18261673_619106328294311_1434754186_o

نگاهی به قرن و درنگی به زمامداری حکومت های کمونستی در افغانستان

Facebookgoogle_plusFacebookgoogle_plus

عبدالقدیر میرزایی

در افغانستان هر حکومتی که روی کار آمده است، حکومت گذشته را متهم به عدم کارایی،بی کفایتی و ده­ها لقب منفی دیگر داده و در پی توجیه برنامه خود برآمده است.

شاه امان الله استقلال واقعی افغانستان را در سال ۱۹۱۹ م از انگلیس­ها به دست آورد، یک تعداد مردم بر علیه او قیام کردند و او را پس از ۹ سال زمامداری از اریکه قدرت خلع و او را مجبور به ترک کشور کردند.

حبیب الله کلکانی خود را امیر خواند و امان الله خان را مرتد و بی دین لقب داد، ۹ ماه از حکومتداری او سپری شد که قیام دیگری به رهبری محمد نادر برعلیه امیر حبیب الله خان براه افتاد و او را به اتهام (پسر سقاو) بودن و . . .  با ده­ها حیله و نیرنگ و عهد شکنی و به شکل خیلی نامردانه به دار بست.

محمدنادر که بسیار زیرکانه و مکارانه برای ملیشه هایش وعده داده بود که او قصد پادشاهی و یا امارت را ندارد به محض کشتن حبیب الله کلکانی خود را پادشاه افغانستان اعلام کرد و در مدت کوتاه زمامداری­اش از قصاوت و بی رحمی زیادی بر علیه مخالفانش کار گرفت. همین مسئله باعث شد تا جوانی به نام عبدالخالق در سال ۱۹۳۳ م وی را از پا در آورده و به زنده گی­اش نقطه پایان بگذارد.

محمد ظاهر پسر ارشد او به مشاورت محمد هاشم و شاه محمود کاکاهایش به مسند قدرت تکیه زد و قدرت اصلی در واقع بدست همین دو نفر، کماکان باقی مانده و ایشان همچنان راه ظلم و بیداد برادرش محمد نادر را تا زمانیکه محمد ظاهر از خواب جوانی بیدار می شود ادامه دادند.

چهل سال پادشاهی او به آرامش اما با فقر و تنگ دستی ملت ادامه یافت، اما برخی از اعضای خانواده او را نگذاشتند به اصطلاح آب در معدۀ او گرم آید، داوود خان از یک طرف و سردار ولی از سوی دیگر؛ این دو رقیب سرسخت و تشنه قدرت در داخل نظام شاهی محمد ظاهر قلمداد می­شدند.

همین رقابت­ها باعث شد تا سال ۱۹۷۳ م محمد داوود با استفاده از نبود شاه استفاده کرده و دست به یک کودتای سفید زد و خود را برای اولین بار “رییس جمهور” خواند تا اینکه در ۲۸ اپریل ۱۹۷۸ م در یک کودتای خونین (سرخ) به قیادت نورمحمد تره­کی با شماری از اعضای خانواده و یارانش با بسیار بی رحمی به قتل رسیدند.

پس از کشته شدن محمد داوود نورمحمد تره­کی خود را منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رییس شورای انقلابی اعلام نمود. او که فاقد تجربه لازم در سیاست و حکومتداری بود، دست به یک سلسله اقدام­ها از جمله صدور فرامان­های پی در پی مبنی بر اصلاحات ارضی، تعین مهریه و… زد. این مسایل فرصت دست به‌کار شدن حریفان افغانستان را در منطقه فراهم کرد و نخستین هسته مخالفان مسلح در پیشاور آنسوی خط فرضی دیورند که هم اکنون به تصرف پاکستان می­باشد، نسج گرفت. مخالفت­های پیدا و پنهان دو جناح رقیب چپی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ” خلق و پرچم” از یکسو و مخالفت های درون حزبی نورمحمد تره‌کی و حفیظ الله امین از سوی دیگر باعث شد تا نورمحمد تره‌کی به شکل مرموزی به قتل برسد.

پس از کشته شدن نورمحمد تره‌کی در سال ۱۹۷۹ م، حفیظ الله امین بی‌درنگ سمت حزبی و اجرایی او را به خود نسبت داد و در زمامداری ۹۰ روزۀ وی شمار زیادی از مردم شامل بزرگان اقوام، معلمان، کارمندان دولتی، افسران نظامی و… دستگیر و بدون محاکمه به حیات شان پایان داده می­شد. همۀ این کشتار ها به نام امین قلمداد می شود. در این دوره شماری از سران جناح پرچم شامل ببرک کارمل، نجیب الله، و… به حیث سفیر در کشورهای جهان توظیف شدند. تا اینکه حفیظ الله امین منشی عمومی حزب و رییس شورای انقلابی توسط یک گروه نظامیان اتحاد شوروی وقت که از پیش وارد کابل شده بودند با عده­ای از اعضای خانواده­اش در کاخ تپۀ تاج بیک به قتل رسیدند.

