|
وقاحت
چی جشن و شادمانی برسر ویــــرانه
ها داری
زهر ویرانه نفرین و قذف از هر نگاه داری
چسان مسرور مــی گردی به
قلب کلبه احزان
نمک بر زخم می پاشی چه دید بی
حیا داری
تن ویران کابل اســــت بهای وحشت و
بیداد
به خاک وخونش افگندی ازان
دست حنا داری
سزد هیروی مــــردم انکه دست ظلم براندازد
توشهرت را زدست ظلم و از روی ریا داری
سپاس خلق مـــــی باشد مقام
قهرمانی ها
تو برخودخوانی این توصیف چه وصف نارواداری
نمی باشد فـــــریب وغدر
را عمر درازدرپیش
به پاس سکهء قلبت صبا روی
سیاه داری
زتاراج و چپاول مــــــایهء
بیداد اندوختی
نداری وصـف انسانی جنون ادعا داری
ببرجنس فریبت را بـــــه
جای دیگری کامروز
همه زان واقفند دست کثیف و پر گناه داری
ف.بری
|