250px-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%86%d8%a8%d9%8a-%d8%b9%d8%b8%d9%8a%d9%85%d9%8a

محمد نبی عظیمی

Facebookgoogle_plusFacebookgoogle_plus

روز های دشوار- سقوط خوست
– ۲ –
پیش از آن که درباره دشواری‌های دیگر خوست از جمله تغییر تاکتیک شورشیان برای تسخیر خوست از طریق کار سیاسی با افسران و سربازان و وادار ساختن آنان به تسلیم شدن و تسلیم کردن قطعات و جزوتام‌های شان بپردازم، می‌خواهم بحث امشب را با گشودن نامه یی که همین دیروز توسط یکی از اعضای ریاست تحقیق نوشته‌شده و برایم فرستاده‌اند و نشر چند دیدگاه روشنگرانه دیگر خاتمه ببخشم:

این رفیق شفیق که نامش را احمد می‌گذاریم چنین می‌نویسد:
«رفیق عظیمی گرامی! در ارتباط با بخش ۹۴که همین اکنون خواندم عرض کنم که داکتر نجیب را متقاعد ساخته بودند تا دوستم گرفتار شود ویا ترور گردد. ریاست هفت وزارت امنیت دولتی دوسیه یی را بر علیه جنرال دوستم ترتیب داده بود که در آن گویا ارتباط دوستم را با آزاد بیگ تثبیت کرده باشند. این دوسیه روزی از طریق مشاور ریاست امور تحقیق در اختیار من قرارگرفت تا آن را به روسی ترجمه کنم. من تا ساعت ۴ بعدازظهر دوسیه را مطالعه کردم وفردایش باید به ترجمۀ آن می‌پرداختم. مشاور پیوسته به من گوشزد مینمود که از موجودیت چنین اسناد هیچ کس حتی آغای یعقوبی هم خبر نشود. ولی من همان روز برخی از رفقا را در جریان گذاشتم، چون فکر میکردم اینجا بر علیه دوستم توطئه یی است که جان وی را در خطر می‌اندازد.»
حسیب احمدی:
«عظیمی صاحب نوشته شما را خواندم فعلا بدین مختصر از خویش اکتفا کرده انتظار خوانش بخش‌های بعدی را دارم.
بعد از سقوط خوست این اشخاص که عده‌شان دیگر در قید حیات نیستد بدون اینکه حتی بینی‌شان خون شود به کابل برگشتند مانند، ظاهر (سوله مل) نظرمحمد بعد ازین که در فضای امن قرار گرفتند اظهارات نیز داشتند از جمله نظرمحمد گفت شاهد بوده که افسران، سربازان و اعضای شجاع حزب سر به تسلیمی ندادند و تا پای مرگ در مقابل دشمن رزمیدند. عجب این شد که به‌عوض اینکه آن‌ها مورد سؤال قرار گیرند که شما چگونه زنده و سلامت بر گشتید موردتقدیر و نشان و مدال شدند. از زاویه دیگر سیاست دوگانه دکتر نجیب نیز اینجا به‌خوبی مشاهده می‌شود که میگفت این ولایت و ان ولایت را به‌عنوان زون صلح و مصالحه به رخ مردم و اعضای حزب میکشید در حالی که چنین چیزی نبود. فعلاً همین!»
اکرم حیدری جلال‌آبادی:
«قرار یکی از مصاحبه‌های محترم دگرجنرال امام الدین، وضعیت خوست و گردیز خوب نبود و او مسؤولیت هیأت اوپراتیفی وزارت دفاع را در جبهه پکتیا داشت، محترم امام الدین اظهار می‌دارد که من درخواست پرسونل و مهمات از جناب وزیردفاع (شهنواز تنی) می‌نمایم، ولی اجراآت نمی‌نماید و این در خواست من چندین بار صورت گرفت، ولی وزیردفاع از کمک برای جبهه مایان منصرف می‌گردید، زیرا او پلان کودتا را داشت و حاضر نبود که قطعات و جزوتام‌های پکتیا و خوست را کمک نماید. که میتوان یکی از تضعیف شدن قطعات و جزوتام‌های خوست را از اثر عدم اکمالات به‌موقع قبل از انجام کودتای نافرجام شهنواز نیز شمرد.»
