن سلام وسپاس، اگربه عنوان مدخل گفت و شنید، شمه ی از زنده گینامه خود را بیان نماید. ممنون می شوم.
با عرض سلام و ادب، مراتب امتنانم به شما پیشکش است که با حجم مشکلات و محدودیت ها هنوز هم در تلاش مدد و نصرت به زنان بوده و در این میان از آن دور دست ها ادبا و فرهنگیان غریب را نیز از یاد نبرده و با آنها صمیمانه یار و یاور هستید.
زنده گینامۀ هرموجود با پا نهادن به عرصه هستی آغاز می گردد که بر این مبنی من در ۱۵ حوت سال ۱ Read More »

پرتو نادری

«پری» شنیدن دارد، دیدن ندارد!

۱۲ دلو (بهمن) ۱۳۹۴

گویند روزی و روزگاری، در سرزمین دوری، شاعری می زیست که شیفتۀ شعرهای « پری حصاری یا پری بخارایی»* بود. چنین بود که روزی کلچۀ سفر برکمر بست، پای در راه سفر گذاشت  و هی میدان و طی میدان Read More »

مژده به دوستداران کتاب !

اخیرا اثر پنجمی خانم مشعل حریر بنام یک درد و یک دعا از چاپ برامده و نا گفته نماند که همزمان چهار اثر قبلی وی چاپ دوباره و همه در اختیار دوستان قرار می گیرد. دوستداران کتاب می توانند غرض بدست اوردن ان به شماره تلیفون ۰۶۱۶۲۶۷۲۳۵در تماس شوند تا در زمینه ارسال ان اقدام گردد

مشعل حریربخشی از کتاب !

مشعل حریر
اولین باور و بارم
وقتی وارد اتاق کوچک آن جایگاه که بعد میعاد گاه عشقم بود شدم، بوی عجیب و نامطبوع مشامم را آزرد و اما دقایقی بیش نگذشت که خوشبوی نفس های او اتاق را چنان عطرآگین کرد گویی در بهشت روی زمین بودم، آه که

Read More »

هزارو خواهشی ایسی…

مشعل حریر
آن شب در یک رویایی شیرین و رنگین در انتظارش بودم و آن اولین باری بود که از انتظار کشیدن بهره میبردم، انتظار از ثانیه ها به دقایق و از دقایق به ساعاتی انجامید و در گیر و دار خواب و انتظار ندانستم چه هنگام مژگانم سنگین شد و خواب پیروز و مرا در بیخبری محض در دنیای خودش برد. چه وقت شب و چه ساعتی بود که از خواب بیدار شدم، ندانستم و نیز نمیدانم، او چه کرد و چگونه بیدارم کرد، ولی شاید خیلی آرام و با لطف بی کلام که من هم آرام چشمانم را کشودم و همان دم او را دیدم که بر لبه تخت نشسته بود و در تاریکی نیمه رنگ به من نگاه میکرد. اولین باری بود که از بیدار شدن در شب نترسیدم و اولین باری بود که از تاریکی شب نترسیدم و

اولین باری بود که از موجود نیمه آشنا که در تاریکی نیمه شب در کنارم نشسته بود نترسیدم.

Read More »

مزار عشق

مشعل حریر

آن عشق حسین با گناهی حسین کرده و ناکرده پایان یافت و خیلی هم زود! در آن عشق سه سوگند، سه ملاقات و صدها قرار و تعهد دروغین و نافرجام خفته بود. آری خفته، چه امیدی برای بیداری نبود. گدی گک شیشه ای او شکسته و از هم پاشیده بود و او خود گدی را شکسته بود و آنهم با چه بیرخی و بیرحمی. دیگر او سلطان جامه نیلی نبود، بلکه بازیگر قوی فیلمی بود که هر نقش را خیلی خوب ایفا میکرد، از گپ دادن، تا نگاه کردن و از

Read More »