spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
شعر

 

سليمان ديدار شفيعی

 

دنيا اين روز را بنام ( زن ) جشن می گيرد، اما من آنرا بنام « روز بدبختی زن و سياه ترين روز سال » به تجليل می نشينم؛ چون شايد تا هنوز نتوانسته ام لاشه ای پامال شده ای « مادر و خواهرم » را از زير چکمه هايم بيرون کنم و دَينش شانرا ادا.   

 

مخمسی بر غزل ( مرد نيم من ) از « م. ع. اديب » که من آنرا تحت تيتر « تعهُد » می گذارم اينجا.

 

بيائيد برای لحظه ای هم که شده، خود را جای مادران و خواهران تان قرار بدهيد و دنيا را با چشم آنها ببينيد !

و

بيائيد بر تعهُدات مان عمل کنيم و اين وعده ها را، « ها » !

 

 

تعهُد

 

 

از عشق تو غوغا نکنم، مرد نيم من

تا عرش مُعلا نکنم، مرد نيم من

مفهوم تو معنا نکنم، مرد نيم

« تا دست تو بالا نکنم، مرد نيم من

يا چشم ترا وا نکنم، مرد نيم من »

گر عقل ز زنجيز و ز ظلمت برهانيم

من مرد، تو زن صنعت يک دست خدائيم

هر چند ز دامان تو با فرقی که زاديم :

« تو نيم منی، نيم تو ام، نيمه ی مائيم

دو نيمه اگر ما نکنم، مرد نيم من »

ديريست در اين خانه و اندر پس ديوار

مردی شده معنای بلند شف دستار

دو نيم هميم؛ ليک در اين دوزخ و حصار :

« يک نيمه ی من سوخت از اين مرد خود آزار

اين مرد چو رسوا نکنم، مرد نيم من »

اين مرد، نه مرد است، بها هيچ ندارد

دُهلی که نوازد، صدا هيچ ندارد

آن مرد که از عشق نوا هيچ ندارد :

« مرديست که در مذهب ما هيچ ندارد

اين مرد که خنثا نکنم، مرد نيم من »

تفسيری که در دفتر تزوير نوشتند

تقديری که با آتش تحقير برشتند « ۱ »

زنجيری که در پيکر و در جان تو رشتند

« ديوار نگون فهم حجابی که سرشتند

تا خاک کف پا نکنم، مرد نيم من »

صد لکه ی ننگين به دامان تو بستند

تقدير تو غير از خط دستان تو بستند

حق بيان و ناله و افغان تو بستند :

« شاهان جفا پيشه که چشمان تو بستند

تا محشری بر پا نکنم، مرد نيم من »

از سينه زند شُعله ی صد داغ زبانه

از درد تو و بند تو و جبر زمانه

گر باز کنم بال ترا تا به کرانه :

« تو باشی و من باشم و پرواز يگانه

آهنگ ثريا نکنم، مرد نيم من »

درد تو درون دل غمديده نگنجد

اينکه به سرت عالمی کوبيده، نگنجد

حرف و سخنم کوته و سنجيده نگنجد

« عهديست درين سينه که در ديده نگنجد

تا وعده ی خود ها نکنم، مرد نيم من »

از بيخ کَنم هر سد و ديوار ديگر نيز

آباد کُنم گُلشن و گلزار ديگر نيز

قربان تو صد شاعر و « ديدار » ديگر نيز

« يک بار قسم، باز قسم ، بار ديگر نيز

تا حل معما نکنم، مرد نيم من »

 

 

سليمان ديدار شفيعی

حوت ۱۳۸۶ (مارچ 2008 )

کابل، افغانستان

 

footer
footer
مطالب ویژه
نشریه پرستوها از شما و برای شماست
اینجا کلیک نمائید
footer
معـرفــي کتــاب
footer
دکلمه اشعار
footer
کانديد اکادِمسين دوکتور اسدالله حبيب

footer
دکتر رازق رویین
footer
 
 
Copyright 2003 © Parastoha.dk