سایت پرستو ها انعکاس دهنده  هنر ، فرهنگ ، کلتور پرافتخار جامعۀ ماست  

... مطالب ویژه

    پرستوها از شما و برای شماست ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد  

فهرست عناوين

ppppppp

پرستوها از شما و برای شماست ، به  آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد


معـرفــي کتــاب

اکادمسین دکتر اسدالله حیبب
اینجا کلیک نمائید

دکلمه اشعار

رویداد های مهمی جهان

هئیت تحریر

شب فراموش ناشدنی

21 اپریل سال روان در حالیکه همه جا بهار شده بود و سراپا سرود شده بودم یکجا با یاران هم آشیان آقایان (عزیزعلیزاده ,نجیب برید و بصیر یقین ) بال به بال پرستوها با گام های چابک زمزمه کنان سوار چارچرخ شدیم و آهنگ شهر هامبورگ کردیم. پس از پشت سر گذاردن کوچه و پس کوچه های پی هم پا به در تارگاه ترنم گذاشتیم، زیر چتر تارگاه، ترانه تار می نواخت و سکوت پا می کوبید  و قند پارسی حافظ بنگاله را پدرود گفته هم گام دوستان نازنینی شده بود که کمر همت بسته بودند تاکاروان کارنامه های فرهنگی جناب آقای داکتر اسدالله حبیب را ارجگزاری نموده پارسی را پاس بدارند.

    میزبان نازنین و گرانسنگ با فراخ دلی و گشاده رویی ما را در پهلو پذیرفت و پاس و سپاس نمود؛ نشستیم وسراپا گوش شدیم. شب رندانه ای بود. از چار گوشهء سرزمین سرو سبز فرهنگیان فرهیخته و دور از میهن گرد هم آمده یکی پی دیگر جا پـُر می نمودند، تا آنکه آواز جان پرور بانوی آغاز جشن ارجگزاری را مژده داد.

   نخست گوشه های از زندگی پربار آقای داکتر به نمایش گذاشته شد و سپس فرهنگیان  پیا پی کار کرد های  پاسبان درب دبستان بیدل را برخواندند. پاسی از شب را این چنانی سپری نمودیم  تا نوبت به سرود خوانی رسید. در این بخش آقای اسد بدیع آواز خوان نازنین میز گردی فراهم آورد, سرودخوانان به هم پیوستن و سروده های زیبا و ماندگار سرودگر گرامی آقای اسدالله حبیب را بر سرودند.

نیمهء از شب  گذشته بود که هلهله بر پا شد اینجا شایسته است  بگویم بنازم بارگاه خداوندگار ساز وآواز را که این بهره را به ما به یاد گار گذاشته است. هلهله به جا بود چون گاه ترانه خوانی رسیده بود ترانه خوانانی بسیار آمده بودند که یکی به دنبال دیگرترانه های سر دادند مگر بسیاری ها برای شنیدن آواز فرشته سما بی قرار بودند تاآنکه با شنیدن چند چامهء جان بخش به سکوت رفتند.


در پایان این بخش اسد بدیع یکی از سروده هایش را  برخواند که من پا به پای هر واژه اش گریستم وپس ازآن با اجرای چند ترانه شب  را به سپیده سپرد.

 

از شب چیز ی نمانده بود و پرستو سپیده را به پنجره می نواخت آنگاه مرد بزرگ و فرهیخته بر تختگاه سخن جاه گرفت و از تک تک مهمانان سپاسگزاری نمو د و آن شب را  همایش ارجگزاری قلم نام گذاشت.

برای من و دو ستانم شب بیاد ماندنی بو د که هر گز فراموشمان نمی شود.

           اسد محبی                           30  اپریل2007

pp

صفحـه نخسـت

مقالات

زنــدگـي نــامــه

گزيده اشعار بريد

گزِيده اشعار شعرا

خانه مولانا

معـرفــي کتــاب

آرشیف

هـدف نشـراتـي

تماس با ما