chat

گفتمان

Facebookgoogle_plusFacebookgoogle_plus

سلیمان دیدار شفیعی

خواننده‏ی عزیز! 

نشریه‏ی پرستوها، در راستای معرفی چهره های فرهنگی و جوانان خبره و خلاق، گفت‏وشنودی را با سلیمان دیدار شفیعی روزنامه‏نگار، شاعر و نویسنده‏ی جوان کشور انجام داده است، که شما را به خوانش آن، دعوت می‏کنیم:

پرستوها: «دیدار» عزیز، سلام! نخست از همه بیایید «دیدار» را از زبان خودش بشناسیم. سلیمان دیدار کیست؟ و اگر ممکن است، کمی جامع‏تر معرفی کنید!

س. دیدار: خُب، در ۱۳۵۹ خورشیدی، یعنی درست ۲۹ سال قبل از امروز، کودکی در یک خانواده‏ی روشنفکر، در خیرخانه‏ی کابل چشم به دنیا گشود، که بعد از چند روزی او را «سلیمان» نام کردند. همینکه کمی بزرگ شد، چون عاشق خانواده‏ی خود بود، نخواست تخلص دیگری را برگزیند؛ این بود که دیدار (تخلص پدر) و شفیعی (نام فامیلی) را پسوند نامش کرد.

پدرش، یکی از افسران عالی رتبه‏ی ارتش و وزارت دفاع وقت بود، که ۲۳ سال قبل از امروز، بعد از تکمیل دوره‏ی بیست و پنج ساله‏یی خدمت، بازنشستگی‏اش را بدست آورد و در یکی از شرکتهای تجارتی، مشغول به کار شد. مادرش، زمانی که جوان بود و به اصطلاح حوصله داشت، به وظیفه‏ی مقدس آموزگاری در یکی از مکاتب سوادآموزی وقت، می‏پرداخت، اما امروز، به امور خانه رسیده‏گی می‏کند. سلیمان سومین و یگانه فرزند پسر خانواده است، که چهار خواهر دارد. سه‏ی آن متاهل اند و خواهر کوچکترش مشغول ادامه‏ی تحصیلات عالی‏، در سال دوم دانشکده‏ی روانشناسی دانشگاه‏ی کابل است و با پدر، مادر و برادر یکجا زنده‏گی می‏کند. فکر کنم از این واژه‏ی «جامع» سوء استفاده کردم.

پرستوها: نی، به هیج وجه؛ چون هنوز از تحصیلات خود چیزی نگفتید.

س. دیدار: من در اواخر رژیم بدوی طالبان، دوره‏ی تحصیلات ثانوی‏ام را به اتمام رساندم و سند فراغت این دوره را از لیسه‏ی عالی نمبر ۱ (لیسه‏ی عالی حبیبه) واقع سرک دارالامان کابل، به دست آوردم. بعد از سپری نمودن امتحان کانکور، در انستیتوت پولتخنیک سابق کابل، که امروز به عنوان یک دانشگاه (نه انستیتوت) در چوکات وزارت تحصیلات عالی فعالیت دارد، کامیاب شناخته شدم و در دانشکده‏ی ساختمانی، مشغول به تحصیل شدم. اما از اینکه آدم درونم نمی‏خواست یک انجنیر باشم، این بود که در وسط سال دوم تحصیلی در پولتخنیک، تغییر رشته دادم و در دانشکده‏ی ژورنالیزم دانشگاه‏ی کابل، در بخش روزنامه نگاری (مطبوعات) تحصیلات عالی‏ام را به اتمام رساندم.

پرستوها: چرا ژورنالیزم؟ یعنی چه انگیزه و چه چیزی شما را واداشت تا حتا رشته‏ی تحصیلی‏تان را عوض کنید؟ در ژورنالیزم چه چیزی بود که آنرا در انجنیری نیافتید؟

س. دیدار: من از همان آوان کودکی به نوشتن و اینکه در بطن رویداد های جامعه باشم، علاقه داشتم. منظورم این نیست که انجنیری، مسلک خارج از بطن جامعه است، اما به نظر من، ژورنالیزم ساحه‏ی وسیع‏تر از یک مسلک را احاطه می‏کند. می‏شود گفت، که ژورنالیزم با نقش و اهمیتی که در تأثیرگذاری، تنویر و سوق‏دهی افکار جمعی دارد، نبض جامعه را در دست دارد و از سوی دیگر، چند بُعدی بودن محتوای ژورنالیزم بود که مرا به سوی خود کشاند. در ژورنالیزم، برعلاوه‏ی مضامین اختصاصی مربوط به این رشته، اقتصاد، حقوق، سیاست، اجتماعیات، ادبیات و حتا هنر، نیز تدریس می‏گردد. پس می‏بینید که یک ژورنالیست یا یک روزنامه‏نگار، دیگر آدمی با یک فن و رشته نیست و طوری که قبلاً گفتم، این همان چیزی بود که آدم درونم آنرا می‏خواست.