پس از ناکامی اپوزیسیون مسلح در جهت تسخیر شهر جلال‌آباد به‌منظور استقرار بخشیدن دولت مؤقت اسلامی در آن شهر و پس از کودتای ناکام شهنواز تنی – گلبدین، نیروهای شورشی برآن شدند تا این بار بخت خود را در خوست بیازمایند؛ زیرا این شهر از بسیاری جهات برای این منظور می‌توانست هدف خوبی باشد. اهمیت استراتیژیک خوست و موقعیت آن در جنوب کشور و در مجاورت با پاکستان و سهولت اجرای تاکتیک‌های حمله و گریز و سهل بودن اکمالات و تخلیه زودهنگام زخمی های جنگ به پاکستان از یک سو و تجرید شهر محاصره‌شده خوست و قطعات و جزوتام‌های ارتش و نیروهای دیگر امنیتی به نسبت مسدود بودن راه‌های زمینی باعث شد تا برای تصرف خوست پلان‌گذاری کنند؛ زیرا تصرف خوست بر علاوه استقرار یافتن دولت مؤقت مجاهدین در آن شهر این حسن دیگر را نیز داشت که تخته خیزی می‌شد برای تعرض به گردیز و غزنی و نزدیک شدن به دروازه‌های پایتخت که کابل را از سمت جنوب و جنوب غرب کاملاً در محاصره قرار داده می‌توانستند. وانگهی چون قوماندان عمومی این محاذ (!) جلال‌الدین حقانی تعیین شده بود و وی در میان قبایل ځدران، تنی و جانی خیل نفوذ فراوانی داشت، تصور می‌شد که قبایلی‌ها هم در عملیات نظامی علیه دولت سهم بگیرند و کار خوست را یکسره بسازند. این شانس را هنگامی در آستانه برآورده شدن یافتند که یکی از ارتش‌مردان بلندپایه دولت (تنی) با کودتای ناکام خود کمر دولت به‌ویژه قوای هوایی و مدافعه هوایی را شکست و بخش بزرگی از افسران خلقی در گارنیزیون خوست را با خود همراه ساخته و به آتش نارضایتی ایشان از دولت و به‌ویژه از نجیب الله دامن زد. جنرال لیاخوفسکی در این زمینه در صص ۱۴۱ کتابش «طوفان در افغانستان» چنین می‌نویسد:
«… عامل خردکننده پایداری شکنندهء سپاهیان بود. گریز گروهی سپاهیان و حتی خیانت (مانند تسلیمی ترینکوت در استان ارزگان) بیداد می‌کرد. دلیل همه‌این‌ها در گام نخست خسته‌گی شدید از جنگ، سربازگیری اجباری، شرایط زنده‌گی بد و اعاشه خراب بود. … رهبران اپوزیسیون افغان بر آن بودند تا هرچه بیشتر از امکانات و تجربه وزیر پیشین دفاع سپهبد شهنواز تنی و هواداران او برای بهبود مبارزه مسلحانه بر ضد دولت بهره‌برداری کنند و به یاری آن بتوانند دگرگونی بنیادی در مبارزه بر سر قدرت را به‌دست آورند. باید بگوییم که زمینه برای این کار مساعد بود؛ زیرا شهنواز تنی زمان درازی با کار در کرسی های رهبری در ارتش از تاروپود ارتش افغانستان آگاه بود. کم‌وکاست سیستم های دفاعی شهر ها و شاهراه‌ها را می‌دانست و همچنان از نفوذ معینی در میان افسران و سربازان ارتش برخوردار بود…»
لیاخوفسکی چند سطر پایین تر به همین ارتباط چنین می‌نویسد:
«… پیشنهاد های تنی به رهبران «ایتلاف هفتگانه» رویهمرفته پذیرفته شدند. او پیشنهاد کرد تا تدبیرهای زیر اتخاذ گردد: دستیابی به یک پارچه‌گی در صفوف مجاهدین، همآهنگی برنامه‌ها در آینده‌های نزدیک، آماده‌سازی و اجرای همزمان عملیات تهاجمی گسترده بر ضد نیروهای دولتی در نواحی مختلف کشور، تشکیل یگان‌های (جزوتام‌های) همانند به سپاهیان منظم، دادن رتبه‌های نظامی به قوماندانان محلی و مجاهدین که در جنگ‌ها شایسته‌گی نشان داده باشند، کاربرد گسترده تجربه رزمی افسران آمده به‌سوی مجاهدین، ایجاد سیستم واحد اداری، فعال ساختن استخبارات و تجهیز دسته‌ها با اسلحه سنگین. تنی پیشنهاد کرد که باید توجه ویژه یی به تشدید کار در عرصه فروپاشی نیروهای مسلح و جلب دسته‌های قومی به‌سوی خود مبذول بدارند. زیر تأثیر تنی و همکارانش گریز و خیانت نظامیان افزایش یافت و مناسبات میان افسران بر مبنای چالش های درون‌حزبی تشدید شد. (به‌ویژه در پادگآن‌های خوست، جلال‌آباد و قندهار)…»
