|
مخمس بر غزل
فخرالدین عراقی
در خزان بی نو
بهارم الغیاث ای دوستان
تا نوای عشق آرم
الغیاث
ای دوستان
جز محبت نیست
کارم الغیاث ای دوستان
مبتلای هجر یارم الغیاث ای دوستان
از فراقش سخت
زارم الغیاث ای دوستان
اندرون آتش
گرفته شعله ورشد تا برون
ارغوانی شد سرشکم رفته
عقلم درجنون
نغمه غم کرده
محشرگوش دل را ارغنون
میتپم چون مرغ بسمل
درمیان خاک خون
ننگرد در من
نگارم الغیاث ای دوستان
قصه ی
عشقش همه شب داستانم میزند
ارغنون های
خیالش ارمغانم میزند
ناله ی بام
ِ دلم بر آستانم
می زند
از فراق
خویش همچون دشمنانم میزند
زآنکه او را
دوست دارم الغیاث ای دوستان
قطره های اشک
ریزد تا زچشمم بررهش
همچو محشرهجرباشد هر زمان
وهرگهش
میکند پنهان
دایم نور ِ تابان ِ
مهش
دیده اید آخر که چون
بودم عزیز ِ درگهش
بنگرید اکنون چه
خارم الغیاث ای دوستان
بست پای ما چو
مجنون با گرهی تار مو
سنگ طفلان بر سر ما شهر
شهرو کو بکو
کی شود خاموش
در دل شمع ما را آرزو
غصه های نا
امیدی میکشم از دست او
زهره نی کآهی
برآرم الغیاث ای دوستان
رفت عمری
استخاره کردنم در فال من
محتسب مردم
مگو عیب من و اعمال
من روزهای تارهجران بگذرد
چون سال من
یار نارد از
من ِ مسکین نپرسد حال من
همچنین یار است
یارم الغیاث ای دوستان
من دلی دارم به
عالم درد ناک وغم زده
دیده خون
ِ دل بیارد بر رخ
من نم زده
خانه و کاشانه
ام را زندگی بر هم زده
باز پرسد
از من ِ بیچاره یی ماتم
زده
کز فراقش
سوگوارم الغیاث ای دوستان
دیده ام سنگ
ملامت هر کجای در رهم
دل نشد فارغ
ز کار نا امیدی برجهم
درگدای
پیش جانان ای(همایون)من شهم
یار من باشید کز ننگ عراقی
وا رهم
کز پی او
شرمسار م الغیاث ای دوستان
سید
همایون عالمی
7 دسامبر 2003
کارولینای شمالی
ایالات متحده
امریکا
|