پرستوها: از کارهای ژورنالیستی و یا روزنامه‏نگاری‏تان بگویید. چگونه و از کجا شروع کردید؟

س. دیدار: قبل از اینکه وارد دانشکده‏ی ژورنالیزم شوم، چیزهایی می‏نوشتم، اما آغاز آنرا به گونه‏ی جدی و رسمی با هفته‏نامه‏ی مستقل و غیروابسته‏ی «آغاز»، که با ابتکار و مدیریت مسوولی دوست دانشمند، شاعر و نویسنده‏ی توانای کشور (علی ادیب) تأسیس و راه‏اندازی شده بود، شروع و پیگیری کردم. ما، هر دو در یک صنف درس می‏خواندیم و در همان سمستر دوم سال اول دانشگاه، که «آغاز» تأسیس شد، با هم کار می‏کردیم. من در نخست به عنوان یکی از اعضای هیئت تحریر و بعد به عنوان معاون مدیر مسوول هفته‏نامه، فعالیت داشتم. البته به خاطر حساسیتی که نشر محتوای «آغاز» ایجاد کرده بود، و رد اتهامات وارده علیه «آغاز»، لازم می‏دانم تا در اینجا به نکاتی اشاره کنم: «آغاز» در آن زمان، نخستین نشریه‏یی بود که موضوع جدایی دین از سیاست را مطرح کرد، البته نه به گونه‏یی که سکیولاریزم حاکم در غرب امروز آن را مطرح می‏کند، بل دیدگاه‏ی «آغاز»، بیشتر نقد و اصلاح باورهای نادرست دینی بود، که قافله‏سالاران آن، می‏خواستند و می‏خواهند که هر عمل و رویکرد اجتماعی- سیاسیِ جامعه‏ی افغانی با چشم این باور نادرست و سلیقه‏یی ببیند و از مجرای تنگ و باریک آن نفس بکشد. جدایی را که «آغاز» مطرح می‏کرد، دین را رَد نی، بل به آن ارزش می‏داد، تا دستاویز هر عمامه به سر و قبا به دوشِ ریش بلند نباشد. هرچند «آغاز» بار ها مورد اتهام قرار گرفت و حتا یک بار مدیر مسوول آن (علی ادیب) به ریاست نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ، احضار گردید، اما او توانست از خود و «آغاز» دفاع کند. خلاصه اینکه «آغاز» در اثر بدبینی ها و موانعی که سر راهش چیده شد و به خاطر تهدید و اخطار های که دریافت کرد، نتوانست بعد از یک و نیم سال از نشر آن، به فعالیت ادامه دهد و نشر آن تا امروز متوقف گردیده است.

بعد از «آغاز» کارهایی زیادی در نشرات و مطبوعات داخلی و برون‏مرزی داشته‏ام. شماری از نبشته ها و مقالات سیاسی و ادبی‏ام در روزنامه‏ی «پیمان» به نشر رسید، که متأسفانه آن روزنامه نیز بعد از مدتی، قربانی شرایط خفقان‏آور حاکم شد و به گلویش سرمه ریختند و مصادره‏اش کردند.

پرستوها: این روزها، نام شما در برگهای مجله‏ی پرستوها نیز به چشم می‏خورد، از چه مدتی با پرستوها همکاری دارید و چگونه و چرا خواستید که با این نشریه‏ی برون‏مرزی افغانی همکاری کنید؟