در آخرین روزهای همین سال ببرک کارمل رهبر جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق از سرنگونی دولت حفیظ الله امین از رادیوی تاشکند خبر داده و به اصطلاح خودش ” مرحله نوین و تکاملی انقلاب ثور” را به زعامت خودش اعلام کرد. همزمان قطعات زمینی و هوایی ارتش سرخ شوروی وقت به لشکر کشی آغاز کرد. اینجا بود که به قول معروف، تبر مخالفان و دشمنان شوروی وقت، دسته پیدا کرد وفعالیت هسته­های مخالفان مسلح، بر علیه دولت وقت و قوای اشغالگر شدت گرفت. در این دوره، خون هزاران جوان کشور از دو طرف متخاصم بر زمین ریخت.

ببرک کارمل هشت سال رهبری عالی­ترین مقام حزبی و اجرایی را عهده دار بود، پس از تغییر در نظام سیاسی شوروی وقت نامبرده بر اثر فشار شوروی ها در چهارم مای می۱۹۸۶ م طی یک اجلاس کلان تحت نام “پلینوم ۱۸” از مقام حزبی­اش کنار رفت و نجیب الله که عضویت بیروی سیاسی را داشت، جاگزین این سمت شد. پس از دوسال از زمامداری او خروج کامل قطعات شوروی وقت از افغانستان آغاز و در مدت یکسال آخرین سرباز شوروی پیشین، افغانستان را ترک کرد.

نجیب الله صلح را با تنظیم­های جهادی افغانستان و مجموع مخالفان نظامی و سیاسی این کشور در قالب برنامه مصالحه ملی طرح و اعلام  کرد. او دست دوستی و برادری به سوی مخالفان دراز نمود، با اینکه برنامه به طور نسبی موفق بود شماری از فرمانده­های داخلی از طریق این روند به دولت پیوسته بودند اما ببرک کارمل با برنامه­های او در واقع نه تنها همکاری نکرد بلکه شماری از سران حزبی و دولتی فرکسیون مربوط به خودش را که شامل جنرال عبدالرشید دوستم فرمانده فرقه ۵۳ جوزجان آن زمان، یارمحمد معاون اول ریاست عمومی خدمات اطلاعات دولتی، عبدالوکیل وزیر خارجه، فرید مزدک، جنرال محمد نبی عظیمی و… برعلیه برنامه­های صلح نجیب و حکومتش ترغیب کرد.

با این همه مخاصمت­های داخلی و بیرونی، نجیب الله توانست چهار سال تمام به طور مستقلانه در برابر هشت تنظیم مقتدر جهادی افغانستان که از جنگ افراز های مدرن و حمایت کشور های غربی و باکستان برخوردار بودند دفاع کند اما شماری از شهرها در این دوره بدست مجاهدین سقوط نموده بود.

شورای نظار در راس فرمانده احمد شاه مسعود  از فرصت استفاده کرده و طی یک معاملۀ پنهانی با سران شماری از طرفداران ببرک کارمل پایگاه بزرگ بگرام در شمال پایتخت و با سرعت شهرکابل را بدون خون ریزی تصرف کرد.  حکومت موقت افغانستان که به زعامت صبغت الله مجددی در راولپندی پاکستان تشکیل یافته بود به کابل منتقل و در اپریل سال ۱۹۹۲ م قدرت به طور مسالمت آمیز به وی تحویل داده شد.

پس از یک آرامش بسیار کوتاه، سران تنظیم­های جهادی افغانستان به منظور دریافت بیشتر قدرت با هم درگیر شدند در این دوره قدرت واقعی بدست شورای نظار در راس فرمانده مسعود قرار داشت. مسعود زیاد تلاش کرد تا مخالفان سیاسی و نظامی خویش را از طریق مفاهمه و مذاکره تشویق کند اما مخاصمت­ها به حدی بود که این زحمات نتوانست جایی را بگیرد. در همین سال به اساس فیصله اجلاس راولپندی پس از دو ماه از حکومت مجددی، برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی افغانستان طی اجلاسی به حیث رییس حکومت موقت و ۳۰ دسمبر ۱۹۹۲ م به حیث رییس دولت اسلامی افغانستان به اریکۀ قدرت تکیه زد.

