POETRY

رهزن : بهار

Facebookgoogle_plusFacebookgoogle_plus

رهزن

***

رهزنی های نگاهش راه چشمانم گرفت

در گذرگاه تمنا نرگس افشانم گرفت

***

راه می جستم گریزم گام هایم بی نفس

در کمند دلبری پا تا گریبانم گرفت

***

دست چون گلشاخه ی مهرم نهادم بر کفش

یا به رُستن گاه عشقش خوشه ریزانم گرفت

***

بوسه ی سرخی ز مرجان لب داغم ربود

حرص تاراج تنم کرد بسکه آسانم گرفت

***

کاش دستی برده بودم سوی گنج سینه اش

می ربودم لال دل او را که مرجانم گرفت

***

از دفتر « شکوفه ی بهار »

About بهار سعید

x

Check Also

p n j

ضحاک ستمگر

  هر سوکه نظر کردم، هرگوشه گذر کردم خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه ...