250px-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%86%d8%a8%d9%8a-%d8%b9%d8%b8%d9%8a%d9%85%d9%8a

محمد نبی عظیمی

Facebookgoogle_plusFacebookgoogle_plus

  :روز های دشوار
سقوط خوست
پس از شکست کودتای شهنواز تنی – گلبدین وضع امنیتی کشور آرام‌آرام متشنج گردید. از یک سو با برکناری دگرجنرال نورالحق علومی رییس تنظیمیه ولایت قندهار اوضاع در مناطق جنوب کشور متشنج گردیده و اپوزیسیون مسلح به فعالیت‌های رزمی گسترده‌تری توفیق یافتند و از سوی دیگر رهبران ایران در آستانه سال ۱۹۹۱ به حمایت از دسته‌جات مسلح شیعی در برابر دولت جمهوری افغانستان فعال گردیده و به کمک های مالی‌شان افزودند. از شروع سال کمک مالی آخوند های ایرانی به تنظیم‌های شیعه به ۵۰ میلیون دالر رسید که در آن هنگام پول کمی نبود. یادمان نرود که به سلسله کمک‌های این آخوندها به تنظیم‌های شیعی، باری «بازی ظریفی» نیز بین آن‌ها و دوکتور نجیب آغاز شد که مجری این برنامه یعنی ارسال اسلحه و مهمات از طریق فضا و توسط طیاره‌های ایرانی، سفارت افغانستان در تهران بود. در آن هنگام در رأس سفارت نویسنده مشهور کشورمرحوم داکتر محمد اکرم عثمان قرار داشت که جریان این بازی را که منجر به کشتار و ترور مردم بی‌گناه ما می‌گردید، جناب داکتر واسع عظیمی در مقال‌شان به نام بازی ظریف اوپراتیفی آورده‌اند. در آن زمان به  .

