|
شعر از راحله یار
دکلمه حدثیه هاشمی
شیره ی جان
عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
زیر باران مـــــــی نشینم زیر باران می
نویـسم
مصلحـت درعــــــاشــــقی را از دل
دریا بجویم
جلوه ی معـصومیت را ازغـــــزالان
می نویسم
لای اوراق گلـــــی با رنـگ
اشـــــک ارغـوانی
ناله را آهـسته با
پرکارمــــــــژگان مـی نویـسم
نامـــــه را با آب انگوری طهارت
مـی دهـم من
نسخه ی مشکل کشای دردِ هجران مـی
نویسم
حتم دارم عـــــــاقبت یک روز با
تو مـی نشینم
روز را تا شـب برایــت شعـر باران
مـی نویسم
خوشه ی گـندم مـی آرم پیش رویـت می
گذارم
روبرویت مــی نشینم بـا تـو پیمان
مـی نویسم
درسـماع ِعــــاشـقـی غـرق تـلاوت
با نـگاهـت
با تـو پیونـد عـمیقِ رشـته ی جـان
مـی نویسم
لحظه ای کوتاه دسـتت را به دستم
مــی گـذارم
ازخطوط دست هایــت شعـر ایمان می
نویــسم
نیست پروایـــم به دل از طعنه بی
جای مـــردم
آنچــــه دردیدار بینم پیـــش
یاران مــی نویسم
عـطرآغـوشـت نبویم چـــاره ی وصلت
نجویم
شعرِ چشمان ِتورا تا ســــطرِ
پایان می نویسم
عاشقی عـیـبی نــــدارد ، صرف
بهرخاطـرتـو
جای نامت را دو نقطـــه یا بهاران
می نویسم
|