اما بر علاوه عواملی که در سقوط خوست و برخی از شهرهای دیگر مانند ترینکوت در بالا ذکر شد، یکی از عامل های مهم و اساسی دیگر کار سیاسی عوامل نفوذی اپوزیسیون جهت تشویق افسران و سربازان برای پیوستن به صفوف شان بود. آن‌ها از طریق افسران و کارمندان نفوذی خویش با استفاده از وضع نا به هنجار در گوش سربازان و افسران افسانه سقوط را می‌خواندند. می‌گفتند در صورت تسلیمی جان و مال‌شان حفظ خواهد شد و به ایشان ترخیص داده خواهد شد تا به خانه‌های شان برگردند. برای افسران بلند رتبه نیز باغ های سرخ و سبز فراوانی نشان می‌دادند مانند پْست‌های بلند در ارتش اسلامی، داشتن خانه و موتر و حیات گرانتی شده و بی‌خطر و پر از رفاه برای خانواده‌های‌شان. به همین سبب بود که عده یی از افسران بلند رتبه فرقه ۲۵و برخی از افسران لوای ۲ سرحدی و افسران خلقی څارندوی از مدت‌ها پیش یعنی درست پس از کودتای شهنواز تنی پس از دریافت پیام‌های وی به این خواست تن داده و زمینه تسلیمی خوست را به مجاهدین فراهم کردند.
به همین سبب کار تبلیغاتی – آژیتاسیونی بی‌امان توسط عمال نفوذی در گارنیزیون خوست آغاز شد تا نظامیان به‌خصوص خلقی‌های ناراض را ناراض‌تر ساخته و به خیانت ترغیب نمایند. همچنان کار هدفمند با قبایل ساکن در حومه خوست که بسیاری از آنان موقف خوشبینانه نسبت به دولت داشتند شروع گردید تا آنان را به نفع خود استعمال کنند. همچنان فیصله به عمل آمد تا از خشونت و بی‌رحمی و لت و کوب و ترور فراریان و تسلیم شده‌گان خودداری شود و نباید بر خورد های وحشیانه یی که در جنگ جلال‌آباد در برابر اسیران صورت گرفت، تکرار گردد.
اگرچه موجودیت اجنت های پاکستانی و فعالیت و دخالت شبکه‌های جاسوسی خصوصاً سازمان استخبارات نظامی پاکستان آی اس آی از چشم تیزبین کارمندان وزارت امنیت دولتی پوشیده نبود و همچنان طرفداران و هواخواهان تنی در گارنیزیون خوست زیر نظر قرارداشتند؛ ولی هیچ‌کس گمان نمی‌کرد که توطیه آن قدر پیش رفته باشد که قوماندان فرقه ۲۵ خوست جنرال گل آقا که تازه از سوی مرحوم اسلم وطنجار برگزیده شده بود عهدنامه تسلیمی فرقه را برای جلال‌الدین حقانی امضا کرده باشد و یا جنرال غوندی قوماندان څارندوی خوست تمام پوسته‌های امنیتی لوی مزغور در استقامت جنوب شرق خوست را رها کرده و پرسونل پوسته‌ها با اسلحه و تخنیک محاربوی خویش به شورشیان بپیوندند؛ بنابراین با جرأت می‌توان گفت که خوست را که داکتر نجیب الله و رهبران دیگر افغان مانند مردمک چشم خویش نگاه داشته و لحظه یی از اکمالات آن غافل نبودند، نبود مهمات و کمبود نفرات تسلیم نکرد؛ بل عنصر اساسی در تسلیمی خوست عنصر خیانت بود که توسط تنی و حواریونش زمینه‌سازی شد و به پیروزی رسید. می‌خواهم به‌صراحت بیان دارم که اگر عنصر خیانت در بین نمی‌بود، سپاهیان خوست با این ترکیبی که داشتند می‌توانستند ماه‌ها حتی بدون کمک مرکز مقاومت کنند:
ترکیب قوت‌های مدافع در خوست:
اردو: فرقه ۲۵ – اگرچه دارای سطح پایین اکمال بود؛ ولی تعداد سربازانش به ۱۵۰۰ تن بالغ می‌شد.
لوای ۲ سرحدی ۸۰۰ تن / غند دیسانت ۶۶۶ تن / لوای ۳۷ کوماندو ۳۰۰ تن/ فرقه ۵۳ جوزجان که بعدا به آن جا دیسانت شد ۱۱۰۰ تن. (لیاخوفسکی تعداد نیروهای فرقه ۵۳ را ۲۵۰۰ تن محاسبه کرده است که به گمانم درست نیست.) / قطعات و جزوتام‌های تأمیناتی و اضافی که از مرکز فرستاده شده بود ۵۰۰ تن. / جمع قوت‌های اردو: ۴۴۶۶ تن. سترجنرال گرییف نیز در حدود ۴ تا ۴۵۰۰ تن محاسبه کرده است که دارای ۱۶۰ دستگاه زرهپوش و بی ام پی بودند.