.رهبران شیعی از جمله به حزب وحدت توصیه شده بود که با استفاده از این اسلحه در ولایات بامیان، ارزگان، غور و غزنی چندین فرقه که تعدادشان از ۳ تا ۳.۵ هزار تن برسد به وجود آورند
در آن سال دسته‌های مسلح شورشی یا اپوزیسیون مسلح بر رغم زمستان سرد عملیات رزمی‌شان را مانند زمستان‌های سال های قبل کاهش نداده و به پویایی های بیشتری دست زده بودند؛ اما با این‌همه قوای مسلح افغانستان به دفاع استراتیژیک از قلمرو جمهوری افغانستان و دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور فعال و کوشا بودند؛ و این در حالی بود که پس از کودتای تنی توانایی های رزمی ارتش به شدت کاهش یافته بود و بخش بزرگی از افسران خلقی هواداران تنی را تشکیل داده و به کارشکنی و یا بی‌تفاوتی در برابر وظایف و مکلفیت های شان می‌پرداختند. در برنامه مخالفین دولت بستن راه‌ها از جمله شاهراه سالنگ و بزرگراه کابل – جلال‌آباد و کابل گردیز از اولویت‌ها بود. همچنان فشار بالای میدان‌های هوایی خواجه رواش و بگرام و میدان هوایی خوست با شلیک نمودن دوامدار و پیوسته موشک‌ها و توپ‌های بی پسلگد و فیر موشک های استنگر افزایش یافته بود. همزمان آتشباری های گسترده بر کابل و محلات مزدحم شهر کابل و شهرهای بزرگ کشور برنامه‌ریزی شده بود؛ اما با تمام این‌ها هنوز مش مصالحه ملی و سیاست آشتی ملی در سرنامه کار و پیکار  دولت با اپوزیسیون بود
و اما در اواخر ماه مارچ اوضاع در خوست متشنج‌تر شد. دولت کوشید تا با تدابیر و اقدامات پیشگیرانه خوست را نجات دهد. مهم‌ترین و حیاتی ترین مسأله اکمالات نیروهای اردو و وزارت داخله و امنیت دولتی بود. این قوت‌ها پیوسته از نبود و کمبود پرسونل (نفرات) اسلحه و مهمات به‌خصوص مهمات اسلحه ثقیل رنج می‌بردند. از سوی دیگر اگر از یک سو اپوزیسیون مسلح تجارب جنگی فراوانی برای تسخیر مناطق و اردوگاه‌های دورافتاده پیدا کرده بودند و در نبرد جلال‌آباد تا آستانه پیروزی رسیده بودند، اینک با پیوستن شهنواز تنی به صفوف شان نیروی بیشتری یافته بودند؛ زیرا به گفته بسیاری از آگاهان نظامی تنی تاروپود شیرازه نظامی شهر خوست و قوای مسلح مستقر در آن ولا را می‌دانست. نقاط ضعیف و قوی و تناسب قوت‌ها و امکانات دولت را به‌درستی حساب کرده بود و چنان که خواهد آمد در زمینه تسلیم دادن خوست به‌منظور ضربه زدن به نجیب با حواریونش در تماس بود و گفته می‌شد که بارها در نزدیک سرحدات جمهوری افغانستان با پاکستان در استقامت خوست دیده شده بود. میرصاحب کاروال در صص ۲۳۱ کتابش «درس های تلخ و عبرت‌انگیز افغانستان» جنگ‌ها بر سرخوست و سقوط دردناک آن را به‌صورت فشرده چنین بیان می‌کند:
«… در روز ۲۷ ماه حوت ۱۳۶۹ بالای لوی ولسوالی خوست حملات مجاهدین آغاز می‌گردد و یک تعداد از پوسته‌های آن‌ها سقوط می‌نماید. نجیب الله کوشش کرد که توسط دار و دسته وطنجار چون انجنیر نظرمحمد، جنرال سوله مل، جنرال فاروق قوماندان سابق فرقه ۲۵و ملیشای دوستم، خوست را از سقوط نجات دهد؛ ولی از یک سو عدم اکمال مهمات و کمک های نظامی و از سوی دیگر مدافعین حزبی و نظامی لوی ولسوالی خوست بعد از حادثه ۱۶حوت ۱۳۶۸ (کودتای تنی) روحیه دفاع از رژیم نجیب الله را عملاً از دست می‌دهند و نقش نظرمحمد و سایرین به حیث اشخاص بدنام و معامله‌گر اصلاً در آنجا هیچ‌گونه تأثیرات مثبت وارد نکرد و نظرمحمد و چند نفر دیگر با بوجی‌های پول راه فرار را در پیش گرفتند. رژیم نجیب الله لوی ولسوالی خوست را که از لحاظ استراتیژیک و سیاسی کمتر از جلال‌آباد اهمیت نداشت به تاریخ ۱۶حمل ۱۳۷۰به‌دست مجاهدین می‌افتد و مجاهدین جشن بزرگ پیروزی خویش را تجلیل می‌نمایند. سقوط لوی ولسوالی خوست مورال مجاهدین را بلند برده و مسألهء ائتلاف را برای همیش نفی می‌نماید و تأثیر عمیق بالای امنیت گردیز، لوگر و در مجموع بالای روحیه حزبی‌ها و نظامیان و شخص نجیب الله وارد می‌نماید. » 
***
اما خوست چگونه سقوط کرد؟ داستان سقوط خوست را در شب‌های آینده پی می‌گیریم. از دوستانی که در زمینه معلومات داشته باشند نیز خواهش می‌شود تا با نوشتن پیام های روشنگرانه‌شان این بخش را نیز که ارتباط مستقیم با فاجعه سقوط حاکمیت دارد، غنی سازند.
همان‌طوری که گفته آمدیم خوست فقط و فقط از راه هوا اکمال می‌شد؛ اما چندین سال پیش در زمستان سال ۱۹۸۵ عملیات محاربوی به‌منظور رسانیدن قطار اکمالاتی به شهریان خوست و تقویه فرقه ۲۵ پیاده و لوای ۲ سرحدی و اجرای یک سلسله عملیات های محاربوی جهت به‌دست آوردن بیز اکمالاتی اپوزیسیون مسلح که در منطقه «ژوره» خوست موقعیت داشت، به راه انداخته شد. این قطار که توسط فرقه‌های ۱۲، ۱۴ قول اردوی ۳ و برخی از جزوتام‌های مرکز مانند فرقه ۸، لوای ۳۷ کوماندو، لوای ۸۸ توپچی و جزوتام‌های تأمیناتی انجنیری و مخابره و لوژستیکی بدرقه می‌شد، می‌بایست از راه گردیز، کوتل نری، دره چمکنی به خوست برسد. مسؤول رسانیدن قطار لوی درستیز یا رییس ستاد ارتش شهنواز تنی بود؛ اما لوی درستیز تقریباً مدت یک ماه در بین دره چمکنی و جاجی میدان در بین گل ولای وزیر آتش مخالفین مسلح گیر ماند و نتوانست حتی یک قدم به پیش بگذارد. از سوی دیگر از اثر این جنگ‌ها بیشتر از ۳۵ تا ۴۰ فیصد به قوت‌ها تلفات وارد گردید. در آن هنگام سترجنرال محمد آصف دلاور قوماندان قول اردوی نمبر ۳ پکتیا بود و همصنفی من دگرجنرال هوایی زنده‌یاد نظرمحمد خان وزیردفاع و این تنابنده معاون اول وزیردفاع که روزمره با هم ارتباط داشتیم و موصوف گزارش های حقیقی را از وضع و حالت جبهه برای من تقدیم می‌کرد. سرانجام با زیاد ساختن حجم و تعداد ضربات هوایی سرانجام این بن بست شکست و نیروهای نیمه‌جان و نیمه‌نفس، با توانایی های بسیار پایین به خوست رسید و اکمالات خوست صورت گرفت. ولی با وصف آن که تصرف بیز «ژوره» که درست در ۲-۳ کیلومتری مرز با پاکستان قرار داشت توسط این قوت‌های نیمه‌جان ممکن نبود، به‌عوض جنرال تنی مرا مامور ساختند تا عملیات مذکور را پلان‌گذاری و سوق و اداره کنم. متاسفانه آن عملیات به نسبت اشتباه پیلوت های هلیکوپترهای ما در اثنای دیسانت کردن پرسونل لوای ۳۷ کوماندو در خاک پاکستان و اسیر شدن تعداد زیادی از سربازان آن لوا توسط اپوزیسیون مسلح، نتیجه مطلوب نداد، تا این که قوای دوست (قطعات اردوی ۴۰) تحت رهبری سترجنرال ورونیکوف در خوست دیسانت شده و بیز ژوره را به‌دست آوردند.
دومین عملیات جهت اکمالات خوست از طریق بزرگراه گردیز – خوست و از میان دره ځدران توسط نیروهای مشترک افغان شوروی در زمان حکومت داکتر نجیب الله صورت گرفت که از دسامبر ۱۹۸۷ شروع و در نیمه‌های ماه جنوری ۱۹۸۸ ختم گردید. در این عملیات برای اولین و آخرین بار طیارات بمب افگن سو-۲۷ که وظایف اوپراتیفی – استراتیژیکی را انجام می‌دادند و قادر بودند چهار تن بمب را با خود انتقال دهند، اشتراک داشتند. سوق و اداره قوت‌های شوروی را باز هم شخصاً سترجنرال ورونیکوف و از قوای افغانی را شهنواز تنی لوی درستیز به عهده داشتند. گروپمان‌های اپوزیسیون را جلال‌الدین حقانی رهبری می‌کرد. آن‌ها در پشت هر سنگ و هر سنگلاخ با راکت‌های آر جی پی هفت و ماشیندارهای پی کا کمین گرفته و حقانی قسم خورده بود که اگر پای یک تن افراد دولت یا قوای دوست از طریق این دره به خوست برسد، در آن صورت چادری زنم (همسرم) را بر سر خواهم کرد؛ اما سرانجام قوت‌ها به خوست رسیدند و اکمالات خوست انجام گرفت. این عملیات به نام عملیات «شاهراه» نام‌گذاری شده بود. پس از اجرای همین عملیات بود که شوروی ها تنی را به یک فیگور برجسته و مطرح نظامی تبدیل ساختند. در پشت سر این ماجرا مارشال سکولوف معاون اول وزیر و بعدها وزیردفاع شوروی ایستاده بود کسی که از همان نخستین روز آمدنش با قوت‌های شوروی در افغانستان در حمایت بی‌دریغ از خلقی ها قرار داشته و چشم دیدن پرچمی ها را نداشت. گفتنی است که سترجنرال ورونیکوف که در نزد افغان‌ها به ویرانی‌کوف معروف شده بود نیز آب دهان وی را خورده بود و از وی حمایت می‌کرد. بدینترتیب می‌بینیم که پس از عملیات مشترک «شاهراه» جنرال تنی را وزیردفاع می‌سازند و شهنواز تنی نیز که ظرفیت هضم چنین وظیفه بزرگ را نداشت خویشتن را نفر دوم کشور می‌شمارد و حتی به رییس‌جمهور در پاره یی از موارد تمکین نمی‌کند.
به‌هرحال پس از بازگشت سپاهیان شوروی به کشورشان نگهداری از خوست به مسأله بسیار مشکل و طاقت‌فرسایی برای دولت وقت تبدیل شده بود؛ زیرا راه‌های زمینی قطع بود و خوست باید از طریق هوا اکمال می‌شد؛ اما در خوست تنها یک فرودگاه کوچک خامه وجود داشت که صرف هواپیما های ان–۲۶ در آن نشست و برخاست کرده می‌توانستند. این فرودگاه هم متاسفانه درست در زیر تپه‌های توری‌غاری غر قرار داشت که مخالفین حتی با ماشیندارهای پی کا می‌توانستند میدان را از حیز انتفاع خارج کنند. در موسم زمستان و هوای بارانی فرودگاه به‌صورت قطع قابل‌استفاده نمی‌بود، زیرا پر از چاله و کند و کپر می‌شد و احتمال چپه شدن و از رنوی خارج شدن هواپیما صد در صد ممکن می‌گردید. مگر پیلوتان ما مجبور بودند به‌محض این که هوا روشن می‌شد در همان شرایط نشست کنند و پس از تخلیه بار خویش زخمی‌ها و شهدا را گرفته و پرواز کنند؛ اما بارها به نسبت هوای نامساعد این امکان نیز ضرب صفر می‌شد و نشست ناممکن می‌شد. خوست فریاد می‌زد: مهمات، مهمات و ما مجبور می‌شدیم توسط پاراشوت ها از ارتفاع بسیار بلند مواد مادی را به پایین رها کنیم. اگر نیمی از این مواد در منطقه تحت امنیت نیروهای خود ما می‌رسید، کلاه خود ها را از خوشی به هوا پرتاب می‌کردیم؛ زیرا غالباً این پراشوت ها در مناطقی می‌افتادند که در تصرف شورشیان می‌بود.
در این صورت تنها چاره این بود که مواد خوراکه، مواد سوخت و روغنیات از مردم محل خریداری شود و یا با دادن بهای بیشتر و حتی اسلحه تاجران خوستی حاضر شوند تا اشیای مورد ضرورت قوای مسلح در خوست را از پاکستان خریداری و به اختیار ارتش البته در بهای بسیار گزاف قرار دهند؛ اما دریغا که سرانجام روزهایی فرا رسید که خوست دیگر به یک درد بی‌درمان تبدیل شده بود.
ادامه دارد

 

About VIP

x

Check Also

38600887_1749418721821968_3485455781355061248_n

بند امیر بامیان

دوستان عالیقدر  ‎اینک غرض مزید معلومات شما عزیزان نکته چندى در رابط به بند امیر ...