spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
شعر

  پیام همد لی                             

    نو شته نذ یر ظفر

 2011/07/10

 

گر خدا لطف کند ما همه بیدار شویم

قول وحدت بدهیم جمله بهم یار شویم

به غم ملت دوران زدهء  غر قه بخون

چاره سا زیم و ازین معر که بیکار شویم

به سر گور شهیدان به دعا بنشینیم

به یتیمان وطن مونس و غمخوار شویم

تخم تبعیض که در خانه ما کا شته اند

همه را محو کنیم همدل و همکار شویم

تا جک و ازبک و پشتون و هزاره همه گی

همه یک دستهء گل زینت بازار شویم

زیر یک بیرق آزاده  برادر گونه

پی عمران وطن رفته علمدار شویم

سا لها حزب و جناح تا په بروی ما زد

همگان دور  شدیم؛تا بکی ایثار شویم

گر چه از همدگر خویش شکر رنج استیم

این شکر رنجی نه آنست که آچار شو یم

گرگ های که بما از ستم همسایه شدند

تا به چند از کف شان رنجه و افگار شویم

این زمان صفحهء تاریخ بخون غلطیده

بهر این غرقه بخون مو نس و تیمار شویم

وقت آن نیست که از دین و زبان و از قوم

راه تبعیض بگیریم و بر فتار شویم

همه اولاد همین مادر دوران زده ایم

عیب بادا اگر از همدگر آزار شویم

ما همه گرچه بمیدان نبرد شیرانیم

شیر دل قول بهم داده وفا دار شو یم

از پی ترد غلا مان سیه کار پلید

مشت کو بنده بفرق سر اشرار شویم

از پشاور به کویته و ازآن تا ملتان

گوشما لان ء خبیثان ءتبهکار شویم

بمشرف که بود فاقد هر گونه شرف

ضربهء دست نشان داده به پیکار شویم

به حمید گل که بود مر تجع و دشمن ما

پی نا بودی این دشمن غدار شویم

 

 

 

 

 

 

 

کور و بینا                         

      نو شته  نذیر ظفر

 002011/16/08

 

 

از تصادف با روند روزگار

 گشت نا بینای با بینای یار

روز ها با هم حکا یت داشتند

از غم دنیا شکایت داشتند

گفت نا بینا به بینا کای رفیق

ای به درد و غصه های من شفیق

روز ها دستیار و همراه ام تویی

رهنمون راه از چاه ام تویی

خوش بحا لت دیدهء بینا تراست

عشرت دیدار این دنیا تراست

منظر خلقت تما شا میکنی

میروی و سیل هر جا میکنی

در شکوه زنده گی داری نظر

طرفه می بینی به هر شام و سحر

فصل ها باشد به چشمت رنگ رنگ

میبری لذت ز دنیای قشنگ

من غر یبم زارو مسکینم ببین

بی دو چشمم عمری غمگینم ببین

ای خوشا دنیای با علم و کمال

ای خو شا دیدار این شاءن و جلال

از خوشی و غم کنم احساس و گوش

بر همه هنگامه ها چشمم خموش

چون تو من هم آرزو دارم بدل

تا ببینم منظر این خاک و گل

تا ببینم روزگار و زنده گی

با دو چشمم این همه تا بنده گی

گفت بینا بادلی مملو زدرد

با فغان و نا له و با آه سرد

گفت: یار خوب و نا بینای من

کی تو دانی از غم دنیای من

این جهان دردیده ام رنگین بود

رنگبازی ها بسی سنگین بود

من به چشم خویش می بینم همیش

فتنه ها ی غمفزا در دور و پیش

قتل ها بینم به چشمم روز و شب

اشک میبارم ازین  درد و تعب

ظلم دوران را تما شا میکنم

در دلم  با غصه ها جا میکنم

روز ها بینم جفای اجنبی

پای بوسان در هوای اجنبی

میخرامد در برم میهنفروش

تا جر دین و ملنگ خرقه پوش

ریش را بهر ریا بگذاشته

پول سود و ناروا انباشته

میرود در راه با قطر شکم

از برای هضم نان دارد قدم

خانه اش اسطوره و افسانوی

رنگ تحصیلش ضعیف از ثانوی

در درون خانه اش گلزار ها

موترش  باشد زره  در کار ها

رشوه را چون شیر مادر میخورد

گر غلط شد باز از سر میخورد

میکند عقد نکاح را با صغیر

گر چه باشد مسن و شیخ الکبیر

عده یی این فاسدان طالب بود

بر سر بیچارگان غالب بود

میکنند با نام دین صد نا روا

دشمن دین باشد این خیل دغا

هم کویته هم پشاور مسکنش

در وزیرستان بود هم میهنش

در رضای دالخواران شریر

میکشند هر لحظه صد بر نا و پیر

دهشت و آدم کشی و انتحار

شیوه ء این فرقه باشد بیشمار

مرد جنگ روی میدان نیستند

نام دین گیرند ؛ مسلمان نیستند

حلقه بر گوشان پاکستانی اند

فرقه ء مردود و کفر و جانی اند

میفروشند  خر من های کوکنار

جنگ دارند از برای کوکنار

گفت نا بینا که ای یار قدیم

این همه باشند شیطان رجیم

کورم و مشکورم از پروردگار

تا ندیدم چهر های نا بکار

 

 

 

 

خال هندو                              

    نوشته نذیر ظفر                         

    2011/26/05

 

 

خال هندو یت مسلمانم نمود

میخکوب کوی سبحانم نمود

ز لف شبرنگت برنگ طالع ام

هرطرف بردو پر یشانم نمود

چشم هایت خود سخنگوی دلست

در حصیر عشق مهمانم نمود

لعل و یا قوت لبانت سر به سر

شایق کوه بد خشانم نمود

گر چه پیرم ؛ دل جوانی میکند

جزر و مد عمر حیرانم نمود

خود به خود نامت بیاید در زبان

این زبان تقریر ایمانم نمود

هر شب از یاد تو میبافم غزل

مدح رویت طرح دیوانم نمود

کشته ئی شمشیر ابروی تو ام

تیغ بازی ئی تو قر بانم نمود

شهروندان قصه هایم میکنند

خال هندویت مسلمانم نمود

footer
footer
Copyright 2003 © Parastoha.dk