س.دیدار : از چه مدتی، چگونه و چرا؟ دوست دارم به این سه (چ)، یک – یک پاسخ دهم. نخست اینکه: مدت تقریباً دو سال می‏شود که با انجمن فرهنگی پرستوهای مهاجر در دنمارک، همکاری دارم. زمینه‏ی همکاری و راهیابی من به عنوان همکار فرهنگی به این انجمن، به وسیله‏ی شاعر و پژوهشگر توانا: محترم ظریفی که در فنلاند زنده‏گی می‏کند، مهیا گردید. بعد با تماس هایی که با رئیس انجمن و مدیر مسوول مجله‏ی پرستوها: محترم نجیب برید داشتم و با حمایت، دستگیری و راهنمایی های که در ابعاد مختلف فرهنگی و ادبی از ایشان دریافت کردم و می‏کنم، تا امروز با پرستوها، قدم و قلم می‏زنم. و در باره‏ی این که چرا خواستم با پرستوها همکاری کنم، باید بگویم: پرستوها به عنوان پیک راسخ فرهنگ افغانی، به ویژه زبان و ادبیات فارسی دری، و با وظیفه‏ی سنگین و رسالتمندانه‏یی که در قسمت معرفی و حفظ این فرهنگ در بیرون از مرز های افغانستان دارد: حافظ ارزشها و هویت فرهنگی کشور، در بطن پدیده‏ی منفور و تحمیلی مهاجرت است. حفظ هویت فرهنگ خودی، در مداری که همه پدیده ها برعکس آن می‏چرخند: کار بزرگ، خطیر و پُرمسوولیتی‏ست. من نیز خواستم به عنوان یک فرهنگی، در رکاب پرستوها و مسوولیت هایش، رَخش برانم و افتخار همکاری و همرکابی آن را از دست ندهم.

پرستوها: در پرستوها و شماری از نشریه ها، آثار ادبی و سروده های نیز از شما به نشر رسیده است، چند سال است به شعر رو آورده اید و مشوق اصلی تان در این راستا کی و یا کی ها بودند؟

س. دیدار: اگر خود را شاعر بنامم، گزافه‏گویی کرده‏ام. اما دوست دارم روزی شاعر شوم، بعضاً تراوش های ذهنی‏ام را می‏نویسم و گاه‏گاهی که حرفهای در درونم نمی‏گُنجد، آنها را بیرون می‏ریزم.. دو سال می‏شود که به شعر پرداخته‏ام و مشوقان اصلی‏ من: پدرم که مرد فرهنگ دوستی است و عموی بزرگوارم: شاعر عشق و حماسه ها (محمد حسن بارق شفیعی) می‏باشند.

پرستوها: آیا رهنما و یا استادی در این راستا داشته اید؟

س. دیدار: رهنما و یا استادی که به گونه‏یی مستقیم مرا بیاموزاند و یا از او به گونه‏یی مستقیم بیاموزم، نداشته‏ام. شور، بی‏قراری، و به قول بعضی ها (نه گفتن) های درونم بود که مرا واداشت، تا بنویسم و به اصطلاح، شعرگونه هایی بسرایم. اما بودند پدیده ها و دوستانی که ناخودآگاه، کمکم کرده‏اند. یعنی من، از آثار و اندوخته‏های شان استفاده کرده‏ام و یا تأثیر پذیرفته‏ام. این را نباید فراموش کرد که شعر، چیزی نیست که آنرا بتوان آموخت. باید در خونت باشد و روحت، فطرتاً شاعر باشد، تا آنرا بیافرینی.

پرستوها: چه تعریفی از شعر دارید؟ به نظر شما شعر چیست؟

س. دیدار: چه پرسش مشکلی! از بدو پیدایش این معجز، تا امروز، نظر به تغییرات و انقلاب های که در ساختار و محتوا یا بهتر است بگویم (ظاهر و باطن) این پدیده به وجود آمده است، معنا، تفسیر و یا تعریف شده است. چیستی شعر، نظر به زمان و همین (ظاهر و باطن) آن شکل گرفته است. در گذشته ها آنرا کلام موزون و مقفا می‏گفتند، بعد ها گره‏خورده‏گی عاطفه و تخیل را که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد، شعر نامیدند، رضا براهنی: گفتن به منظور ایجاد چیزی را شعر نامید و شفیعی کدکنی می‏گوید:”شعر حادثه‏ای است که در زبان روی می‏دهد”. من بیشتر با شفیعی کدکنی موافقم. و اگر بخواهم خودم، برای خود تعریفی از شعر بدهم: شعر را حقیقتی در روح انسان می‏دانم، که در زبانش واقع می‏شود. من شعر را زبان روح شاعر می‏دانم.

پرستوها: آیا اولین شعر خود را به خاطر دارید؟

س. دیدار: بلی! اما نمی‏توانم آنرا شعر بنامم.

پرستوها: شعر کدام شاعر به دل تان چنگ می‏زند؟

س. دیدار: هر شعری که با روحم حرف بزند، اینکه شاعرش کی باشد، برایم مهم نیست.

            

About VIP

x

Check Also

10983488_1390542714590333_7869485588289150987_o

پس منظر پارلمان در افغانستان و پارلمان آیند ه کشور

گرچه تاریخ ایجاد شورای ملی به سال ۱۳۱۰ هجری شمسی بر می گردد اما اولین ...