spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست   ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
شعر

         تبه کاران

 

وقتی خورشید از لای شیشه ای

شکسته پنجره بدرون قلبم میتابد

رخشنده و تابناک

میابم جسم نا توانم را در مجمر آ فتا ب

چون دود سپید و سبک با ل

بر هوا شوم در حا ل پرواز

بر فراز جا یګاه روشنایی جهانتا ب

پندارم که در جای دیګر ام

به فاصله های دور

از جایګاه آ د میان پُرغرور

که بشکل نا مریی بجان یکدیګراند

خواب و خورش و آ سایش بر خویشتن خواهند

و دیګران را در عذوب ګذارند

در راه عشرت و ګامګاری به پیش اند

از بساط دوران ، زمان همی نالند

جامه سپیدانی که پا ک طینتی را جلوه دهند

 خود در حریر و حُله لولند

عفت را در رسوایی و

رهایی را در ا سارت روا دارند

و خاک را سرمه ای چشم مردم سازند

در سرشت و اندیشه و خرد شان

آ تش کین و نفرت جوشد

و کردار شان شعله ور

از عشق دروغین بود

دوای تلخ را با رو پوش پوشانند

تا تلخی اش ‌ظاهر نګردد

لجاجت و تبه کاری از خصلت

این جفا پیشه ګان ا ست

همه ای این دودمان را دوام خود

و نصیب خویش دانند

با هر نګاه و هر دیدار سر شار از خشونت

بر یکدیګر نګرند

کجا شد سمند همدلی و دوستی

کجا شد آ ن سخاوت و پا کدامنی

همه جا رنګ است و رنګین کمان تخیلی

در دومان جها لت همه سیه ګشتند

بینوایان از ماتم دوران خسته ګشتند

نا کامی و نامرادی در رګ ، رګ

خسته دلان آ تش خشم بر افروخته

آ ه و ناله ای درویشان هاله کشد و

بر خرمن ناکسان آ تش افروزد

‌‌‌وقتی خورشید از لای شیشه ای

شکسته پنجره بدرون قلبم میتابد

با خود می اندیشم

در سر زمین بد بختی ها

آ یا از زن زنګی وتار

سپید دامن خوشبختی بدر خواهد آ مد ؟

روزنه ای برای امید فردا ها

ما که نهال ګُل در شوره زار نه نشانده ایم

که نا شګفته ګُل نقاب پژمرده ګی کشد

در قمار زنده ګی بباختیم حیا ت خویش

بجای آ ب و دانه بدادیم ممات خویش

جان سپردن در راه حق آ سان بود

ګر فتادن به پای دونان دشوار

بی فروغ شمع زیستن توان کرد

در چهل چراغ نا کسان بودن نتوان کرد

صبورم و از غم روزګار ریشه دارم

پایداری در این خراب آ باد بیهوده دارم

نیم صوفی ریا کار که ترسم ازعقوبت دار

خرقه ای فقرا به تن و ګفتار از رحلت دارم

وقتی خورشید از لای شیشه ای

شکسته پنجره بدرون قلبم میتابد

رخشنده و تا بناک

میابم جسم نا توانم را در مجمر آ فتاب

چون دود سپید و سبک با ل

 

بلقیس (مل)  ۱۴-۱-۲۰۰۹

 

footer
footer
Copyright 2003 © Parastoha.dk