در این دورۀ خونبار از تاریخ معاصر، پشتیبانان خارجی جهاد افغانستان فقط تماشا کردند و رسانه­های این کشورها بازار خویش را گرم نگهداشتند. در این هنگام زمزمه­های به گوش می­رسید که گویا گروهی موسوم به طالبان در مناطق چمن-سپین بولدک دست به تحرک­های متفاوتی زدند. در وهلۀ اول خیلی آرام و آهسته آهسته این تحرک­ها مبدل به کشتار فرماندهان و سران مجاهدان مبدل شد. این گروه در نخست، عبدالعلی مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی را با بی­رحمی به قتل رسانیدند و سپس فشار را به سوی کابل بیشتر کردند به محض نزدیکی به کابل حزب اسلامی به قیادت گلبدین حکمتیار، چهار آسیاب کابل را به سوی نا معلومی ترک گفت.

طالبان به مجرد ورود به کابل نجیب الله و برادرش را که در دفتر سازمان ملل پناهنده بودند خلاف عرف دیپلماتیک جهان با بی رحمی تمام به دار آویختند. یک سال بعد از حاکمیت طالبان نام رسمی افغانستان به امارت اسلامی مبدل شد و این گروه؛ شبکه القاعده را که در آن زمان بزرگترین شبکۀ تروریستی در جهان شناخته می­شد در افغانستان حمایت کرد. افغانستان در این دوره در خاطر جهان باقی ماند و امارت اسلامی را تنها دو کشور عربستان سعودی و پاکستان به رسمیت شناخت. دوره­ای که آرامش از دست رفته را به مردم افغانستان باز گشتاند ولی آزادی­های فردی و دیگر حقوق شهروندی از جمله حق تحصیل زنان سلب گردید.

پس از وقوع حادثۀ یازدهم سپتمبر در امریکا و نشست بن به اشتراک سران جهادی افغانستان، جورج بوش زمامدار وقت کاخ سفید فرمان صدور جنگ را برعلیه شبکه القاعده و طالبان صادر و نظامیان این کشور بدون پرتاب مادر بمب­ها، فقط با هواپیمای B52 توانستند آخرین لانه­های این گروه­ها را از افغانستان بر چینند.

جمعیت اسلامی در راس فرمانده فقید احمد شاه مسعود یگانه گروه نظامی که در برابر طالبان مقاومت کرد و پس از تصرف دوباره کابل به همکاری نظامیان امریکایی بر اساس موافقت نامه بن قدرت را از استاد برهان الدین ربانی به حامد کرزی تحویل داده شد و کرزی به حیث رییس موقت و سپس برای هجده ماه رییس حکومت انتقالی گردید. همچنان وی در نخستین انتخابات ریاست جمهوری به حیث رییس جمهور موظف به کار شد.

پس از اولین حمله انتحاری در افغانستان که سبب شهادت احمدشاه مسعود گردید و پس از آن از اوایل سال ۲۰۰۶ م پدیدۀ به نام انتحار که زادگاه آن خاور میانه است در کشور سرایت کرد و آرام آرام این فرهنگ تا دروازه های ارگ ریاست جمهوری و پایگاه های نظامی و ملکی مهم کشور رسید. دوره حکومتداری حامد کرزی با همه کمی­ و کاستی­ها، فساد مالی، سیاسی و… دوره نسبتا خوبی سپری شد.

سال های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ م با تبلیغات رسانه­های غربی مبنی بر خروج سربازان ناتو از افغانستان سپری و شدت جنگ را بیشتر دامن زدند، صلح با طالبان به نتیجه نرسید و حتی منجر به کشته شدن رییس شورای صلح گردید.

انتخابات ۲۰۱۴ م ریاست جمهوری که مملو از تقلبات و تخلفات هر دو طرف انتخاباتی بود، با مداخله امریکا قدرت در بین جناح “محمد اشرف غنی و عبدالله عبدالله” به طور مساویانه تقسیم شد. رییس جمهور به وعده­های انتخاباتی خویش عمل نکرده و برعکس آنچه که در پیکار های انتخاباتی خویش بیان کرده بود ادامه داد.

در این اواخر شروع به حذف رقبای خویش زده و تا حدی در کنار زدن و حاشیه راندن آنان موفق هم بوده است. از برخوردها و حرکت هایش پیداست که اشتیاقی برای دورۀ دوم ریاست جمهوری هم ندارد، زیرا باور کامل دارد که به هیچ صورت برندۀ انتخابات نخواهد بود.

 

About VIP

x

Check Also

38600887_1749418721821968_3485455781355061248_n

بند امیر بامیان

دوستان عالیقدر  ‎اینک غرض مزید معلومات شما عزیزان نکته چندى در رابط به بند امیر ...