p n j

ضحاک ستمگر

Facebookgoogle_plusFacebookgoogle_plus

 

هر سوکه نظر کردم، هرگوشه گذر کردم

خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه

آتش زده در خرمن ، آتش شده سرتاسر

هم سوخته شمع ما ، هم سوخته پروانه

 افتاده جوان ما، گلگون شده گیسویش
باز آر که مادر را ، تا موی کند شانه

ضحاک ستمگر را ایوان شده این وادی

یک سلسله مارانی پیچیده به این خانه

هرروز جوانی را در کام خود اندازند

فریاد که اهریمن،  ره برده به این خانه

کو کاوه آهنگر بر سر کند آن نیزه

فرزند ستمکش را آزاد  ز  زولانه

افسانه ی خون باشد تاریخ سراسر غم

سر تا به قدم درد است این ملک غریبانه

جلیله سلیمی

About VIP

x

Check Also

عایشه درانى کى بود ۱٫۸٫۲۰۱۸

دوستان عزیز و عزیزالقدر سوژه امروزى ام را در موردِ یک شاعره افغان و  ‎‫مکتب ...