spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
شعر

ف . بری

رمز  استعمار

 

آن سکند ر  فاتح  دور زمان

چیره شد از غرب الی خاوران

چون مسلط بود برنصف جهان

بود در اند یشهء  نظم  و  امان

تا چه  باید  کرد  بهر قد رتش

در بقا  باشد  توان   و  هیبتش

بود   در فکر    نظام و قدرتی

تا نشورد بر ضد ش هیچ ملتی

فتح و استیلا نه سخت است آنچنان

چون بقا و حفظ آن اندرجهان

از ارسطو خواست درباب مشوره

تا  که  در یابد  کنه  معضله

نامه آمد از ارسطو این چنین

کای سکندر فاتح روی زمین

نیک آن باشد که در کار نظام

برنیفرازی به قدرت  نیکنام

مرد دانا و شریف و با وفا

کی بود کرسی و پولش مدعا

او نه در بند زرو زیوربود

فکر آزادش همه بر سر بود

اوشود محبوب مردم آنچنان

ملتی با وی بگردد  هم عنان

او نبیند جز  رفاء مردمش

یوغ استعمار نباشد  محملش

پایه های قدرتش مردم بود

جز پیام  خلق  دیگر  نشنود

او نخواهد ذلت و بند و حصار

او رهء  آزاد جوید  استوار

بر گزین مرد حقیر و بینوا

هم سفیه وابله وهم  بی حیا

او بود فرمانبر مطلق   ترا

چون زتو یابد همه عزو بقا

چون ندارد پایه قدرت دیگر

بر مراد تو  روا دارد  نظر

چون توخواهی او بدنیا کس بود

گرنخواهی سفله ونا کس بود

او زتو یابد مقام و هم دوام

گرنباشی برقفاش، افتد زبام

از برای  حفظ  قدرت  بی امان

می ستیزد بر صف  آزاده گان

بر وفایش شک مکن کو را بقا

از تو باشد  بر تو د ارد التجا

حفظ استعمار  را باید   چنین

خاین و خایف در او گردند عجین

این حکایت گفت بری ای هموطن

چونکه ما هم سوختیم در این فتن

footer
footer
Copyright 2003 © Parastoha.dk