وزارت داخله:
څارندوی خوست ۵۰۰ تن / قطعات دفاع از انقلاب تحت قومانده دریا زرمتی معاون قوت‌های دفاع از انقلاب وزارت داخله ۵۰۰ تن / قطعات اضافی څارندوی که از مرکز فرستاده شده بودند ۵۰۰ تن/ مجموع قوت‌های وزارت داخله ۱۵۰۰ تن./
وزارت امنیت دولتی: لواهای گارد ۶۰۰ تن / دیسانت گارد ۲۰۰ تن/ امنیت دولتی خوست ۳۰۰ تن / مفرزه های علاوه گی ۲۰۰ تن. /
مجموع وزارت امنیت: ۱۳۰۰ تن
حالا اگر اعضای حزب وطن (ح د خ ا) و قطعات ملیشه و قومی و مدافعین شجاع جاجی میدان را هم حساب نکنیم، مجموع قوت‌های مدافع در خوست بیشتر از هفت هزار تن می‌رسید که با حد اقل ۸۰ چین تانک و ماشین محاربوی ۱۶۰ تا ۲۰۰ دستگاه زرهپوش ۳۰ ضرب توپ های مختلف‌النوع و حمایه پیوسته و بلاوقفه قوای هوایی و حمایه آتشی راکت‌های آر- ۳۰۰ نظر به درخواست تقویه شده بود. مشکل مهمات هم روزمره با ده‌ها پرواز طیاره‌های ترانسپورتی حل می‌گردید. البته ذخایر و ستوگ ها و ریزرف های قوماندانان را که در چنین مواقع برای روز مبادا مخفی می‌کردند، در نظر نمی‌گیریم.
اما تعداد قوت‌های متعرض را در حدود پنج هزار تن تخمین زده‌اند که توسط اسلحه ثقیل و توپ های دور منزل از خاک پاکستان حمایه آتشی می‌شدند.
البته من مدعی نیستم که تمام اسلحه و وسایطی که دربالا ازآن‌ها نام گرفته شد، فعال بودند؛ اما این‌طور هم نبود که دست کم چند ضرب توپ دور منزل دی – ۳۰ و ام – ۳۰ و چند دستگاه تانک فعال در زرادخانه فرقه ۲۵ و لوای ۲ سرحدی وجود نداشته و فاقد مهمات بوده باشند. حالا می‌گذاریم برتری قوای هوایی و ضربات سکات (آر-۳۰۰) را که در شرایط هوای بارانی و نامساعد نظر به کوردینات های داده‌شده بالای مناطق تجمع مخالفین وارد می‌شد و از مؤثریت خاصی برخوردار بود.
درباره نیروهای مسلح مخالف باید گفت که بدون تردید آن‌ها از طرف جنرالان و افسران کارکشته اردوی پاکستان نه تنها در بخش پلان گذاری و ترتیب و تنظیم محاربه کمک می‌شدند؛ بل تمام مسایل فنی و تدارکات تخنیکی و لوژستیکی شان از سوی آن اردو و استخبارات نظامی آن کشور (آی اس آی) تهیه و به این‌سوی سرحد انتقال و به‌دسترس مجاهدین قرار می گرفت. همچنان ملیشه های پاکستان با پوشیدن لباس محلی افغانی در صفوف مخالفین داخل جنگ شده بودند.
بدینترتیب دیده می‌شود که از لحاظ پرسونل و حمایه راکتی و قوای هوایی تفوق قوت‌های گارنیزیون خوست که درحالت دفاع استراتیژیک قرار داشتند نسبت به دشمن تناسب ایدیال بود و اگر عنصر خیانت نقش تعیین‌کننده در تسلیمی قوت‌ها بازی نمی‌کرد و دست پاچه گی و بی‌روحیه گی در بین پرسونل قصداً دامن زده نمی‌شد و سوق و اداره عالی صورت می گرفت، خوست نجات می‌یافت و سقوط نمی‌کرد و پیامد های سقوط خوست کمر اردو و نظام را نمی‌شکست.
در برگ های بعدی به چگونه‌گی جریان این حوادث خواهیم پرداخت و از قول شاهد های عینی که در کوران حوادث بودند چندوچون این ماجرای غم انگیز را نقل خواهم کرد.
ادامه دارد

About VIP

x

Check Also

38600887_1749418721821968_3485455781355061248_n

بند امیر بامیان

دوستان عالیقدر  ‎اینک غرض مزید معلومات شما عزیزان نکته چندى در رابط به بند امیر ...